زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

پرسش از نسبت ما و پیامبر: بازگشت به پیامبر و فراخوانی پیامبر

سرآغاز: چند روز دیگر سال‌روز بعثت پیامبر گرامی اسلام است؛ روز آغاز اسلام محمدی که حرکتی بود در تداوم راه اسلام ابراهیمی. بعثت محمد بن عبدالله (ص) تاریخ را در مسیر جدید انداخت و ما را نیز در این تاریخ شریک ساخت. لذا اندیشیدن به سهم خویش و سنت خویش برای هر مسلمانی
اجتناب‌ناپذیر است. من در این نوبت کوشیده‌ام که در مجالی محدود به این موضوع خطیر بپردازم که نسبت ما در جهان جدید با پیامبر چه‌گونه نسبتی است. روز بعثت پیامبر بر همه‌ی مسلمانان مبارک باد!

پرسش از نسبت ما و پیامبر: بازگشت به پیامبر و فراخوانی پیامبر

«قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست» (آیه‌ی 21 سوره‌ی احزاب). «فقهاء ما نباید ببینند که رسول خدا (ص) 1400 سال پیش چه کردند. آنها باید فکر کنند که اگر ایشان امروز می‌بودند، چه می‌کردند» (امام موسی صدر به نقل از سیدصادق طباطبائی، 1388: 106).

نوشتن درباره‌ی پیامبر و این مسأله‌ی مهم که چه‌گونه از پیامبر پی‌روی کنیم، امر خطیری است. من در این‌جا فقط به‌عنوان یک مسلمان نظر خود ام را می‌نویسم زیرا هر مسلمانی حق دارد به این پرسش پاسخ دهد که پیامبر اگر امروز در میان ما بود چه‌گونه عمل می‌کرد؟ این پرسشی مقدّر برای هر مسلمان در اعصار پساپیامبر است. بنابراین، این‌ها که نوشته‌ام فقط نکاتی است برای تأمل بیش‌تر.
امروزه الگو گرفتن از پیامبر اسلام به‌عنوان مدل نقش و مشخصا مدل مسلمانی با توجه به تفاوت دوره و افقی که پیامبر در آن می‌زیست و دوره و افقی که ما در آن زنده‌گی می‌کنیم، چه‌گونه قابل تحقق است؟‌ آن‌چه اغلب در نگرش مسلمانان قابل دریافت است، الگوگیری از طریق بازگشت به عصر پیامبر (توجه به سیره‌ي پیامبر) است. با این همه، این فکر که بپرسیم اگر پیامبر امروز می‌زیستند چه می‌کردند؟ طریق بدیلی است که برخی در شرایط امروز مطرح کرده‌اند. گزینه‌ی اخیر را من فراخوانی پیامبر می‌نامم. در این‌جا تأکید ام بر این است که فراخوانی پیامبر بدون بازگشت به پیامبر ممکن نیست. اما بازگشت به پیامبر به چه معنا است؟
بازگشت به پیامبر
در حال حاضر پیامبر چه‌گونه در زنده‌گی ما مسلمانان حضور دارد؟ بی‌شک از طریق معارفی که پیامبر را به ما معرفی می‌کنند و ایشان را به ما می‌شناسانند [1]. چهار حوزه از تأثیرگذارترین این معارف عبارت اند از: معرفت حدیثی، فقه اسلامی، کلام اسلامی، تفسیر، و دو نوع معرفت
حاشیه‌ای‌تر اما با تأثیر‌های تعیین کننده به نام عرفان اسلامی و فلسفه‌ی به‌اصطلاح اسلامی. پیامبر به‌واسطه‌ی این معرفت‌ها چه‌گونه در میان ما -در ذهن و زبان ما به‌منزله‌ی الگو- حاضر می‌شود؟ این چیزی است که در قسمت اول سخن خود بدان می‌پردازم و به‌جهت پرهیز از اطناب، فقط به دو نوع اول معرفت اسلامی تمرکز می‌کنم و از دو معرفت دیگر (حدیث و تفسیر) عجالتا درمی‌گذرم.
حضور پیامبر در حیات مسلمانان به‌وساطت فقه اسلامی
یکی از ویژه‌گی‌های تفکر اسطوره‌ای، سرنمون‌گرایی است؛ پی‌روی از الگوهای آغازین و نفی این‌جا و اکنون. نتیجه‌ی چنین گرایشی، گذشته‌گرایی و چیره‌گی سنت‌ها و نفی فردیت، نوآوری، و تازه‌گی است. در چنین نگرشی که در آن کهن‌الگوها سیطره دارند، فردیت به معنای نفسانیت،‌ نوآوری به‌منزله‌ی بدعت،‌ و تازه‌گی هم‌چون بی‌ریشه‌گی تلقی می‌شوند و لذا نفی می‌گردند. در فقه اسلامی نیز عملا چنین جهت‌گیری‌ای دنبال می‌شود. فقه معرفتی است که محصول گرایش به نظام‌سازی عقلانی و جهان‌شمول از احکام زمینه‌ای شرعی در عصر پیامبر و پس از پیامبر است. گذشته‌گرایی نیز درون‌مایه‌ی اصلی فقه است که از دو طریق استوار شده است: ‌ابدی‌سازی امر زمان‌مند [2] (یا همان جهان‌شمول‌سازی امر خاص و زمینه‌ای [3]) و اقتدار عقلائی [4] (به معنی تثبیت و تحجر آن‌چه فقهای پیشین بر آن اجماع کرده‌اند، حتا اگر استدلال فقهی معتبری برای احکام مربوطه یافت نشده باشد) [5]. نتیجه همانا نفی تجربه‌های نوین بشری و عقلانیت بوده است. فقه بدل به معرفتی شده است که خواهان تداوم نظم اجتماعی کهن و منسوخ است و آن چه این منسوخیت را مشروعیت می‌بخشیده است به گردن پیامبر انداخته شده است که «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه»! لذا فقیه که قرار بود اجتهاد کند، بدل به پاس‌دار احکام منسوخ شده است و معرفت فقهی وسیله‌ای برای مقابله با نظم جدید. نتیجه آیا پاس‌داری از شریعت محمدی است؟ به‌راستی چنین نیست زیرا بسیاری از احکام موجود فقهی و یا مبانی‌آن‌ها، برساخته‌ی دوران‌های پس از پیامبر است [6] و پیامبر خود نقشی در وضع و تعیین آن‌ها نداشته است [7]؛ نه این‌که لزوما توطئه‌ای یا بدخواهی‌ای در کار باشد بل‌که فقط به این دلیل ساده که تمام امور امکان نداشت در زمان پیامبر رخ دهد تا ایشان و به‌مدد وحی احکام‌اش را بفرمایند (به‌عنوان مثال مراجعه شود به مناقشات مربوط به قتل مرتد و حکم شراب‌خوار در شرفی، 1383: 114-112)؛ چنان‌که اصول فقه نیز پس از پیامبر شکل گرفت و برخی بر آن‌اند که منطق یونانی نیز در آن تأثیر مهمی داشته است [8]: «دانش اصول فقه پس از پیدایش احکامی به نام دین، جهت تنظیم روابط اجتماعی در دورة فتوحات و بروز مشکلاتی که قرآن در آن نصّ صریح نداشت، شکل گرفت» (همان: 125) [9]؛ و البته این همان فقهی است که «آراء خلاف مشهور امام صدر» به‌خاطر رعایت «چارچوب محظورات» ناشی از آن و یا مرتبط با آن از گفت‌وگوها حذف می‌شود (طباطبائی، 1388: 108 و کمالیان، 1388: 161)؛ آرای خلاف مشهور یعنی آرایی که مبتنی بر اقتدار عقلائی نیست! [10].
حضور پیامبر به‌وساطت کلام اسلامی
اما در کنار معرفت فقهی، معرفت کلامی شکل گرفت که بنا به ادعای ایزوتسو با آن‌که بیش از دیگر معرفت‌های اسلامی «به واژگان قرآنی متّکی و نسبت به آن حقشناس و وفادار بوده است» (ایزوتسو، 1381: 53) با این حال، تحت تأثیر «فرایند پردامنة عربی شدن میراث یونانی»، کلام اسلامی نیز «گامی بزرگ برای دور شدن از شکل اندیشة اصلی» یعنی اندیشه‌ی قرآنی برداشته است! (همان: 55). باری، در نتیجه‌ی معرفت کلامی پیامبر که به تعبیر قرآن، «انا بشر مثلکم» (آیه‌ی 11 سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی 33 سوره‌ی مؤمنون، و آیه‌ی 110 سوره‌ی کهف، آیه‌ی 6 سوره‌ی فصّلت) و «بشرا رسولا» (آیات 93 و 94 سوره‌ی اسراء) بود و غیب نمی‌دانست (آیه‌ی 20 سوره‌ی یونس،آیات 30 و 31 سوره‌ی هود از قول نوح، آیه‌ی 188 سوره‌ی اعراف، آیات 50 و 59 سوره‌ی انعام) مگر آن‌که خداوند ایشان را از چیزی باخبر سازد (آیه‌ی 49 سوره‌ی هود، آیات 26 تا 28 سوره‌ی جن) و از خود مردم بود (آیه‌ی 2 سوره‌ی ق، و آیه‌ی 24 سوره‌ی قمر) و مرتکب ذنب شده بود (آیه‌ی 2 سوره‌ی فتح) و به‌خاطر آن می‌بایست آمرزش می‌طلبید (آیه‌ی 19 سوره‌ی محمّد (ص)، و پیش از هدایت بر ضلالت بود (فوجدک ضالاً فهدی، آیه‌ی 7 سوره‌ی ضحی)، و هم‌چون هر مردی چهره‌ی زنان زیبا را می‌پسندید (ولو اَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ، قسمتی از آیه‌ی 52 سوره‌ی احزاب) و گاه کارهایی می‌کرد که مستحق مؤاخذه یا تذکر الاهی می‌شد (آیه‌ی 43 سوره‌ی توبه، آیه‌ی 1 سوره‌ی تحریم، و آیات 1 تا 11 سوره‌ی عَبَسَ) و برخی امور مهم را فراموش می‌کرد (آیه‌ی 68 سوره‌ی انعام؛ هم‌چنان‌که شیطان در تلاوت پیامبران القا می‌کرد، آیه‌ی 52 سوره‌ی حج) و از وسوسه‌ی شیطان می‌بایست به خدا پناه می‌برد (آیه‌ی 200 سوره‌ی اعراف) و اگر لطف خدا نبود ممکن بود از راه به‌در ‌شود (آیه‌ی 113 سوره‌ی نساء) و گم‌راه گردد و به سوی مشرکان متمایل شود (آیات 73 تا 75 سوره‌ی اسراء) و خداوند به ایشان هشدار می‌داد که در زمره‌ی مشرکان قرار نگیرد (آیه‌ی 87 سوره‌ی قصص) و بی‌سواد بود چون‌که نه درس خوانده بود (آیه‌ی 105 سوره‌ی انعام) و نه کتاب خوانده بود و نه خط نوشته بود (آیه‌ی 48 سوره‌ی عنکبوت) و سینه‌اش از آن‌چه مشرکان ریش‌خندکننده می‌گفتند تنگ می‌شد (آیه‌ی 97 سوره‌ی نحل) و گاه در قرائت قرآن شتاب می‌کرد (آیه‌ی 114 سوره‌ی طه) و عطر و زنان را دوست می‌داشت و گاه چنان از دست دشمن خشمگین می‌شد که تصمیم به مثله کردن آنان می‌گرفت که خداوند به وی تذکر می‌داد (آیه‌ی 126 سوره‌ی نحل، و نیز ابن هشام عبدالملک، 1385: 119-118)، و وقتی شتر اش گم می‌گشت چون غیب نمی‌دانست نمی‌توانست پیدایش کند (ابن هشام عبدالملک، 1385: 328-327)، و خلاصه انسانی بود که در طی فرآیندی از کوشش و جوشش متعالی شده بود و شایسته‌ی برگزیده شدن برای پیامبری و انذار و تبشیر خلق و این‌که ایشان ابتدا نه می‌دانست کتاب چیست و نه ایمان چیست اما به نور الاهی هدایت گردید (آیه‌ی 43 سوره‌ی رخرف) و مثل هر پیامبر دیگری مراحل رشد را طی کرده بود (آیه‌ی 51 سوره‌ی انبیاء، درباره‌ی رشد ابراهیم خلیل)، توسط این معرفت پساپیامبرانه (موسوم به علم کلام) بدل به موجودی ماورائی و اسطوره‌ای شد که دیگر به کار پی‌روی و الگو شدن نمی‌آمد بل‌که صرفا می‌بایست در ستایش‌اش سخن گفت و یاد او که می‌توانست تذکری اخلاقی و وجودی باشد به سلام و صلواتی برای ثنا و تمجید بدل شد که دیگر تکان‌دهنده و برانگیزاننده نیست. می‌توان به‌تأسی از عبدالمجید شرفی این نوع سخن‌گویی را «ادبیات ستایش‌گرانه» (شرفی، 1383: 53) نامید که پیامبر را به‌منزله‌ی مقتدا معرفی می‌کند اما از تبیین نحوه‌ی اقتدای مؤثر در این‌جا و اکنون غفلت می‌ورزد. در «ادبیات ستایش‌گرانه»، محمد (ص) دیگر ذکری برای تذکر نیست بل‌که نام جلیلی است برای تجلیل و الخ. اگرچه پیامبر شایسته‌ی ستایش است چه ایشان ستوده‌ی خداوند است [11] اما ستودن صرف پیامبر بدون اقتدای به ایشان به لقلقه‌ی زبان بدل می‌شود و مردمی که از پیامبر نام ‌می‌برند اما در طریق او نمی‌روند نام‌اش و بزرگی‌اش را چه بسا مخدوش می‌سازند. در ادبیات ستایش‌گرانه، پیامبر از شأن انسانی‌اش بالاتر برده می‌شود و به شخصیتی مافوق طبیعی بدل می‌شود که دیگر از جنس آدمی نیست و لذا امکان اقتدا به ایشان از دست می‌رود. او حالا نوری است از سلاله‌ای پاک که از پیش پیامبری‌اش رقم خورده بود! رشد و تعالی او و آن خلوت‌گزینی‌ها و سیر و سلوک‌ها و جهد و جهدها و خودسازی‌های انسان‌خاکی‌ای که راه می‌رفت و غذا می‌خورد (آیه‌ی 7 و 20 سوره‌ی فرقان) بدل به موجودی فوق طبیعی گشت که به همه کار می‌آمد جز آن‌که الگوی نقشی برای پی‌روان خود باشد. لذا معرفت کلامی، با قرآن دچار مشکل شد و می‌بایست آیات قرآن را تأویل و تفسیر -و در واقع تحریف- کند تا محمد (ص) دیگری را به تصویر بکشد و بسازد. متکلمان و مفسران دست به‌کار شدند تا قرآن را به‌گونه‌‌ای تفسیر کنند که با مفروضات اعتقادی‌شان جور در بیاید. مثلا قران می‌گفت که ابراهیم پسر آزر بت‌پرست است (آیه‌ی 74 سوره‌ی انعام، و آیه‌ی 26 سوره‌ی زخرف) اما عالِم اسلامی نمی‌توانست حرف قرآن را بپذیرد لذا «اب» را «عمو» معنی کرد و گفت که آزر عموی ابراهیم است نه پدر پیامبر [12]. آخر قرار بود که پیامبر خدا از سلاله‌ای پاک و نورانی باشد نه فرزند بت‌تراشِ بت‌پرست!
پس بازگشت به پیامبر برای شناخت شخصیت و سیره‌ و روش‌های ایشان ضروری است و در چنین بازگشتی می‌بایست از پیامبری که فرهنگ اسلامی (از جمله معارفی چون فقه و کلام و حدیث و تفسیر و غیره) معرفی می‌کند فراتر رفت و به قرآن و تاریخ اسلام رجوع کرد و پیامبر را بدون وساطت این مجموعه معارف و با روش پژوهش علمی و محققانه شناخت تا نخست بدانیم که برای امروز چه شخصیتی را می‌خواهیم فراخوان نماییم.
سه شیوه‌ی الگوگیری از پیامبر
به نظر من به سه نحو زیر می‌توان از پیامبر پی‌روی کرد: تقلید، ‌شبیه‌سازی، و پی‌روی خلاق. دو نوع اول از نوع بازگشت صرف به پیامبر است، نوع سوم بازگشت به پیامبر هم‌راه با فراخوانی پیامبر است. در این‌جا به هر یک از این موارد به‌نحو مجمل اشاره می‌کنیم.
الف) تقلید
گزینه‌ی اول به معنی پی‌روی محض از پیامبر است. این گزینه به تفاوت بین زمینه‌ی اجتماعی‌ای که پیامبر در آن عمل می‌کرد و افقی که در آن می‌زیست و زمینه‌ای که ما در آن عمل می‌کنیم و افقی که در آن زنده‌گی می‌کنیم، توجهی ندارد. لذا این گزینه منجر به نفی تجربه‌های نوین بشری و عقلانیت می‌شود. نتیجه‌ی چنین پی‌روی‌ای مخالفت با نظم اجتماعی جدید و نفی بسیاری دست‌آوردهای تمدنی می‌شود [13]. در چنین نگرشی، عصر محمد (ص) عصر طلایی مسلمانان است و بازگشت به این عصر طلایی هم‌چون یک آرمان مطرح می‌شود و مد نظر قرار می‌گیرد. اجتماع نبوی، کهن الگوی اجتماعی اسلامی تلقی می‌گردد.
ب) شبیه‌سازی
گزینه‌ی دوم تأمّل در حوادث روزگار ما و یافتن مشابهت‌های ‌آن‌ها با حوادث روزگار پیامبر است. این گزینه کمی جدی‌تر از تقلید صرف است. تأمل و تفکری در جست‌جوی مشابهت‌ها انجام می‌گیرد. وظیفه‌ی مسلمان در این نگاه این است که دریابد مسائل روزگار اش چه مشابهتی با مسائل روزگار پیامبر دارد. بعد از کشف مشابهت‌ها عمل‌کردهای پیامبر را در باب آن مسائل بیابد و خود نیز در عصر امروز همان نوع عمل‌کرد را دنبال نماید. مثلا بر حسب این حقیقت تاریخی که پیامبر با یهود مدینه به‌خاطر انواع توطئه‌ها و پیمان‌شکنی‌های‌شان جنگیده‌اند، ما نیز نتیجه بگیریم که با کشور اسرائیل به‌منزله‌ی کشوری که علیه مسلمانان توطئه می‌کند و دشمنی دارد وارد جنگ شویم. اِشکال این روش از الگوگیری این است که اولا چه بسیار اموری که در عصر ما رخ می‌دهد که مشابه آن‌ها در عصر پیامبر مطلقا وجود نداشته است. لذا عملا در بسیاری از موارد، الگوگیری از پیامبر منتفی خواهد شد. ثانیا، بسیاری از شباهت‌ها ظاهری است. چه‌گونه باید دریافت که شباهت بین دو موضوع و دو پدیده، حقیقی است و ظاهری نیست؟
ج) پی‌روی خلاق
گزینه‌ی سوم پی‌روی خلّاق از پیامبر است. این گزینه بر تفاوت عصر جدید و افق جدید با عصر و افق پیامبر تأکید دارد اما پیامبر اسلام و نوع زیست و ره‌بری ایشان را هم‌چنان برای مسلمانان الهام‌بخش می‌داند. این گزینه تأکید می‌کند که ما می‌توانیم روش‌ها، و جهت‌گیری‌های اجتماعی و انسانی پیامبر را استخراج نماییم و در عصر جدید و در ارتباط با امور به‌کلی متفاوت با امور عصر پیامبر از آن‌ها الهام بگیریم. مثلا پیامبر در عصر خود کوشید حقوق مربوط به روابط زن و مرد را به‌نفع زنان و برای هر چه بیش تر برابر شدن زن و مرد مطابق با امکانات آن عصر به‌بود ببخشد و این یک جهت‌گیری اجتماعی است که از سیره‌ و عمل‌کرد ایشان قابل استنباط است. مطابق چنین جهت‌گیری‌ای ما می‌توانیم امروز از حقوق برابر زن و مرد دفاع کنیم و مردسالاری موجود در جوامع اسلامی را نفی نماییم. مثال دیگر احکام امضایی پیامبر است. پیامبر بسیاری از احکام زمانه‌شان را تأیید کرده‌اند. ما می‌توانیم دریابیم که ایشان در پی تأسیس حقوقی به‌کلی متفاوت نبوده‌اند و به مقتضیات عصر خویش توجه جدی داشته‌اند و اگر امروز نیز می‌زیسته‌اند بسیاری از احکام حقوق مدرن را مورد تأیید قرار می‌داده‌اند. این نوع پی‌روی خلاقانه است چون در مقابل احکام کهن و نگرش کهن، منفعل و دست بسته نیست و در عین حال که می‌کوشد روش‌ها و جهت‌گیری‌های پیامبر را شناسایی و استخراج کند، می‌خواهد آن روش‌ها و جهت‌گیری‌ها را با توجه به وضعیت جدید و مناسب با شرایط امروز به‌کار بندد و محقق سازد و به غایات حرکت اسلامی می‌اندیشد نه به رعایت صرف ظواهر و مطابقت محض. لذا هم تجربه‌های نوین و عقلانیت به رسمیت شناخته می‌شود و هم وابسته‌گی و پیوسته‌گی به سنت دینی حفظ می‌گردد.

نتیجه‌گیری
مطابق گزینه‌ی سوم که به‌گمان بنده مطلوب‌ترین گزینه است، پیامبر اگر در میان ما می‌زیست، همان روش‌ها و جهت‌گیری‌های انسانی و اجتماعی-سیاسی پیامبرانه را مطابق با امکانات عصر جدید محقق می‌ساخت. لذا مسلمانان پیش از هر چیز می‌بایست روش‌های پیامبرانه و جهت‌گیری‌های انسانی و اجتماعی و سیاسی ایشان را مورد بررسی دقیق قرار دهند و بکوشند امور زمینه‌مند را از امور فرازمینه‌ای در کتاب و سنت از هم تمیز دهند و با الهام از روش‌ها و جهت‌گیری‌های ایشان مسائل زمانه‌ی خویش را حل و فصل نمایند [14]. به‌عنوان یک دانش‌‌آموخته‌ی علوم اجتماعی نیز مایل‌ام اضافه کنم که تفکر اجتماعی اسلامی نیز می‌بایست به ما در درک و فهم جهت‌گیری اجتماعی پیامبر کمک نماید؛ تفکری که تحت تأثیر تفکر یونانی منحرف شده است و امروزه به‌خطا از دانش مجعول و ناموجودی به نام «جامعه‌شناسی اسلامی»، خیال‌اندیشانه طلب و تمنای ارائه‌ی راه حل می‌رود.
پی‌نوشت
1. «مسلمانان از هنگام انقطاع وحی، در وضع تأویل (Situation
Hermeneutiqe) به‌سر می‌برند و این، سبب شد نهادهایی شکل گیرند که هدفشان اجرا ساختن دین در ساحت‌های گوناگون زندگی بود، چنان‌که سبب شد گونه‌هایی از معرفت سامان یابد و علوم اسلامی نام گیرد» ‌(شرفی، 1383: 27). 2. «غالباً حکم و قانون بر اثر حادثه وضع میشد، چون دو نفر خصم نزد پیغمبر می‌رفتند برای حکم و قضاء یک آیه نازل میشد. … بنابراین قوانین و احکام اسلام بر وفق احوال نازل می‌شد» (امین، 1337: 276-275). 3. برای بحث فقهی در باب عام و خاص مراجعه شود به مظفر، 1384: 149. 4. اقتدار عقلائی را در جای دیگری چنین توضیح داده‌ام: » اقتدار عقلائی نوع چهارم اقتدار (در کنار عقلانی-قانونی، سنتی، فره‌مند) است که ماکس وبر از آن سخن نگفته است، چون یحتمل با آن مواجه نبوده است و یا اگر مواجه بوده جدی‌اش نگرفته است؛ و ما چون مکرر با آن مواجه‌ایم می‌توانیم از آن سخن بگوییم. این نوع اقتدار محصول اجماع و توافق عقلا در یک عرصه‌ی خاص است. فرق آن با اقتدار عقلانی-قانونی مورد اشاره‌ی ماکس وبر در این است که عقلا همیشه عقلانی نمی‌اندیشند (تفاوت عقلائی و عقلانی) بل‌که تعلّقات خاص خود را دارند و تعلقّات‌شان در پیوند با تعقّلات‌شان قرار می‌گیرد و بر سر اصول و اندیشه‌ها و پیش‌فرض‌ها و ارزش‌هایی مشترک اجماع می‌کنند. پیدا است که این اجماع عقلا برای آنان اقتداری فراهم می‌کند که بر اساس آن از دیگران تبعیت را مطالبه‌ می‌کنند. این نوع اقتدار در میان متخصّصان و صاحب‌نظران یک حوزه‌ی فکری و فنی شکل می‌گیرد؛ به‌عنوان نمونه در میان عالمان دانش‌گاهی و متخصّصان فنی. جالب‌ترین و تأثیرگذارترین نوع اقتدار عقلائی را در میان فقهای اسلام می‌توان جست‌وجو کرد. این نوع اقتدار رأی مخالف متخصّصان همان حوزه را که در واقع نوعی دگراندیشی است، تحت عنوان مخالفت با خردمندان و عقلا نفی و سرکوب می‌کند».
5. تعبیر دیگری که برای اجماع فقهاء به‌کار می‌رود شهرت فتوای است. این است که فقیه ممکن است بدون هیچ ادله‌ی فقهی و صرفا بر اساس اجماع حکم خاصی را تأیید کند و به‌نحوی بر آن صحه بگذارد: «آيت الله تبريزي خروج زن بدون اذن شوهر از منزل را در صورتي جزء اسباب نشوز زن و موجب محروميت وي از نفقه مي‌داند که داراي وصف «قهر» و «اعراض» از شوهر باشد. ايشان در جواب استفتائي که مي‌پرسد: «ناشزه شدن زن درچه صورتي است؟» جواب مي‌دهد: «‌در صورتي که زن براي استمتاع شوهر تمکين نکند و در مواردي که بدون اذن شوهر به صورت قهر و اعراض از منزل خارج شود.» البته ايشان خروج از منزل بدون اذن شوهر را در صورتي که بدون قهر و اعراض باشد، با توجه به شهرت فتوايي‌ موجود از باب احتياط لازم الاجتناب مي‌داند، نه از باب اجتهاد» (باقری، 1391، http://www.bsharat.com).
6. احمد امین برخی از این امور مستحدثه و نیز مشکلات اصحاب پیامبر در استنباط حکم شرعی در باب آن‌ها را توضیح داده است. به‌عنوان مثال، آورده است:‌ «قضیه دیگری که نزد عمر مطرح شده بود این است: مردی بدست زن پدر و رفیق زن پدر او کشته شده بود. عمر در قصاص از آن دو قاتل متحیر بوده که آیا میشود دو نفر را عوض یک نفر قصاص کرد؟ علی فرمود: اگر چند تن در سرقت یک شتر شرکت کنند آنگاه هر یک از آن دزدان یک عضو آن شتر را ببرد آیا آنها همه سارق محسوب و مستوجب مجازات و بریدن دست میشوند یا نه؟ عمر گفت آری علی گفت: در قتل هم چنین باید کرد. عمر هم برأی علی عمل کرده بعامل خود نوشت ان دو نفر را بکش. اگر تمام اهل (شهر) صنعاء در یک قتل شرکت کنند تمام انها را قصاص خواهیم کرد» (امین، 1337: 281-280).
7. تمایز بین «حقیقت شرعیه» و «حقیقت متشرعه» در فقه اسلامی می‌تواند برای این تمایز نیز به‌کار برده شود (مراجعه شود به مظفر، 1384: 53). 8. «ظاهراً منطق یونان که قبل از فتح عراق در عراق شیوع داشت در فقه تأثیر مهمی داشت که از روی قواعد آن در فقه بحث و تحقیق می‌نمودند» (امین، 1337: 285).
9. «سرعت گسترش اسلام پس از فتوحات، سبب شد عناصر گوناگون بشری در دین جدید وارد گردند و ناگزیر، این عناصر با خود، جهان‌بینی، احساسات و نگاهی به جهان -متفاوت با آن‌چه در میان عرب‌ها و بویژه مسلمانان حاکم بود- با خود وارد ساخت و این در توجیه فعّالیت‌های سلامی اثر گذاشت، چنان‌که بی‌هیاهو بر نهادهایی که مسلمانان به مرور زمان به ایجاد آن اصرار داشتند، تأثیرگذار یود؛ نظام‌هایی که از سنّت‌های عربی پیش از اسلام و یا از فارس و روم و دیگران الهام می‌گرفتند» (شرفی، 1383: 27).
10. این همان فقهی است که امام موسی صدر درباره‌ی منسوخیت آن گفت: «به آقایان علما و مراجع نجف بگو که فقه و اصول تنها، جامعه را اصلاح نمی‌کند. به آنها بگو جوانان در یک جهت حرکت می‌کنند و حوزه در جهتی دیگر؛ مسلمانان در یک دنیا هستند و شما در دنیایی دیگر؛ مسلمانان در این دنیا به شما احتیاج دارند، نه در دنیای نجف» (غروی، 1388:‌ 329). 11. وَ انِّک لَعَلَی‍ٰ خُلُقٍ عَظِیم، «و راستی که تو را خوبی والاست» (آیه‌ی 4 سوره‌ی قلم. قرآن مجید. ترجمه‌ی محمدمهدی فولادوند).
12. هم‌چنین نگاه کنید به ترجمه‌ی استاد محمدمهدی فولاودوند که پدر را «[نا]پدری» ترجمه کرد (قرآن مجید، ص 491).
13. به قول نصر حامد ابوزید: «پدیده نادیده گرفتن فاصله‌های تاریخی در نظر سنت‌گرایان، سبب شده است که آنان مشکلات عصر حاضر را با مسایل روزگاران پیشین منطبق بدانند و آن‌ها را یکسان بگیرند، در نتیجه فکر کنند که با امکانات و راه‌حل‌های گذشته می‌توان مشکلات حاضر را حل کرد» (ابوزید، 1383: 106).
14. «مرحوم پدرم، [یعنی آیت‌الله العظمی سلطانی طباطبائی] دایی‌جان [یعنی امام موسی صدر] و مرحوم آقا سیدمحمدباقر صدر، هم از نظر مبانی و هم از نظر فقهی مشترکات زیادی داشتند. این اشتراکات به قدری زیاد بودند که می‌توان گفت، اینها یکی بودند. هر سه اینها به دو عنصر زمان و مکان اهمیت زیادی می‌دادند. هر سه اینها معتقد بودند که اگر رسول خدا (ص) امروز بودند، خیلی از این احکام، حتی احکام اولیه، نوع دیگری بود» (طباطبایی، 1388: 107).
منابع و مآخذ
ابن هشام عبدالملک (1385) زندگانی حضرت محمد (ص) (ترجمه سیره‌النبویه) جلد 1 و 2. ترجمه‌ی سیدهاشم رسولی محلاتی. تهران: نشر کتابچی، چاپ دهم. ابوزید، نصر حامد (1383) نقد گفتمان دینی. ترجمه‌ی حسن یوسفی اشکوری و محمد جواهرکلام، تهران: نشر یادآوران، چاپ دوم.
امین، احمد (1337) پرتو اسلام. ترجمه‌ی عباس خلیلی (اقدام). تهران: شرکت نسبی حاج محمّدحسین اقبال و شرکاء، چاپ دوم.
ایزوتسو، توشیهیکو (1381) خدا و انسان در قرآن. ترجمه‌ی احمد آرام. تهران: شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم.
باقری، محمدصادق (1391) «زن، حق خروج از منزل، حق کار و اذن شوهر». سایت موسسه فرهنگی بشارت. http://www.bsharat.com/id/14zan/hoghogi/23.html شرفی، عبدالمجید (1383) اسلام و مدرنیته. ترجمه‌ی مهدی مهریزی. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول.
طباطبایی، سیدصادق (1388) «دکتر سیدصادق طباطبایی» در کتاب کمالیان، محسن و رنجبر کرمانی، علی‌اکبر (1388) عزّت شیعه: تاریخ شفاهی زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آیت‌الله امام موسی صدر. (دفتر دوم). ص‌ص 163-105. تهران: ناشر مؤلف، چاپ اول.
غروی، سیدمحمد (1388) «حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد غروی» در کتاب کمالیان، محسن و رنجبر کرمانی، علی‌اکبر (1388) عزّت شیعه: تاریخ شفاهی زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آیت‌الله امام موسی صدر. (دفتر دوم). ص‌ص 366-329. تهران: ناشر مؤلف، چاپ اول.
مظفر، محمدرضا (1384) اصول فقه (جلد اول). ترجمه‌ی محسن غرویان. قم: انتشارات دارالفکر، چاپ اول.

Advertisements

۱ دیدگاه»

  رضا wrote @

من از هیچکدام از سه راه حل خوشم نمی آید. راه حل خلاق شما که ظاهرا آنرا تبلیغ می کنید قبول کردن بدون
تفکرو بررسی تمام آنچه درسالیان اخیر کورکورانه مورد قبول قرار گرفته است، و الا این چه خلاقیتی است که ببینیم جامعه مدرن به کجا می رود و ما هم به دنبال آن به راه بیافتیم؟ حداقل اسم راه سوم را از «پیروی خلاق» به «پیروی از مقتضیات جامعه مدرن به اسم پیروی از پیامبر» عوض کنید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: