زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

عشق، هروله‌‌ای بین خَلأ و مَلأ

سرآغاز: این نوشته از آن مطالبی است که وجود اش را بیش تر مدیون نویسانده شدن بنده است. این یادداشت در شماره‌ی سیزدهم و چهاردهم خبرنامه‌ی انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات (پاییز و زمستان 1390) و در بخش پرونده‌ی ویژه‌ی «خانواده‌ي ایرانی» منتشر شده است. برای ملاحظه‌ی فایل پی دی اف این شماره از خبرنامه‌ی مذکور می‌توانید به نشانی زیر مراجعه فرمایید:

عشق، هروله‌‌ای بین خَلأ و مَلأ

مقدمه
در پرده سخن گفتن را شنیده بودم [1] اما این‌چنین تجربه نکرده بودم. لابد حکمتی داشته که این همه حکما و عرفا از لزوم در پرده سخن گفتن گفته‌اند و از رمز و راز و حفظ اسرار. آنان زبانی ویژه آفریده‌اند تا در عین نگفتن بگویند. لاجرم مشکلِ شنیدن و رمزگشایی و دلالت راه و تفسیر و تأویل رخ نموده است. چنان‌که دانی افزوده‌اند: «تا نباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی» (حافظ). به‌راستی، چه‌قدر «پرده» در فرهنگ ما مهم است! چه «فتنه»‌ها هست که در «پرده» می‌گذرد! [2] پس اگر از سخن من چیزی درنیافتی بدان که گوینده را شاید قصوری باشد اما مخاطب را تقصیری نه. طراز سخن من البته برخلاف آن‌چه در ظاهر می‌نماید فیلسوفانه و حکیمانه نیست، اگرچه طرز سخن‌گویی‌ام بی‌حکمت نیست!

انکشاف وجود در جهان زنده‌گی
وجود (existence) انضمامی می‌شود و در روند بودن و شدن خویش امکانات‌اش را نمایان می‌سازد و به‌راستی، تنها از این طریق هست که وجود
(existence)، وجود می‌یابد. پس داوری در باب وجود بی‌توجه به فرآیند شدن‌اش مولد آگاهی کاذبی در باب نوع بشر خواهد بود. جملاتی با این صورت‌بندی که «بشر موجودی است فلان» که به‌نحو پیشینی و فارغ از عطف نظر به امر انضمامی -در این‌جا یعنی وجود محقَق- عرضه می‌شوند. گوینده و مخاطب با بی‌گناهی تمام آن‌ها را به‌ترتیب، و البته «حکیمانه»، صادر و تأیید می‌کنند!

عشق و حفره
بارها در آثار هنری موجوداتی دیده‌ام که حفره‌ای بزرگ در مرکز وجودشان خودنمایی می‌کند. اگر چه نمی‌فهمیدم اما بسیار تأمّل‌برانگیز می‌نمود. از کجا باید می‌دانستم که حفره یعنی چه؟! باری، بسی زمان گذشت و پرده‌هایی کنار رفت تا دریافتم حفره چیست و حفره‌مند کیست.
وجود در سر راه خود مواجهاتی دارد. او از نظر فیزیکی خلأ‌مند است. حفره‌ای بزرگ دارد به نام شکم که دائما باید پر شود و حفره‌هایی دارد که باید دائما و پس از پر شدن خالی شوند. پس زنده‌گی ما در این جهان با همین خلأ و ملأ آغاز می‌شود: اولین رفتارهای نوزاد پیوند وثیقی با همین خلأ و ملأ دارد. ماجرای ما از آغاز با حفره گره خورده است. زنده‌گی حیوانی چیزی جز تداوم و تکرار همین خلأ و ملأ نیست. دردناکی هر خلأ با لذت ملأ ذی‌ربط و دردناکی هر ملأ با لذت خلأ ذی‌ربط جبران می‌شود و زنده‌گی حیوانی هروله‌ای دائمی بین این خلأ و ملأ بیولوژیک است. اما انسان حفره‌هایی غیربیولوژیک هم دارد: ‌حفره‌هایی انسانی. اینک سر آن ندارم که حفره‌های انسانی را یک‌به‌یک برشمارم. اما قاعدتا نباید بیش از انگشتان یک‌دست باشد. حفره‌های انسانی، کم‌شمار اما بزرگ‌اند و یحتمل همین هم می‌تواند یک معنای «خلق الانسان فی کبد» باشد.
عشق با خلأ آغاز می‌شود. ابتدا منفذی ناچیز بیش نیست. رفته‌رفته به حفره‌ای بزرگ بدل می‌شود؛ و این آغاز کشش و کوششی عظیم است: مطالبه‌ای وجودی برای پر کردن حفره. حفره یعنی تولد یک طلب: طلبِ ملأ. عشق‌ورزی چیزی نیست جز دیالکتیک خلأ و ملأ. حجم خلأ و ملأ سیّال است اما نه خلأ دائمی است و نه ملأ.

وفاداری و ملأ
وقتی عاشق توفیق می‌یابد فوران خلأ را در لحظه‌ای کام‌یابانه، موقتاً فرو بنشاند و باده‌ی لذت بچشد، وفاداری به‌منزله‌ی یک احساس، خود را هم‌چون امری ابدی بر او تحمیل می‌کند. او در این لحظه‌ی میرنده به‌نحوی کاذب خود را آکنده می‌یابد؛ بی‌خبر از آن که این نه آکنده‌گی که چیزی جز فرونشستن لحظه‌ای فورانِ خلأ نیست. در این لحظه‌ی تناقض‌آمیز است که وفاداری -که به‌منزله‌ی زاده‌ی احساس دروغین ملأ هویدا می‌شود- تنها نوعی احساس ناشی از انکشافِ لحظه‌ایِ وجود است که به دام زبان می‌افتد و هم‌چون امری اخلاقی نمایان و تثبیت و متحجّر می‌شود. آن‌چه شُرّه و شَتَک لحظه‌ای خاص از تحقُّق وجود بود به‌واسطه‌‌ی زبان در دام اخلاق می‌افتد و هم‌چون امری ابدی و تخلّف‌ناپذیر، تحجّر می‌یابد. آن‌چه هم‌چون طلب وفاداری رخ می‌نماید چیزی جز تمنای وجود خلأمند نیست.
اما خلأ اگر در مسیر آکنده‌سازی یا همان فرآیند ملأ قرار بگیرد، وجود را به منزل‌گه نوینی می‌برد که وجودمند (existential) در بادی امر بدان واقف نیست. وقتی واقف می‌شود که مجال از دست شده است و وجود، دیگر گشته است. خلأ در این مسیر به‌تدریج آکنده می‌شود. حفره، پر و لب‌ریز و ای بسا سرریز می‌شود. لاجرم حفره‌ موقّتاً از میان می‌رود. پس از آن است که بوی ملال برمی‌خیزد؛ ملأ و ملال!
گرچه حفره‌ای شدن تجدید شدنی است اما افسوس که حفره‌مندی یا حفره‌گی آدمی از منظر تعیین ابژه‌ی حفره‌گی (یا همان خلأ)، ناهم‌سان (non-identifical) است. همین ناهم‌سانی ابژه‌ی حفره‌ای شدن آدمی است که بلای جان و جهان است و خیانت -در این قلمرو خاص- چیزی نیست جز نتیجه‌ا‌ی از تحجّر نخستین وجود (existence) در مرحله‌ی خلأمندی و حفره‌گی پیشین و در قالب اخلاق که به‌واقع در آن مرحله چیزی جز تحمیل امر اجتماعی بر وجود نیست. این نتیجه‌ی تحجّرِ نخستِ وجود در این نوع از خلأ را می‌توان تحجّرِ ثانیِ وجود محسوب کرد.
پس خیانت در این‌جا هم‌چون تحجّر ثانیِ وجود جلوه می‌نماید. زبان به‌منزله‌ی واسطه‌ای شیطانی و بازی‌گوش، تحقّق سیّال وجود را در قالب اخلاق به تحجّر می‌کشد. تراژدی وجود در همین مرحله زاده می‌شود. وجود معصومانه در باتلاقی گرفتار می‌گردد. کش‌مکش بین تحقّق سیّال وجود و تحجّر وجود، وجود را دوپاره می‌کند و دردهای جان‌کاه زاده می‌شود. هنر و ادبیات تنها جلوه‌هایی ناچیز از این کاهش جان را صید می‌کنند. زنده‌گی آدمی تقدیری است که در دست و پازدن‌های میان خلأها و ملأهای چندگانه‌اش رقم زده می‌شود.

نتیجه‌گیری
سخن من حدیث باید و نباید نیست بل شقشقه‌ای است در وصف لمحه‌ای از سرگذشت وجود در جهان مدرن. اخلاق در این لمحات، وجود را به زندان می‌برد و او را در مجرای تنگی می‌اندازد تا دست و پا زدنی دردناک را تجربه کند. مرا مجال آن نبوده است که به فیلسوفان وجود رجوع کنم؛ بی‌آن‌که مستغنی باشم، نیازی بدان‌ها نیافته‌ام. سخن من این است که وجود در دیالکتیک خلأ و ملأ از ره‌گذر بازی‌گری زبان، معصومانه گرفتار اخلاق می‌شود و از خودبیگانه می‌گردد. این از خودبیگانه‌گی وجودی -خوب یا بد- گوشه‌ای از سرگذشت انسان امروز است که در بستری فردگرایانه می‌زید. نتیجه‌اش چیست؟ به‌درستی نمی‌دانم. نشانه‌اش اما دودی ناپیدا است. دودهایی ناپیدا از وجود در جهان مدرن برمی‌خیزد؛ هر یک به رنگی و هر یک زاده‌ی هروله‌‌ای بین خلأ و ملئی. انسان ماقبل مدرن را نمی‌دانم که چه دودهایی بوده است. اما تردیدی نیست که انسان همیشه دود می‌کند حتا اگر کُنده‌ای فرسوده بیش نباشد. طفلکی انسان!

پی‌نوشت
1. دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به‌ دستان نیز هم» (حافظ)
2. «حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن‌زمان که پرده برافتد چها کنند» (حافظ)

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: