زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

ایران به کجا می‌رود؟

سرآغاز: در خرداد ماه سال گذشته در زیر سقف آسمان اول در دو نوبت گفت‌وگویی با خود را در باب مسائل سیاسی ایران در آن زمان ترتیب دادم که حاوی نکاتی در باب آینده‌ی ایران نیز بود. حالا از آن زمان بیش از یک‌سال نیم (قریب 19 ماه) گذشته است. رخ‌داد 25 بهمن 1389–آن هم درست پس از 22 بهمن و راه‌پیمایی مرسوم هرساله‌ي آن- یک‌بار دیگر نگاه‌ها را متوجه وضعیت سیاسی ایران ساخته است و باز هم این پرسش را مطرح می‌سازد که در ماه‌های آینده سیاست و جامعه‌ی سیاسی ایران چه‌ مسیری را طی خواهد کرد؟ انتخابات‌های آینده چه سرنوشتی می‌یابند؟‌ نهادهای سیاسی مثل قوه‌ی مقننه، قوه‌ی قضائیه، شورای نگهبان، مجلس خبره‌گان، و غیره چه شخصیتی پیدا کرده‌اند و پیدا خواهند کرد؟ نیروهای اپوزیسیون داخلی و خارجی چه‌ سرنوشتی پیدا خواهند کرد؟ و چه تحولاتی را از سر خواهند گذراند؟ بی‌ثباتی سیاسی در ایران در قالب ستیزه‌ی نخبه‌گان (در اخبار بود که در روزهای گذشته نماینده‌گان مجلس در مجلس علیه هاشمی رفسنجانی شعار داده‌اند) به کجا منتهی خواهد شد؟ پرسش‌هایی از این قبیل ذهن هر تحلیل‌گری را درگیر می‌سازد. در سال گذشته من کوشیده بودم برخی از پرسش‌های مهم را در این باره و در باب آینده‌ی حیات سیاسی ایران –با توجه به بضاعت محدودم- به‌نحو بی‌طرفانه و البته شفاف و بدون پرده‌پوشی پاسخ دهم. گذشت قریب 19 ماه از انتشار این مصاحبه‌ها تا حدی می‌تواند درستی و یا نادرستی برخی از این تحلیل‌ها را نشان دهد. برخی دیگر نیز هنوز نیازمند گذشت زمان‌اند. شاید روزی این مصاحبه با خودم را ادامه دهم و پرسش‌های جدیدی را مطرح کنم و خودم پاسخ دهم. آن موقع (یعنی اواخر خرداد سال 1388) اگر با خودم مصاحبه کردم به‌خاطر این بود که حوصله نداشتم بر موضوع تمرکز کنم و مقاله‌ای مفصل بنویسم. پاسخ دادن به چند تا پرسش –آن‌هم هر موقع که حوصله داشتی- خیلی راحت‌تر است تا مقاله نوشتن؛ به‌خصوص وقتی که دیگر با یک خبرنگار بی‌سواد که گه‌گاه محدثی را مقدسی می‌نویسد و پرسش‌های نامناسب می‌پرسد و بعد هم حرف‌هایت را نصفه‌نیمه منعکس می‌کند، طرف نباشی (با عرض معذرت از خبرنگاران حرفه‌ای و با سواد). به‌هر حال، از نظر من مصاحبه با خود گونه‌ای نوشتن است برای انتشار و انعکاس افکار؛ همین. چون این مطلب در جای دیگری هم ثبت نشده است، بابت ثبت در این‌جا هم به انتشار آن فکر می‌کنم. درست است که حالا این حرف‌ها به چیزی خریده نمی‌شود اما بالاخره شاید روزی بگویند که آن‌موقع کسانی هم بودند که این حرف‌ها را زدند. من فقط سرآغازها را حذف کرده‌ام (البته خود آن سرآغازها هم برای من تماما خاطره است) و گفت‌وگوی دو قسمتی را در یک قسمت منتشر کرده‌ام. نکته‌ی آخر این‌که من هنوز فکر می‌کنم به‌ترین راه حل برای مسائل ایران، همانا برقراری یک آشتی ملی حقیقی حول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است. من مواردی را در متن پررنگ کرده‌ام تا خواننده در مورد آن‌ها تأمل بیش‌تری بکند و به داوری در باب آن گفته‌ها بپردازد که آیا ان‌طور شده است یا نه. به امید خوش‌عاقبتی ما و ایران!

از دوره‌ی اول (منتشر شده در اواخر خرداد و اوایل تیر 1388)

ایران به کجا می‌رود؟

شما وضع کنونی را چه‌طور می‌بینید؟
باید توجه داشته باشیم که وضع کنونی یعنی از روز شنبه30 خرداد 1387 حرکت مردم معترض و مقابله‌ی نیروهای نظامی و انتظامی با آن‌ها متأسفانه از حالت اصلاحی خود –اصلاح به معنای رفرم یا تحولات مسالمت‌آمیز در درون نظام سیاسی- خارج شده است. نوع شعارهای جدیدی که در روز شنبه این‌جا و آن‌جا مطرح شده است نیز این نکته را تأیید می‌کند. متأسفانه طرفین ماجرا، جریان تقابل را با یک‌دیگر به‌نحوی پیش برده‌اند که ظرفیت‌های اصلاح درون سیستمی ناکارآمد گردد. مردم از طریق شرکت در انتخابات، خواست خود را مبنی بر ایجاد تغییر در وضع موجود بیان کرده‌اند اما مردم اراده‌ی خود را در نتایج انتخابات ندیده‌اند. پس کوشیدند این اراده را مستقیم به نمایش بگذارند و نظر خود را مستقیم ابراز نمایند. اما حرکت مسالمت¬آمیز مردم نیز با مقابله‌ی جدی روبه‌رو شد و این معنی آشکاری خواهد داشت و آن این است که متأسفانه نظام سیاسی انعطاف لازم را برای ایجاد تغییر ندارد. این نتیجه¬گیری که بازی‌گران صحنه‌ی سیاسی ایران مردم را بدان‌سو پیش می‌برند، برای نظام سیاسی بسیار خطرناک است.

از چه‌نظر خطرناک است؟ آیا تغییر خشن و انقلابی را پدید می‌آورد؟ نه لزوما. توجه داشته باشیم که در تحلیل شرایط سیاسی نباید به متغیر بقا یا سقوط نظام‌های سیاسی بیش از اندازه بها داد. این چنین متغیری شاید برای هیأت حاکمه و یا نیروهای وابسته به آن بیش‌ترین اهمیت را داشته باشد اما تحلیل‌گر سیاسی متغیرهای اساسی¬تری را مورد توجه قرار می‌دهد. مهم ترین متغیر در ارزیابی حیات سیاسی یک جامعه، مشروعیت نظام سیاسی است. وقتی نظام سیاسی با مردم قهر کند، مردم نیز با آن قهر می‌کنند و این به‌هیچ‌وجه عواقب خوبی ندارد. یک نظام سیاسی کارآمد تهدیدها را به فرصت تبدیل می‌کند و فرصت‌ها را به مزیت. اما ما در این انتخابات دیدیم که عکس این روند طی شد. اگر نتایج انتخابات به‌درستی منعکس می‌شد، حتا اگر در نتیجه‌ی آن مهندس میرحسین موسوی رئیس جمهور آینده‌ی ایران می‌شد، جمهوری اسلامی هم‌چون دوم خرداد 1376 مشروعیت زیادی را به‌دست می‌آورد و این ذخیره‌ی عظیمی برای تداوم حیات آن می‌شد. اما این فرصت را برخی تهدید تلقی کردند و آن را به‌خسرانی بزرگ بدل ساختند. درست مثل این‌که پدر خانواده به‌نحوی برخورد بکند که فرزند، خانواده را برای همیشه ترک کند. این چنین رفتاری، کیان خانواده را به خطر می‌اندازد.

برخی نیروهای ناراضی اتفاقا خواهان تغییر اساسی در نظام سیاسی هستند و این راه را بیش‌تر می‌پسندند. نظر شما چیست؟
به‌نظر من نباید به خواست و تمایلات این یا آن گروه سیاسی –چپ، راست، دینی یا غیردینی، موافق یا مخالف- اولویت بدهیم. آن چه بیش از هر چیز دیگر اهمیت دارد، پیش‌رفت و توسعه‌ی کشور از طریق برخورداری از یک نظام سیاسی باثبات، کارآمد، و دموکراتیک است که بتواند منازعات درون سیستمی را کانالیزه کند و این منازعات را از مجاری قاعده‌مند و ضابطه‌مند هدایت کند. گزینه‌ی انقلاب سیاسی مجدد شاید خواسته‌ها یا -در تعبیر منفی‌اش- «عقده»‌های به‌حق یا نا به‌حق ناراضیان را تشفی بخشد اما اگر به سرنوشت کشور بیندیشیم و به هزینه‌هایی که یک انقلاب اجتماعی و سیاسی به‌بار می‌آورد، درخواهیم یافت که چنین گزینه‌ای در مجموع به نفع کشور نیست و همه‌ی نیروهای درگیر باید بکوشند راه اصلاح و بازگشت به مجاری غیررادیکال را باز بگذارند و در این امر، دو طرف درگیر (یعنی همه‌ی بازی‌گران عرصه‌ی سیاسی) مسؤول اند و نه فقط یک‌طرف. من اتفاقا بارها گفته‌ام که یکی از مزیت‌های نظام جمهوری اسلامی نسبت به بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی منطقه این است که جمهوری اسلامی توانسته بود حدی از منازعات را در درون خود به رسمیت بشناسد و این منازعات را به‌نحوی قانون‌مند کانالیزه کند. اما متأسفانه اکنون وضعیت فرق کرده است.

چرا باید برای فردی مثل آقای احمدی‌نژاد نظام سیاسی ما چنین هزینه‌ای را بدهد؟ خب به نظر من این خطای بزرگی است اگر که تصور کنیم همه‌ی این‌کارها برای حفظ احمدی‌نژاد در مقام ریاست جمهوری صورت گرفته است. قطعا مسأله، حفظ احمدی‌نژاد نیست بل‌که باید دانست که مسأله تسلط یک جریان یا گروه خاص بر نظام سیاسی و وضع موجود است نه فقط حفظ فردی معین. متأسفانه بعد از دوم خرداد 1376 و قدرت گرفتن اصلاح‌طلبان، جریان رقیب کوشید که جریان اصلاح‌طلب را غیرخودی معرفی کند و دایره‌ی خودی‌ها را هر چه بیش‌تر تنگ کند. از این رو، برخی همه‌ی هم و غم خود را مصروف حذف کردن اصلاح‌طلبان از درون نظام سیاسی کردند. اما حالا به‌خوبی و البته با هزینه‌ی بسیار زیادی، مشخص شده است که هیچ‌یک ‌از دو جناح بزرگ سیاسی کشور از درون نظام سیاسی حذف‌شدنی نیستند و تلاش برای حذف یک جناح، کل نظام سیاسی را با خطری جدی مثل وضعیتی که اکنون با آن مواجه‌ایم، روبه‌رو می‌سازد. یکی از مهم‌ترین نظریه‌های انقلاب به نظر من در تبیین بسیاری از انقلابات اجتماعی-سیاسی و یا به‌تر بگویم فروپاشی نظام‌های سیاسی موفق است، نظریه‌ی ستیزه‌ی نخبه‌گان در درون یک نظام سیاسی است. ما اکنون در ایران با ستیزه‌ی نخبه‌گان در درون نظام سیاسی مواجه‌ایم. به‌همین دلیل هم می‌گویم که این وضعیت، وضعیت خوبی نیست. به نظر من همه‌ی گروه‌ها و کسانی که در این سال‌ها تلاش کردند اصلاح‌طلبان را به هر شکل ممکن از درون نظام سیاسی حذف کنند، به سهم خود در شکل‌گیری این وضعیت نگران کننده مقصر اند.

لطفا نظریه‌ی ستیزه‌ی نخبه‌گان را کمی بیش‌تر باز کنید.
این نظریه می‌گوید که توجه به «ساختار روابط نخبه‌گان» در تحلیل انقلاب از هر متغیر دیگری اساسی‌تر است. این نظریه می‌گوید که وقتی دو فرآیند سیاسی-اجتماعی هم‌پوشانی پیدا کنند، احتمال وقوع واژگونی نظام سیاسی به بالاترین حد خود می‌رسد. این دو فرآیند عبارت‌اند از: 1) ستیزه‌ی شدید میان نخبه‌گان؛ 2) بسیج توده‌ای. این نظریه می‌گوید که وقتی میان نخبه‌گان ستیزه‌ای عادی جریان دارد، نظام سیاسی به‌خوبی به حیات خود ادامه می‌دهد اما وقتی که این ستیزه، شدت می‌گیرد و امکان کانالیزه شدن در مجاری مقبول موجود را ندارد، احتمال این که برخی از این نخبه‌گان به بسیج توده‌ای روی بیاورند زیاد است و چنان‌چه بسیج توده‌ای رخ دهد، درصد وقوع انقلاب یا فروپاشی نظام سیاسی بالا و بالاتر می‌رود. بسیج توده‌ای در مواقع مختلفی ممکن است روی دهد و هر بسیجی نیز منجر به واژگونی نظام سیاسی نمی‌شود. اما اگر بسیج توده‌ای با ستیزه‌ی شدید نخبه‌گان هم‌راه شود، امکان وقوع انقلاب اجتماعی-سیاسی افزایش می‌یابد. نکته‌ی مهمی که این نظریه بر آن تأکید می‌کند این است که «غیرنخبگان می‌توانند برنامه‌ها و آرمان‌هایی را مستقل از هم‌پیمانان خود دنبال کنند. در هر صورت، غیرنخبگان هم مانند نخبگان، آدم‌های احمق و بی‌هدفی نیستند؛ آنها هنگامی وارد عمل می‌شوند که بخت را در دستیابی به هدف‌های خود، موافق ببینند. غیرنخبگان زمانی معترض می‌شوند که امواج ستیزۀ بین نخبگان بالاگرفته و فرصت‌ها و دستاویزهایی ایجاد شده که مخاطرات کنش جمعی را توجیه می‌کنند». وقتی که غیرنخبه‌گان بتوانند بر ستیزه‌ی میان نخبه‌گان تأثیر بنهند، این ممکن است پیامد ساختاری به‌دنبال داشته باشد.
متأسفانه کاری که مخالفان جنبش اصلاح‌طلبی کرده‌اند، چیزی جز متلاشی‌سازی پایه‌ی سازمانی گروهی آن در درون نظام سیاسی نبوده است. این اتفاق ممکن بود بسی پیش‌تر از این یعنی در دوران آقای خاتمی رخ بدهد، اما خصلت‌ها و ویژه‌گی‌های فردی او به او امکان بسیج توده‌ای را نمی‌داد. اکنون نیز مهدی کروبی به‌رغم شعارها و گاه سخنان تندش هنوز خصلت روی‌آوری به بسیج توده‌ای را نشان نداده است و هنوز نشان‌گاه سخنان و اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های وی مردم نیست، بل‌که بخشی از نظام سیاسی است. اما مهندس میرحسین موسوی از این نظر هم با خاتمی و هم با کروبی متفاوت است و از قضا، نشان‌گاه همه‌ی بیانیه‌ها و سخنان وی در درجه‌ی نخست مردم است؛ آن‌هم مردمی که انبوه مطالبات‌شان در این سال‌ها بی‌پاسخ مانده است و از «دزدیده شدن رأی‌شان» و نادیده گرفته شدن‌شان سخت آزرده و عصبانی‌اند و در واقع، برای بسیج سیاسی کاملا مستعداند.

شما در بخش اول گفت‌وگو، از شدت ستیز میان نخبه‌گان سیاسی سخن گفتید. مگر در این سه دهه ستیزه‌ی شدید میان نخبه‌گان سیاسی در جمهوری اسلامی وجود نداشت؟

اولا ستیز میان نخبه‌گان در این سه دهه همیشه در تراز پایین‌تر نخبه‌گان وجود داشته است. ما در یک پژوهش که موضوع آن تحلیل محتوای سرمقاله‌های کیهان لندن در یک دوره‌ی طولانی بوده است، نتیجه گرفتیم که در جمهوری اسلامی میان نخبه‌گان و گروه‌های سیاسی درون نظام، حدی از چالش و رقابت و منازعه همیشه وجود داشته است اما این منازعه‌ها در درون مجاری خود نظام سیاسی جریان داشته است. کیهان لندن البته به‌عنوان ارگان یک گروه اپوزیسیون (سلطنت‌طلبان) در طول سالیان انتشارش همیشه این منازعه‌ها را بزرگ‌نمایی کرده است و آن‌ها را نشانه‌هایی از سقوط عنقریب نظام سیاسی تلقی کرده است! به‌عبارت دیگر، مزیت‌های یک نظام سیاسی را مشکل بزرگ آن نمایانده است! ستیز میان نخبه‌گان سیاسی در بالاترین تراز نخبه‌گان سیاسی وجود نداشت و یا اگر وجود داشت موردی و انفرادی بود نه گروهی. مثلا بنی‌صدر در دوره‌ای با برخی مقامات دیگر وارد کش‌مکش شد یا بازرگان البته بیش‌تر به‌عنوان نخبه‌ی حاشیه‌‌ی و یا مخالف، نوعی ستیزه را پیش برد. ثانیا اگر ستیز حتا در سطوح بالا و یا گروهی گه‌گاه وجود داشت، بنیان‌گذار انقلاب آیت‌الله خمینی همواره می‌کوشید نظام سیاسی‌ای را که خود در شکل‌گیری آن نقش زیادی داشت، حفظ کند و گروه‌های رقیب را در زیر چتری فراگیر پوشش دهد و هیچ‌یک را بر دیگری اولویت همه‌جانبه ندهد. ایشان همیشه بین دو جناح بزرگ سیاسی حفظ تعادل می‌کرد. به‌علاوه، او می‌کوشید همواره جهت‌گیری‌ای را اتخاذ کند که بیش‌تر مورد قبول مردم باشد. این لااقل یکی از ترجیحات اساسی ایشان بود.
ثالثا، اگر ستیز وجود داشت، نخبه‌گان ستیزه‌گر چندان امکان بسیج توده‌ای نداشتند. در گذشته هیچ‌گاه چنین ظرفیت مساعدی برای بسیج توده‌ای وجود نداشت. بنی صدر البته شاید تاحدی امکان بسیج توده‌ای داشت اما او به سرعت خود را از درون نخبه‌گان درون نظام به نخبه‌ای بیرون نظام تبدیل کرد. بازرگان نه امکان بسیج توده‌ای داشت و نه تمایلی به چنین کاری نشان داد. اما در این انتخابات، صدا و سیما از طریق راه‌اندازی بهمنی تبلیغاتی به نام مناظره‌ی بین کاندیداها، حتا کودکان را هم سیاسی کرد. میلیون‌ها مخاطب در هر یک از شب‌های مناظره به پای تلویزیون آمدند و پس از دیدن هر مناظره خود نوعی مناظره‌ی مردمی را آغاز کردند و بدین ترتیب، همه درگیر کارزار انتخاباتی شدند. کسی که چنین بهمنی را راه می‌اندازد باید به فکر روان‌سازی این بهمن و ایجاد فضای مناسب برای فروریزی آن نیز باشد. اما ناگهان در مقابل این بهمن عظیم، سدی قرار داده شد. نمی‌شود شما فکر و هوش و احساس همه را درگیر کنی و به میدان بازی بکشی و بعد بدون هرگونه قاعده‌ای سوت پایان بازی را بزنی و نتیجه را به نفع خودت اعلام کنی؛ بعد هم انتظار داشته باشی کسی در این نتیجه مناقشه نکند و پای به میدان اعتراض باز نکند!

مهم‌ترین پیامدهای این ستیزه‌ی میان نخبه‌گان چیست و نخبه‌گان در حال ستیز چه هدفی را دنبال می‌کنند؟
مهم‌ترین پیامد آن از بین رفتن شالوده‌های وحدت‌بخش نخبه‌گان در درون نظام سیاسی است. اگر نخبه‌گان یک نظام سیاسی بر ایدئولوژی و قواعد و چارچوب رفتاری مشخصی توافق نداشته باشند، در درون نظام سیاسی و هیأت حاکمه نوعی واگرایی نیروها صورت می‌گیرد. هر نخبه‌ی طراز اول فقط یک نفر نیست بل‌که او مظهر و مدافع منافع آرمانی و مادی گروهی از افراد در سطوح‌های مدیریتی و سیاسی مختلف است. چنان‌چه نزاع نخبه‌گان طراز اول در جهت حذف و برخورد متقابل پیش برود آثار بسیار مخربی را که تقویت کننده‌ی این جریان واگرایی است، به‌بار خواهد آورد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:
1) سوء‌ظن متقابل که مثل موریانه می‌ماند. در اثر برخوردهای حذفی حافظه‌ی مخربی پدید می‌آید که دیگر فراموش کردن آن سخت است و این حافظه نوعی حس تهدید را زنده نگه می‌دارد.
2) مسدود ساختن راه هم‌گرایی و تشدید رقابت حتا از طریق برهم زدن قواعد رقابت در آینده و در فرصت مناسب
اما هدفی که نخبه‌گان در حال ستیز دنبال می‌کنند، جابه‌جایی کانون‌های قدرت سیاسی است. جابه-جایی کانون‌های قدرت در واقع، به‌هم زدن موازنه‌ی قدرت به‌نفع گروهی معین در درون نظام سیاسی است. جابه‌جایی کانون‌های قدرت می‌تواند منجر به تشریفاتی شدن برخی مقامات و مناصب شود و در روابط قدرت موجود نوعی استحاله ایجاد می‌کند.

شایعاتی که در مورد آقای هاشمی رفسنجانی و اقدامات احتمالی وی مطرح است را چه‌قدر می¬توان جدی گرفت؟
ببینید وقتی رسانه¬ها از جمله رسانه¬ی ظاهرا ملی وظیفه¬ی خود را به¬درستی انجام نمی¬دهند، شایعه به¬سرعت تولید می¬شود و فراگیر می¬گردد. اما مردم نباید به شایعات بیش از اندازه بها دهند. ما همین¬قدر می¬توانیم مطمئن باشیم که ایشان نیز یکی از نخبه¬گان برجسته¬ی در حال مناقشه¬گری است و نشانه¬های آن نیز عبارت‌اند از: 1) حمله¬ی بسیار تند رئیس دولت یعنی احمدی¬نژاد در مناظره¬ها به وی و خانواده¬اش؛ 2) دست-گیری و آزادسازی برخی از اعضای خانواده¬اش؛ 3) سخنانی که سایت عبور در طی خبری از قول مرتضی نبوی مدیر مسؤول روزنامه¬ی رسالت آورده است مبنی بر این¬که : » اولين هدف‌ افرادي كه گرو‌كشي‌هاي خياباني را راه‌ انداخته‌اند، پايين آوردن نظام است و اگر به اين هدف نرسيدند، مي‌خواهند امتياز بگيرند و قانون اساسي را عوض كنند و اختيارات رهبري و شوراي نگهبان را محدود كنند.» (نظر مرتضی نبوی درباره الله اکبر گفتن ها، http://www.obur.ir)؛ 4) نامه¬ی آقای هاشمی رفسنجانی درست قبل از برگزاری انتخابات و محتوای خاص آن؛ 5) انتقاد شدید آیت¬الله محمد یزدی از فقهای برجسته¬ی نظام سیاسی و حامی احمدی¬نژاد به¬خاطر نامه¬ی مذکور از هاشمی رفسنجانی؛ 6) حمله¬ی متداوم برخی نماینده‌گان طرف¬دار احمدی¬نژاد در مجلس به هاشمی رفسنجانی. من اطلاعات¬ام بیش از این نیست.

این مقابله¬ای که اکنون با جنبش مردمی در شهرهای ایران صورت می¬گیرد¬، به کجا خواهد انجامید؟
ببینید در وضعیت خاص امروز، حرکت مردم در درجه¬ی نخست به ستیز نخبه¬گان پیوند دارد. به¬نظر من برای یک نظام سیاسی در این¬گونه مواقع باید حل منازعه¬ی میان نخبه¬گان در قدرت اولویت داشته باشد. بسیج توده¬ای را می¬توان در دراز مدت به اشکال مختلفی مهار کرد. اما اگر ستیز میان نخبه¬گان در قدرت به-نحو مطلوبی به مصالحه و وفاق مجدد نینجامد، همیشه این امکان برای نخبه¬گان ناراضی وجود دارد که به بسیج توده¬ای روی آورند. بنابراین، از نظر من حل مشکل بسیج توده¬ای در حال حاضر امری ثانوی است. البته به نظر من یک نظام سیاسی برای این¬که بتواند بقای خود را تضمین کند، بهتر است به خواسته¬های مردم پاسخ مثبت بدهد و در مقابل شدت مطالبات مردم تواضع به¬خرج دهد و دل مردم را به¬دست آورد. بدون شک، یک نظام سیاسی مقتدر -آن هم نظامی که می¬خواهد به نحوه¬ی آرایش قدرت در صحنه¬ی بین‌المللی تن ندهد و مقاصد خود را در صحنه¬ی بین الملل پیش ببرد- نظامی است که از پشتوانه¬ی ملت برخوردار باشد. در هر حال، وجود پتانسیل بسیج توده¬ای یک متغیر تهدید کننده است که باید چاره¬ای برای آن اندیشیده شود. پس پاسخ من این است که مسأله¬ی بسیج توده¬ای پیوند وثیقی با ستیز نخبه¬گان دارد. حل موقت مشکل بسیج توده¬ای بدون کانالیزه کردن منازعات میان نخبه¬گان طراز اول چاره¬ی کار نخواهد بود. اما در پیش¬گرفتن راه سرکوب برای مقابله با بسیج توده¬ای نه تنها گره¬گشا نیست بل¬که پتانسیل بسیج توده¬ای را قوی¬تر می¬سازد و از ذخیره¬ی مشروعیت نظام هر چه بیش¬تر می¬کاهد و نیروهای وفادار به نظام سیاسی را هر چه بیش¬تر از آن دور می¬کند. خیلی مهم است که نیروهای وفادار به نظام سیاسی بتوانند به¬نحو قانع¬کننده¬ای از حضور خود در نظام سیاسی و از وفاداری خود به آن دفاع کنند. اگر باورهای آنان ترک بردارد، به¬مانند مولکول¬هایی که از بلور جدا شوند، از نظام سیاسی فاصله می¬گیرند و دیگر سرنوشت خود را با سرنوشت نظام سیاسی گره نخواهند زد. این بدترین حالت برای یک نظام سیاسی است. وانگهی، تداوم روند موجود می¬تواند سبب ورود مراجع و علمای دینی و حمایت آنان از نخبه¬گان مخالف شود و کار را دشوارتر از قبل سازد و بر بغرنجی شرایط بیفزاید.

پیش¬نهاد شما برای چنین شرایطی چیست؟ یعنی فکر می¬کنید بهترین راه برون¬رفت از این وضع چیست؟
پرسش بسیار دشواری است و من در این¬که بتوانم پاسخی بدهم که کسی را خشنود سازد، و یا در نظر کسی هوش¬مندانه به¬نظر آید، سخت تردید دارم. در این¬جا شما در موقعیت داوری قرار دارید که باید جوری موضع¬گیری کند که هیچ¬یک از طرفین احساس زیان یا احساس سود نکند و هیچ¬یک سرخورده و مأیوس نگردد و در نزد عموم شکست¬خورده تلقی نگردد. توصیه¬های اخلاقی¬ای که این روزها برخی از سر خیرخواهی به طرفین می¬کنند، قطعا راه¬گشا و چاره¬ساز نیست. ما در یک وضعیت دورانی، در یک نقطه¬ی عطف سیاسی قرار داریم. مسأله فقط امری شخصی و مربوط به این یا آن شخص نیست که ما بتوانیم به‌آسانی از آن¬ها بخواهیم از حق خود بگذرند! به¬علاوه، باید این داور مورد بحث به¬نحوی قضاوت کند که بخش مهمی از خسارت¬های بزرگ تاکنون پدیدآمده از این منازعه¬ی خطیر سیاسی، جبران گردد. پس داور ما علاوه بر جلب رضایت نسبی دو طرف، باید بتواند برخی سرمایه¬های از دست رفته را برگرداند! به‌علاوه، این داور باید بتواند هم راه حلی عملی و شدنی را مطرح سازد و هم تا حدی برای طرفین منازعه¬ی سیاسی – در صورتی که خواهان مسالمت باشند و اراده¬ای برای گفت¬گو و مصالحه داشته باشند- جذاب باشد.
اما بگذارید من به¬عنوان فردی با دانش بسیار محدود و درکی ناقص، داوری خودم را مطرح کنم. هر کس دیگری نیز می¬تواند در این مورد بیندیشد و نظر خود را مطرح سازد. ببینید اکنون از نظر من دو گروه باید راضی شوند: یکی نخبه¬گان سیاسی معترض؛ دوم، میلیون¬ها نفر از مردم معترض و مخالف این وضع. ما چه¬گونه رضایت آنان را باید جلب کنیم تا گروه سوم یعنی کسانی که ریاست جمهوری را حق آقای احمدی¬نژاد می¬دانند، خشمگین و یا افسرده و سرخورده نشوند و دچار نارضایتی شدید نگردند؟ برخلاف نظر محقق محترم آقای عباس عبدی که در مطلبی تحت عنوان «در فضای بیم و امید» در روزنامه¬ی اعتماد ملی امروز یعنی چهارشنبه 3 تیر 1387 پیشنهاد تجدید انتخابات را به¬ترین پیش¬نهاد و راه¬حل دانسته است، من معتقد ام که این پیش¬نهاد به ضرر دولت و طرف¬داران آن است و چندان مسموع واقع نخواهد شد و حتا اگر مسموع نیز واقع شود، طرف¬داران آقای احمدی¬نژاد را ناراضی و خشمگین و سرخورده خواهد کرد و به-همین دلیل (با آن¬که ترجیح شخصی من تجدید انتخابات است) پیش¬نهاد مطلوبی نیست، زیرا در صورت عملی شدن نیز یک پتانسیل اجتماعی-سیاسی منفی را در پس خود باقی می¬نهد.
به¬نظر من به¬ترین راه برای حل مشکل کنونی برگزاری یک همه¬پرسی (رفراندوم) است مبنی بر این که انتخابات تجدید بشود یا نه (انتخابات مجدد: آری یا نه). این یک داوری و راه¬حل مطلوب است چون: 1) به-خودی خود به نفع هیچ¬یک از طرفین منازعه نیست؛ 2) به همین دلیل هر دو طرف می¬توانند بر سر آن به‌توافق برسند بی¬آن¬که احساس سرخورده¬گی یا شکست بکنند. آن¬ها فقط باید یک هیأت ناظر موجه ملی و نیز مورد قبول دو طرف در برگزاری این همه¬پرسی تشکیل دهند؛ 3) و این راه¬حل نظر جمهور یا ملت را مبنای حل و فصل این مشکل بغرنج قرار می¬دهد و بدین ترتیب، مشروعیت نظام به¬نحو مطلوبی بدان باز می-گردد و جمهوریت نظام اعاده می¬گردد و آن دسته از مردم سرخورده و ناراضی از نتیجه¬ی انتخابات بار دیگر با نظام سیاسی آشتی می¬کنند. اگر همه¬گی اجرای این¬همه¬پرسی را بپذیرند و به نتایج آن –هر چه باشد- تن دهند، نتیجه¬ی مبارکی برای کشور و همه¬ی گروه¬های درگیر پدید خواهد آمد و ظرفیت نظام سیاسی را بسیار بالا خواهد برد و آینده¬ی آن را تا حد زیادی تضمین خواهد کرد.

اما اگر وضع با همین منوال ادامه یابد، پیش¬بینی شما چیست؟
در این ماجرا برای نخستین بار اصل انتخابات و مشروعیت آن زیر سؤال رفت. اگر مردم نتوانند به انتخابات در جمهوری اسلامی اعتماد داشته باشند، معنی آن این خواهد بود که آنان برای خود دیگر نقشی در این نظام سیاسی قائل نخواهند بود. ستیزه¬ی نخبه¬گان نیز به¬عنوان یک متغیر مسأله¬آفرین، هر لحظه می¬تواند بحران جدیدی را پدید آورد. بنابراین، تداوم این وضعیت نوعی بی¬ثباتی را دامن می¬زند و نظامی را پدید می¬آورد که نه در داخل مشروعیت خواهد داشت و نه در سطح بین¬المللی. من فکر نمی¬کنم چنین گزینه¬ای مطلوب کسی باشد. پیش¬بینی آینده از آن جهت که معلوم نیست از حرکت خلاق نیروها چه بیرون می¬تراود، ممکن نیست. یک تحلیل¬گر سیاسی و اجتماعی فقط می¬تواند بر مبنای شناختی که از متغیرها و روندهای موجود به¬دست آورده است، سخن بگوید.

چه¬قدر می¬توان به تحلیل¬های شما اعتنا کرد؟
اولا، تخصص اصلی من جامعه¬شناسی دین است و من تحلیل¬گر سیاسی نیستم و گفتم که صرفا به¬خاطر شفاف¬تر شدن فضا و کاستن از التهابات و هیجانات عاطفی موجود ورود به این نوع گفت¬¬وگو و دامن زدن به آن را مفید می¬دانم. ثانیا، تحلیل رفتارهای سیاسی را نمی¬توان نوعی کار علمی تلقی کرد و بر روی آن بیش از اندازه تکیه کرد. یک تحلیل¬گر سیاسی فقط بر حسب اطلاعات محدود خود نظر می¬دهد؛ به¬ویژه اگر هم-چون من از بسیاری از روابط و درگیری¬ها، و جریان¬های موجود در درون نظام سیاسی بی¬خبر باشد. شما وقتی هر متغیر و عامل جدید را در تحلیل خود وارد کنید، نوع تحلیل و به¬تَبَع، نتایج تحلیل متفاوت خواهد بود. پس همه¬ی این بحث¬ها و حرف¬ها را نوعی جست¬وجو، و گفت¬وگو تلقی نمایید.

و حرف آخرتان در این گفت¬وگو؟
امیدوارم ایران همیشه آباد و سبز باشد و صلح و دوستی و یک‌پارچه‌گی در آن برقرار باشد و جوانان آن به کشورشان افتخار کنند.

Advertisements

۱ دیدگاه»

  مهدي متين wrote @

استاد ارجمند
جناب آقاي محدثي
تحليلي را كه ارائه كرديد پسنديدم
اما راهكارتان با توجه به گذشت زمان از نظر من توسط حاكمان انجام نمي شود
بايد دنبال راه جديدي بود


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: