زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

چشم‌انداز اسلام مدرن در جهان نوین عربی

سرآغاز: مدتی تأخیر داشتم در ارسال مطلب جدید. از این بابت عذرخواه‌ام. سخت مشغول آماده کردن کتابی بودم برای این‌که به‌موقع به‌دست
دانش‌جویان‌ام در سال تحصیلی جدید برسد. از این پس در انتشار مطالب در زیر سقف آسمان منظم‌تر عمل خواهم کرد. مقاله‌ای که در این نوبت تقدیم می‌کنم برای ویژه‌نامه‌ی «بهار عربی» روزنامه‌ی شرق نوشته شده است که امروز شنبه قرار است منتشر گردد. امید که مورد توجه قرار گیرد.

چشم‌انداز اسلام مدرن در جهان نوین عربی

مقدمه
به‌عنوان یک مسلمان قلب‌ام همواره برای برادران و خواهران مسلمان‌ام در سراسر جهان به‌ویژه مسلمانان خاورمیانه و مسلمانان متعلق به مذاهب دیگر تپیده است. هیچ‌گاه به دنبال ریشه‌ی این احساس نگشته‌ام اما گمان می‌کنم تعلق به یک میراث و حافظه‌ی مشترک، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری آن داشته باشد. خطاب متفکر برجسته‌ی مسلمان اقبال لاهوری به جوانان ایرانی برای من دلالت بر وجود چنین حسی در ایشان داشته است:
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
وقتی در خیابان مکه پیرمرد ترک، مهربانی کرد و هم‌دیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم و او نگاه مهربان‌اش را به ما دوخت و دوستان‌ آذری‌زبان‌ام سخن‌اش را –ترجمان فکر و احساس‌اش- را برایم ترجمه کردند، دانستم که این حسی مشترک در میان دیگر مسلمانان است و حج چنین حسی را متبلور می‌سازد و تقویت می‌کند. اوج چنین احساسی در من، زائیده‌ی دستان پیرمردی بود که در وسط طواف بر روی شانه‌هایم قرار گرفت و من بی‌آن‌که بتوانم ببینم‌اش، دورهای باقی‌مانده‌ی طواف‌ام را تکیه‌گاه‌اش بودم. دستان پدری را بر دوش‌ام داشتم با حس این‌که فرزند همه‌ی پدرهای جهان‌ام.
همین حس و حال، ‌هم‌راه شور آزادی‌خواهی، مایه‌ای بود برای این‌که همواره در غم‌ها و شادی‌های مردم عرب منطقه در خیزش‌های عربی شریک شوم و از این‌که نمی‌توانم کنارشان باشم و با آنان بگریم و بخندم و رنج ببرم و شادی کنم، متأسف‌ بودم و هستم. من هرگز آرزومند دیدار پاریس، لندن، یا نیویورک نبوده‌ام اما حسرت قدم زدن طولانی در خیابان‌های قاهره، استانبول، دمشق، طرابلس، تونس، کابل، بغداد، و غیره را هم‌چون میراثی ارج‌مند با خود حمل می‌کنم. شاید روزی این حسرت جای خود را به شوق دیدار بدهد. زنده‌گی ابن بطوطه‌وار در «جهان اسلام» شاید حسرت مشترک بسیاری از مسلمانان باشد. گویی سال‌ها در این جهان‌ها زیسته‌ام و حالا شوق بازگشت به وطن بی‌تاب‌ام ساخته است.
باری، نوشتن درباره‌ی بهار عربی سهل و ممتنع است. سهل است چون می‌توان کلیاتی را ردیف کرد. ممتنع است چون ما از دور به این تحولات و جریانات می‌نگریم و آگاهی ژرف و دقیقی از آن نداریم و ای بسا با حدس و گمان‌ها و اشتیاق و آرزوهای خودمان جاهای خالی را پر می‌کنیم. باری به‌نظر می‌رسد آن‌چه من درباره‌ی بهار عربی نوشته‌ام می‌بایست در ردیف همان کلیات جای داده شود. امیدوارم دست‌کم نکاتی برای تأمل داشته باشد.

طرح مسأله
در چند دهه‌ی گذشته، اسلام‌گرایی یا به تعبیر دیگر بنیادگرایی اسلامی، تهدیدی جهانی تلقی می‌شد. هیچ‌یک از ما تز ظاهرا توصیفی «جنگ تمدن‌ها»ی هانتینگتون و راه حل تجویزی «گفت‌وگوی تمدن‌ها»ی سیدمحمد خاتمی را فراموش نکرده‌ایم. در این دهه‌ها عمده‌ی مباحث درباره‌ی «جهان اسلام» و خاورمیانه معطوف به تهدید بنیادگرایی اسلامی بود و این موضوع، موضوع محوری بسیاری از پروژه‌های تحقیقاتی و مراکز پژوهشی غربی بود. از میان انبوه محققان غربی و ساکن غرب، تنها معدودی از محققان و نویسنده‌گان که نگاهی هم‌دلانه‌تر به اسلام و جهان اسلام داشته‌اند و به‌ویژه، اسلام مدرن را نسخه‌ی قابل اعتنایی از اسلام می‌دانستند، می‌توانستند از چشم‌انداز مثبت اسلام در آینده‌ی نسبتا نزدیک سخن بگویند. اسپوزیتو یکی از این محققان بود که در سال‌های آغازین دهه‌ی 90 قرن بیستم میلادی گفت: «در قرن بیست و یکم توانایی تحلیل‌گران سیاسی و سیاست‌گذاران در تمیز دادن جنبش‌های اسلامی تهدیدگر، از جنبش‌هایی که «معرف تلاش‌های بومی مشروع برای اصلاح و جهت‌دهی مجدد جوامعشان هستند»، در بوتة آزمایش قرار خواهند گرفت» (سیسک 1379: 31).
اما بعد از حادثه‌ی 11 سپتامبر 2001 و حمله‌ی آمریکا به افغانستان و عراق، در نیمه‌ی دوم دهه‌ی اول قرن بیست و یکم ارزیابی‌ها و نگرش‌ها به‌تدریج تغییر یافت و تا آن‌جا پیش رفت که یکی از محققان ساکن غرب و البته متخصص جوامع خاورمیانه، از «چرخش پسااسلام‌گرایانه» (post-Islamist turn) سخن گفت (Bayat 2007, 2010). بیات تا آن‌جا پیش رفت که مدعی شد مفاهیم موجود علوم اجتماعی برای توضیح تحولات خاورمیانه کافی و مناسب نیست و لذا او مفهوم ناجنبش‌های اجتماعی را به‌کار گرفت و مدعی شد که در خاورمیانه، ناجنبش‌های اجتماعی جای جنبش‌های اجتماعی را گرفته است. او بر آن بود که «پسااسلام‌گرایی به شرایطی سیاسی و اجتماعی اشاره دارد که در آن بعد از یک مرحله آزمایش‌گری، جاذبه، انرژی، و مشروعیت اسلام‌گرایی حتا در میان حامیان بیش از حد پرشورش نیز به پایان رسیده است» (Bayat 2010: 243). پسااسلام‌گرایی از نظر وی، بین اسلام و دموکراسی تلائم برقرار می‌کند (Ibid:243). علاوه بر این، او این چرخش را تدریجی، آرام، و در قالب ناجنبش‌های اجتماعی توضیح داد و مدعی شد که به جای انقلاب اسلامی، احتمالا اصقلاب‌های پسااسلامی (post-Islamist refolutions) رخ خواهد داد (Ibid:238).
اما برای این‌که مشخص شود که این چرخش، چرخش ذهن محققان است نه چرخش دنیای واقعی، فقط به مدت کوتاهی نیاز بود. چند ماه بعد از انتشار کتاب بیات، در سال 2011، طوفان انقلابات متسلسل عربی آغاز شد و همه را –اعم از محقق و سیاست‌مدار- غافل‌گیر کرد. خطی از خشم و خروش و خون‌ریزی راه افتاد. حال این پرسش‌ها در برابر ما قرار دارد و پاسخ می‌طلبد: 1) خشمی که در اعتراض جوان دست‌فروش تونسی (محمد بوعزیزی) علیه خویش به‌کار گرفته شد، چه‌گونه به‌سوی حکومت تونس تغییر جهت داد؟‌
2) چه‌گونه از تونس به مصر و دیگر کشورهای عربی و عرب-‌افریقایی سرایت کرد؟ 3) چه‌طور، به‌رغم سرکوب شدید و خون‌ریزی گاه بزرگ‌مقیاس و کم‌سابقه (مورد سوریه) و حتا با جنگ داخلی (مورد لیبی و تاحدی یمن) تداوم یافت؟ و بالاخره، 4) نقش اسلام در این میانه چیست؟ آیا تهدید اسلام‌گرایی هم‌چنان به‌نحو نگران‌کننده‌ای وجود خواهد داشت یا تهدید اسلام‌گرایی به پایان رسیده است؟ آیا این تهدید تهدیدی علیه غرب است یا بیش‌تر تهدیدی است علیه مسلمانان و به نفع غربیان؟
ارائه‌ی پاسخ‌هایی مقدماتی به این پرسش‌ها هدفی است که من می‌کوشم در ادامه این نوشتار دنبال کنم. اما این پرسش‌ها، به‌ویژه پرسش آخر، هر یک موضوعی است که می‌بایست در دستور کار مراکز پژوهشی قرار گیرد.

طرحی برای توضیح جنبش‌های عربی: هم‌دستی متغیرهای مدرن و پیشامدرن مهم‌ترین مدعیات محقق ارج‌مند ایرانی آصف بیات نادرست از کار درآمد چون او پیش‌بینانه سخن گفت. ما امروز پس از وقوع روی‌دادهای مربوط به انقلابات عربی سخن می‌گوییم، در نتیجه سخن‌مان از آن حیث که پس از واقعه (post-factum) است، مورد آزمون قرار نمی‌گیرد. پیش‌بینی در علوم اجتماعی امر خطیری است اما پس از واقعه در باب آن سخن گفتن آسان است. با این همه، گریزی از آن نیست.
در توضیح انقلابات عربی، بی‌شک محققان از انباشت نارضایتی سخن می‌گویند. به‌عنوان مثال، برخی از انباشت تحقیر سخن می‌گویند. این‌گونه سخن گفتن البته کلی‌گویی است؛ نه سخن گفتنی محققانه. در مورد نارضایتی اغلب اختلافات میان محققان بر سر منابع نارضایتی و حد واقعی یا غیرواقعی بودن آن مطرح می‌شود. نوعی نگاه ایده‌ئولوژیک در ایران مهم‌ترین منبع نارضایتی را غرب‌گرایی رژیم‌های منطقه می‌داند. نگاه‌های غیرایده‌ئولوژیک فساد، تبعیض، انسداد سیاسی، و موضوعاتی از این قبیل را پیش می‌کشد. با این همه، به نظرم این متغیری زمینه‌ای است. بدون شک، در دوره‌ای طولانی این نارضایتی یا مثلا تحقیرشده‌گی وجود داشته است. چرا پس از سال‌ها (مثلا پس از گذشت سه‌دهه یا گاه چهار دهه) محرک اعتراض و جنبش و انقلاب شده است؟
در پاسخ به این پرسش، به نظرم نمی‌توان به متغیر بس مهمی به نام «رسانه‌های الکترونیک» اشاره نکرد. رسانه‌های الکترونیک (تلفن هم‌راه، اینترنت، و ماهواره) که ظاهرا خود حکومت‌های عربی در بسط و گسترش آن کم‌وبیش نقش داشته‌اند، دو کارکرد بس اساسی داشته اند: 1) به رشد آگاهی اجتماعی-سیاسی مردم عرب منطقه بسیار کمک کرده‌اند و آن‌ها را با اشکال بدیل زنده‌گی و اشکال بدیل اداره‌ی جامعه آشنا کرده‌اند و بدین ترتیب، انتظارات‌شان را از زنده‌گی‌شان و از حکومت و جامعه‌شان افزایش داده‌اند، و از همه مهم‌تر 2) میان مردم جداافتاده از هم و بی‌ارتباط با هم پیوندی منفصل اما مداوم و فارغ از کنترل و نظارت سیاسی پدید آوردند. بدین ترتیب، نظام نمادین مشترکی مردم جدا از هم را به‌هم مرتبط ساخت. مردم این امکان را یافتند که بدون حضور فیزیکی از مسائل مشترک‌شان باخبر شوند و مطالبات خویش را به کمک هم و به آسان‌ترین شکل و با کم‌ترین مانع با هم در میان بگذارند و به نگاه و تصمیم مشترکی برای عمل برسند. پس این متغیر مدرن نقش عمده‌ای در خیزش‌های عربی داشته است؛ هم در شکل‌گیری اولبه‌اش و هم در انتقال‌اش از یک کشور به کشور دیگر (پدیده‌ای که بسیار اهمیت دارد و منجر به هم‌افزایی این جنبش‌ها پس از شکل‌گیری‌شان شده است).
اما چنان‌که دیدیم اغلب این انقلابات دست‌کم شش ماه تداوم داشته‌اند و در هریک از این کشورها خون‌های زیادی ریخته شده است و اکنون موج این خون‌ریزی در سوریه و یمن جریان دارد. چه‌گونه به‌رغم این خون‌ریزی‌های گاه بزرگ‌مقیاس (مثل سوریه، و تاحدی یمن) و حتا به‌رغم جنگ داخلی که قطعا کشت‌وکشتار فاجعه‌بارتر خواهد بود (نمونه‌ی لیبی)، این جنبش‌ها تداوم داشته است؟‌ بالاخره، سرکوب شدید دست‌کم به‌ خاموشی ظاهری جنبش‌های اجتماعی و تداوم آن در لایه‌های پنهانی‌تر جامعه می‌انجامد. اما چرا در کشورهای عربی این امر رخ نداد و مردم هم‌چنان در هر نماز جمعه به تظاهرات می‌پردازند؟
به نظر من متغیری پیشامدرن این امر را توضیح می‌دهد و آن هم‌بسته‌گی قبیله‌ای میان مردم هر یک از کشورهای عربی است. برخلاف ایران که این هم‌بسته‌گی قبیله‌ای فقط در معدودی از مناطق آن مثل لرستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، و احتمالا کردستان تاحدی وجود دارد، در کشورهای عربی حیات قبیله‌ای به‌قوت تداوم دارد و هم‌چنان متغیر بس تعیین‌کننده‌ای است. این هم‌بسته‌گی قومی سبب شده است که سرکوب بیش‌تر به‌پای‌داری
همه‌جانبه‌تر بینجامد و نه تنها جنبش‌های عربی خاموش نشود بل‌که ریشه‌دارتر و گسترده‌تر گردد و اعتراضات مردمی را مخرب‌تر و خشن‌تر سازد و سرکوب‌کننده را با تیره‌بختی مواجه سازد. به‌عنوان مثال، بر مبنای همین نگاه به‌نظر می‌رسد بشار اسد دیگر نمی‌تواند در سوریه حکومت کند و آینده‌ی او نیز دیر یا زود سرنگونی و یا برکناری است. پس حضور متغیر پیشامدرنِ هم‌بسته‌گی قبیله‌ای در شکل‌گیری روی‌داد مدرن انقلابات عربی اهمیت وافری داشته است.
اما چه‌گونه می‌توان پدیده‌ی انتقال جنبش عربی از یک کشور به کشور دیگر و به کل منطقه را توضیح داد؟‌ به نظر من غیر از نقش رسانه‌های الکترونیک می‌بایست بر متغیر «هویت عربی» به‌عنوان عامل تعیین‌کننده انگشت نهاد و زبان مشترک در ساختن این هویت قطعا نقش بسیار مهمی دارد. لذا باز هم پای متغیری پیشامدرن در میان است. به‌نظر می‌رسد مرزگذاری تصنعی استعمار در تفکیک مردم عرب از هم و ساختن کشورهایی کوچک از امپراطوری عثمانی بعد از گذشت کمی کم‌تر از یک قرن (فروپاشی امپراطوری عثمانی در سال 1922 میلادی رخ داده است) هنوز آن‌ها را از هم جدا نساخته است و هنوز آنان واجد حسی از سرنوشت مشترک‌اند. اگر چه اتحادیه‌ی عرب اتحادیه‌ای کم‌تحرک و نه چندان کارآمد است اما به‌نظر می‌رسد هویت عربی مشترک هم‌چنان نیرومند است. بنابراین، به‌نظر می‌رسد هویت مشترک که مهم‌ترین مؤلفه‌اش زبان عربی است، عامل مهمی در تسری جنبش بوده است. البته در چنین بحثی باید به این پرسش پاسخ داد که چرا در برخی از کشورهای منطقه این جنبش هنوز چندان پا نگرفته است و در حد تحرکات محدود متوقف شده است. پاسخ به چنین پرسشی نیازمند دانش ژرف‌تر و وسیع‌تری از وضعیت این کشورها است که من متأسفانه از آن محروم‌ام. اما فکر می‌کنم از یک متغیر مهم دیگر می‌توان سخن گفت که هم عامل مهم دیگری بوده است برای تسری و انتقال جنبش به دیگر کشورها و هم تاحدی می‌تواند توضیح‌دهنده‌ی تحدید، و یا تأخیر و تعویق در شکل‌گیری جنبش در برخی از کشورهای منطقه باشد. دست‌کم می‌توان این متغیر را مورد توجه و بررسی قرار داد. این متغیر همانا مشابهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری رژیم‌های سیاسی منطقه و نیز واکنش‌های آن‌ها در مقابل جنبش مردمی است. به‌میزانی که هر کشور منطقه مبتنی بر دیکتاتوری دست‌نشانده و متکی به غرب بوده و عمل‌کرد آن قبیله‌گرایانه‌تر بوده است، بیش‌تر در معرض تحرکات انقلابی بوده است و نیز به‌میزانی که دچار بحران و ناکارآمدی ایده‌ئولوژیک بوده است و انعطاف کم‌تری در برابر مطالبات مردمی نشان داده است، حرکت انقلابی قوی‌تری درآن پدید آمده است.
اما اکنون می‌رسم به موضوع اصلی و آن این است که اسلام در این میانه چه نقشی دارد؟ به گمان من اسلام در جنبش‌های عربی شش نقش عمده دارد: 1) اسلام سازنده‌ی اصلی زبان جنبش است. به‌عنوان مثال، الله اکبر از مهم‌ترین شعار‌های جنبش عربی است.
2. اسلام بستر و مجاری قیام را فراهم ساخته است. اغلب تحرکات و تظاهرات مردمی در کشورهای عربی بعد از نماز جمعه و دیگر مراسم دینی (مثل نماز عید فطر) انجام گردیده است؛ یعنی نماز جمعه –سنتی دینی- به‌منزله‌ی عامل آغازین اجتماع سیاسی مردم نقش ایفا کرده است و این نقش بسیار مهمی است. 3. اسلام نیروی مهمی برای ایجاد انگیزش در مردم و آماده کردن آن‌ها برای فداکاری و شهادت و پی‌گیری حرکت بوده است [1].
4. اسلام منبع سازنده‌ی هویت گروه‌های اجتماعی-سیاسی است. به‌عنوان مثال، بسیاری از احزاب مصری و تونسی احزابی اسلامی‌اند و این احزاب و جماعت‌ها بخشی از نیروی جنبش‌های عربی را می‌سازند. این گروه‌های اجتماعی-سیاسی علاوه بر این‌که در برخی از کشورها در خود حرکت نقش مهمی دارند، تقریبا در همه‌ی کشورهای عربی در تعیین سرنوشت این جنبش‌ها نیز دخیل‌اند.

5. فرهنگ اسلامی و ایده‌ئولوژی‌های اسلامی یکی از منابع مهم نارضایتی دیرپا در رژیم‌های سکولار غرب‌گرای عربی بوده است. این البته متغیری که مستقیما بتوان در جنبش برای آن نقش زیادی قائل شد نیست اما اهمیت آن را نمی‌توان نادیده گرفت.
6. اسلام کم‌وبیش در تعیین سرنوشت آینده‌ی انقلابات عربی نقش
تعیین‌کننده‌ای دارد.

اسلام و آینده‌ی خیزش عربی
آن چه در این‌جا می‌خواهم بر آن تمرکز کنم همین مورد اخیر است. اسلام چه‌گونه در ساختن کشورهای عربی نقش ایفا خواهد کرد؟ آیا اسلام بنیادگرا (تعبیر غربیان) یا اسلام سلفی (تعبیر مسلمان‌های منطقه) سرنوشت این کشورها را رقم خواهد زد یا اسلام مدرن و با گرایش دموکراتیک؟ من در پاسخ به این پرسش مایل‌ام از تعبیر «اسلام دیروز و اسلام امروز» مترجم دانش‌مند ایرانی کتاب ارغون (اسلام، دیروز، فردا (Islam, heier, demain الهام بگیرم و استفاده کنم.
مراد من از اسلام دی‌روز، اسلام میراث‌گرا است؛ یعنی اسلامی که متمرکز بر حفظ میراثی است که در نقطه‌ی زمانی مشخصی در گذشته به تکوین نهایی و صورت‌بندی مشخصی رسیده است. مهم نیست که این دی‌روز، صدر اسلام باشد یا مثلا قرن ششم هجری. چنین اسلامی می‌خواهد میراث را در عصر مدرن به هرترتیب، محافظت کند. من در جای دیگری چنین اسلامی را محافظت‌گرایی دینی نامیده‌ام (محدثی 1381: 206). مهم این است که چنین اسلامی اسلام دی‌روز است به این معنا که می‌خواهد امر نو (مستحدثه) را در قالب تجربه و معرفتی کهن فهم نماید. اسلام امروز اما اسلامی است که می‌کوشد بر تازه‌گی و بداعت تجربه‌های امروزین تأکید نماید. عرب‌‌زبانان یحتمل به همین معنا مدرنیته را «الحداثه» ترجمه می‌کنند. مصداق محقق این دو نوع اسلام در حال حاضر اسلام نظام جمهوری اسلامی و اسلام حزب عدالت و توسعه‌ی ترکیه است. این دومی اسلامی مدرن است. کدام‌یک از این دو آینده‌ی انقلابات عربی ر ارقم خواهد زد؟ به نظر من هم اکنون رقابتی جدی میان این دو نوع اسلام وجود دارد. من توجه به موارد زیر را در پاسخ به این پرسش اساسی می‌دانم: 1) وضع از کشوری به کشور دیگر فرق خواهد داشت. به‌طور کلی، به‌نظر می‌رسد هر قدر که تکثر اجتماعی قوی‌تر باشد، اسلام مدرن بخت بیش‌تری برای پیروزی خواهد داشت؛
2) ارزیابی تجربه‌ی عملی این دو نوع اسلام (تجربه‌ی سه دهه‌ي جمهوری اسلامی در ایران و تجربه‌ی بنیادگرایی اسلامی در کشورهای عربی و پاکستان و به‌ویژه تجربه‌ی حکومت طالبان در افغانستان از یک سو و تجربه‌ی اسلام‌گرایان ترک در یک دهه‌ی گذشته از سوی دیگر) توسط رهبران فکری و سیاسی جنبش‌های عربی بسیار مهم است. در حال حاضر، به‌نظر می‌رسد کفه‌ی ترازو به نفع اسلام‌گرایان ترک (مظهر محقق «اسلام امروز») است. 3) نقش‌آفرینی سیاسی بازی‌گران وفادار به دو نوع اسلام در منطقه: از این نظر نیز فعلا اسلام‌گرایان ترک بسیار فعال‌تر و موفق‌تر عمل کرده‌اند. دلیل‌اش هم خیلی ساده است: آنان به جنگ با کل نظم جهانی موجود نرفته‌اند بل‌که بر عکس با حضور فعال در درون نظم جهانی (مثلا پیوستن به پیمان ناتو و مشارکت جدی در آن و پی‌روی از الگو‌های اتحادیه‌ی اروپا با هدف پیوستن به آن) می‌کوشند اهداف ویژه‌ و متفاوت خود را -از جمله اهداف مربوط به هویت‌اسلامی‌شان را- دنبال کنند. تقابل اسلام‌گرایان ترکیه با اسرائیل هم‌اکنون آنان را در آگاهی مسلمانان به پیش‌گام ایستاده‌گی در برابر تجاوزات اسرائیل بدل ساخته است. آنان اگر بتوانند پای‌گاه اجتماعی نیرومندی در کشورهای عربی پیدا کنند، آینده‌ی اسلام امروز را تعیین خواهند کرد.
4) نقش‌‌آفرینی کشورهای غربی علیه اسلام مدرن: به نظر من امریکا و دیگر کشورهای غربی در چند دهه‌ی گذشته کاملا اسلام مدرن را نادیده گرفته‌اند و حتا گاه به‌نظر می‌رسد علیه آن اقدام کرده‌اند زیرا آن‌ها از بنیاد‌گرایی اسلامی نهایت سود را برده‌اند. تنها پس از 11 سپتامبر است که آن‌ها از بنیادگرایی اسلامی به‌معنای حقیقی کلمه احساس خطر کرده‌اند. اما حتا همین 11 سپتامبر نیز به رشد گرایش امپریالیستی امریکا و برخی دیگر از کشورهای غربی مدد رسانده است. به‌نظر می‌رسد تا پیش از روی کار آمدن اوباما در امریکا، هر جا که نیروهای مسلمان مدرن نقش‌آفرینی کرده‌اند، غربیان علیه آنان عمل کرده‌اند. دو نمونه‌‌ی مهم‌اش عمل‌کرد منفی امریکا در پاکستان و حمایت از دیکتاتوری چون پرویز مشرف ِ حامی طالبان و نادیده گرفتن بی‌نظیر بوتو و نیز عدم حمایت غرب از جبهه‌ی شمال به رهبری شخصیتی چون احمدشاه مسعود است. اسلام مدرن با حفظ هویت اسلامی در درون نظم جهانی همواره مستقل از غرب، و علیه اسرائیل عمل کرده است و به‌نحو دموکراتیک مقاصد اسلامی‌اش را پی گرفته است.
به‌راستی می‌توان پرسید که عمل‌کرد حکومت ایران بیش‌تر اسرائیل را منزوی ساخته است یا برجسته‌کرده است؟ عمل‌کرد اسلام‌گرایان ترک چه‌طور؟ به‌راستی امروز آن مرد یمنی که در سال 1386 در مقابل چشمان بهت‌زده‌ی من از احمدی‌نژاد تعریف می‌کرد، اکنون کدام‌یک را الگوی خود قرا داده است؟ احمدی‌نژاد یا اردوغان را؟
برداشت من این است که وضع تا حد زیادی به نفع اسلام امروز تغییر کرده است. با این همه، هنوز نمی‌توان از تز خام چرخش پسااسلام‌گرایی دفاع کرد. اسلام دی‌روز هنوز نیرومند است و به‌یقین در چند دهه‌ی آینده در برخی از کشورهای اسلامی هم‌چنان نیرویی تعیین کننده خواهد بود. به‌ویژه، این‌که هیچ تضمینی وجود ندارد که اسلام‌گرایان مدرن در کشورهای عربی همچون اسلام‌گرایان ترک عملا موفق باشند. معمولا تا به امروز اغلب مسلمانانی که به قدرت رسیده‌اند دچار روزمره‌گی شده‌اند و اگر هم در قدرت به آرمان‌های دینی‌شان اندیشیده‌اند هم‌چون اصلاح‌طلبان ایرانی ناتوان از عملی کردن آن‌ها بوده‌اند. نکته‌ی دیگر این‌که اسلام دی‌روز و اسلام امروز دو نوع مثالی از اسلام است. آن‌چه ای بسا در عمل تحقق بیابد، ممکن است وضعیتی ترکیبی باشد: اسلامی که از یک‌سو تحت فشار اقتضائات امروز خود را با شرایط وفق دهد و از سوی دیگر در مقابل نیروهای دینی سنتی به محافظه‌کاری بپردازد. قطعا آن‌چه بیش از هر چیز دیگری در درازمدت تعیین کننده خواهد بود، شرایط اجتماعی است. تکثر اجتماعی در درازمدت تضمین کننده‌ی اسلام امروز خواهد بود. در نتیجه، به‌طور کلی، به‌نظر می‌رسد در درازمدت چشم‌انداز برای اسلام امروز در جهان نوین عربی مثبت است. با این‌حال، اسلام‌گرایان مدرن برای تضمین موفقیت آن می‌بایست از نزدیک‌بینی و خوش‌بینی احتراز کنند و بیش از پیش وارد عمل اجتماعی-سیاسی شوند و حضور اجتماعی خویش را تقویت نمایند.

پی‌نوشت
1. در یکی از خبرهای مربوط به تظاهرات جمعه‌ی ماقبل آخر شهریور در سوریه عکسی از یک پلاکارد منتشر شده بود که این شعار بر روی آن نوشته شده بود: «اعتمادنا علی‌الله لا علی روسیا و لا علی ‌العالم» (در زیر پلاکارد نیز مکان و زمان چنین نوشته شده بود: تنسیقیة مدینة ادلب 12/9/2011).

منابع و مآخذ
ارغون، محمد (1369) اسلام دیروز و امروز (نگرشی نو به قرآن). ترجمه‌ی غلامعباس توسلی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول.
سیسک، تیموتی (1379) اسلام و دموکراسی: ‌دین، سیاست، و قدرت در خاورمیانه. ترجمه‌ی شعبانعلی بهرامپور و حسن محدثی. تهران: نشر نی، چاپ اول.
محدثی، حسن (1381) دین و حیات اجتماعی: دیالکتیک تغییرات. تهران: فرهنگ و اندیشه، چاپ اول.

Bayat, Asef (2007) Making Islam Democratic: Social Movement and the Post-Islamist Turn. Stanford University Press.
Bayat, Asef (2010) Life as Politics: How Ordinary People Change the Middle East. Amsterdam University Press.

Advertisements

4 دیدگاه»

  دانشجو wrote @

استاد عزیز وارجمند
با عرض سلام و خسته نباشید وهمچنین تبریک به مناسبت میلاد فرخنده ی« امام رضا (ع)»
مثل همیشه مطالب خوب وارزشمند می باشد .
در مورد کشور های عربی همیشه فکر می کردم شاید طولانی بودن حکومت ها( از نظر زمانی )وتحت تاثیر قرار گرفتن سیاست ها ی حکومتی از کشور های غیر اسلامی ونادیده گرفتن اعتقادات مردم می تواند یکی از دلایل این اعتراضات باشد .
در خصوص خاطره ای که از حج تعریف کردید خیلی تحت تاثیر قرار گرفته وهاله ای از اشک را مهمان شدیم ..
پایدار وموفق باشید.

  آرش احدمطلقی wrote @

به عنوان دانشجوی ارشد پژوهش و علاقمند و دغدغه داری نسبت به حوزه دین، خواهشمند است نسبت به پایان نامه مورد دلخواهم با عنوان پوپولیسم دینی راهنماییهای لازم را به عمل آورید. آیا اصلا این عنوان صحیح است و مورد قبول اساتید دانشگاهی خواهد شد؟

  رایحه wrote @

سلام استاد
با توجه به بحث هایی که در رابطه با دین سرخ ودین سبز داشتید،می توان مجموعه انقلاب های عربی ونیز انقلاب 1357 در ایران مقایسه ای انجام داد.این مقایسه از نقطه تشا به شان یعنی تشابه در مکان جغرافیایی وقوع این انقلاب ها و نیز تشابه در سر چشمه گرفتن آنها از دین شروع می شود.بنا براین آنها اکنون در مرحله استفاده از دین سرخ هستند وشاید در این مرحله تا حدودی موفق بوده اند،اما به نظر میرسد برای مراحل بعد یعنی بر پایی وسپس ماند گاری وادامه ی روند رو به رشد جریان های شکل گرفته،ادبیات دین
سرخ باید به صورت انعطاف پذیری،جا را برای دین سبز نیز باز کند،چراکه با پا فشاری بر ادبیات دین سرخ به تنهایی در زمانی که اقتضای استفاده از دین سبز نیز وجود دارد،هدف اصلی دین:دین برای انسان مخدوش می شود.وسعت دایره ی دین آنقدر زیاد هست که برای دیندارو غیر دیندار در تمام سلسله مراتب
نهادهای دولتی ومردمی جا داشته باشد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: