زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

عزاداری‌های نامشروع- آیت‌الله سیدمحسن امین عاملی

سرآغاز: کتاب کوچک «عزاداری‌های نامشروع» نوشته‌ی آیت‌الله سیدمحسن امین را سال‌ها پیش خوانده بودم. اکنون بار دیگر این متن را در پای‌گاه اینترنتی خرد دیده‌ام و خوانده‌ام و برای ملاحظه‌ی مخاطبان این‌جا بازنشر می‌کنم. نشانی این مطلب در پای‌گاه اینترنتی خرد چنین است:
http://www.kherad.info/index.php?option=com_content&view=article&id=394&catid=13&Itemid=114. من متن را در داخل گیومه گذاشته‌ام و در نگارش و ویرایش آن دخل و تصرّفی نکرده‌ام. همان‌طور که می‌بینید مترجم این اثر از زبان عربی، جلال آل احمد نویسنده‌ی معروف است. اسم این کتاب به عربی عبارت است از: التنزیه لاعمال الشبیه. این همان کتابی است که باعث گرفتاری و خانه‌نشینی آیت‌الله محسن الامین عاملی شد. عوام به او حمله کردند که چرا عزاداری سنتی شیعیان را مورد نقد قرار داده است. پای‌گاه ویکي پدیا در مورد آیت‌الله سیدمحسن امین عاملی نوشته است: «در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد و خواندن و نوشتن را فرا گرفت. سپس در مدارس جبل عامل به فراگیری مقدمات علوم، مانند نحو، صرف، منطق، معانی و برخی دروس فقه و اصول مشغول شد. پس از گذراندن دروس نخستین، جهت تكمیل تحصیلات دینی‌اش به حوزه نجف رفت و در آنجا به درجه اجتهاد دست یافت. در سال ۱۸۹۸، پس از یازده سال اقامت در نجف، به دعوت مردم دمشق، برای امامت، ارشاد و وعظ به آنجا رفت. وی پس از نگارش رساله‌ای با عنوان التنزیه لاعمال الشبیه، که در آن اثبات کرده بود قمه‌زنی و پاره‌ای از رسوم عزاداری عوام، اعمال غیرشرعی، حرام و شیطانی اند، مورد خشم مردم عوام قرار گرفت و پس از تهمت‌ها و توهین‌های فراوان[۳]طردش کردند. گرچه پس از چندی و با شدیدتر شدن این عداوت عوام با امین، برخی همچون سید ابوالحسن اصفهانی و سید محمدحسین کاشف الغطاء احساس وظیفه کرده، به حمایت از او برخاستند و حتی فتاوای مشابه نظر او صادر کردند، اما امین تا آخر عمر خانه نشین شد»
(http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86).

«آیت الله سید محسن الأمین العاملی

تاریخ انتشار 19 آبان 1392
عزاداری‌های نامشروع
.
ترجمه جلال آل احمد
مرحوم سید محسن امین در کتاب خویش به نام «التنزیه لاعمال الشیبه» -که در تاریخ 18 محرم سال 1346 قمری (برابر با 1306 خورشیدی) در بیروت به رشته تحریر در آمد و ترجمه فارسیِ آن از سوی جلال آل احمد در 17 آذر 1322 خورشیدی به همت «انجمن اصلاح » در تهران انتشار یافت-
با استدلال و برهان ثابت می‌کند که قمه‌زنی و برخی دیگر از خرافات رایج در عزاداری امام حسین(ع) نه تنها ثوابی ندارد بلکه از نظر شرع مقدّس حرام و از کار‌های شیطان است. در پی انتشار این اثر، که با هدف پاکسازی گردهمایی‌های‌ مذهبی از بدعت‌ها و گمراهی‌ها انجام شد، مردم ناآگاه چنان در برابرش موضع گرفتند، که برخی از دوستانش خطر «انقلاب عوام» را به وی گوشزد کردند. ایشان در این‌باره می‌گوید: « در برابر این رساله، برخی از مردم برخاسته، هیاهو برپا ساختند و ناآگاهان را به هیجان آوردند… آنها در میان بخش گسترده ناآگاه جامعه چنین پخش کردند که فلانی (سید محسن امین) برپا داشتن عزای امام حسین(ع) را حرام کرده وعلاوه بر این مرا به خروج از دین متهم ساختند.»
تبلیغات فراگیر دربارة دانشمند مصلح دمشق چنان مؤثر افتاد که حتی گروهی از گویندگان مذهبی در مسجدها به بیان گمراهی‌هایش پرداختند و برخی از مردم با گرو نهادن خانة خود و به دست آوردن اندکی پول، در جهاد نامقدّس ضد سید محسن امین شرکت جستند. ولی از آنجا که حق با سید بود، بالاخره پیروز و سربلند شد. تا آنجا که پس از اندک زمانی، آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی (که در آن زمان مقام ریاست تامه و مرجعیت عامه را داشتند) به طرفداری از امین عاملی وکتاب بیداری بخش او فتوا صادر کرد و با صراحت گفت:« إنَّ استعمالَ السّیوف و السلاسل و الطُبُول و الأبواق و ما یَجری الیومَ أمثالُهُ فی مَواکِبِ العَزاء بیوم عاشورا إنَّما هو مُحرم و هو غیر شرعی». یعنی:« به کاربردن شمشیرها(= قمه‌زنی) و زنجیرها و طبل‌ها و بوق‌ها و کارهایى مانند این امور که امروزه در دسته‌هاى عزادارى و در روز عاشورا معمول است، همه حرام و غیرشرعى است.» (قمه زنی سنت یا بدعت، ص86).

پیش از انقلاب، گویا دوستان آل احمد امکان تجدید چاپ و نشر آن را نیافتند و در ضمن مجموعه آثار آن زنده یاد، آن را منتشر نساختند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم ترجمه این رساله، فقط یک بار از روی نسخه خطی – رونوشت – موجود در نزد شمس آل احمد، برادر جلال آل احمد، توسط آقای «سید قاسم یاحسینی» در بندر بوشهر چاپ شد که به طور طبیعی از توزیع محدودی برخوردار بود.( 1 ) متن مورد بحث ، سپس یه همت آقای سید هادی خسرو شاهی، نویسنده و پژوهشگر معاصر، به چاپ رسید.
اکنون ترجمه متن کامل « عزاداری های نامشروع» منعکس می شود:

به نام خداوند بخشنده مهربان
سپاس خدا را و درود بر پیغمبر ما محمّدصلی الله علیه وآله. خداوند در همه جا نهی از منکر و بازداشتن مردم از کارهای بد را قلباً و لساناً و در هر حال و حتی‏الامکان واجب فرموده است. بزرگ‏ترین گناهان این است که انسان بدعت‏ها را بجای امور مستحب گرفته و یا امور مستحبی را بدعت وانمود کند. از طرفی چون شیطان و یارانش همیشه در صدد ترویج امور منکر و زشت هستند و در هر مورد راه بخصوص آن را خوب می‏شناسند مردمان دیندار را نیز از راه دین گول زده و از راه در می‏برند و این خود بهترین راه گمراه کردن مردم است و کمتر عبادت و سنتی هست که شیطان با وساوس خود در آن دخالت نکرده آن را فاسد ننموده باشد. از جمله این امور یکی موضوع عزاداری برای امام حسین‏علیه السلام است. در این مورد چون شیطان و یارانش با همه کوشش و تلاش خود نمی‏توانستند کاملاً پیروز شوند، تصمیم گرفتند مردم را وادار کنند که در این موضوع بدعت‏ها و منهیات و اعمال شنیع بسیاری وارد نمایند. و به این طریق سود و ثواب‏های آن را از بین برده اموری را در آن وارد کردند که نه تنها تمام مسلمانان بلکه تمام ملل دیگر نیز آن اعمال را شنیع و زشت می‏دانند. علاوه بر زشتی، این امور اغلب از چیزهایی است که در قرآن و سایر اخبار رسماً از آنها نهی شده و به عمل‏کنندگان آنها وعده عذاب داده شده است. این امور منهیه که در این عزاداری‏ها فراوان اتفاق می‏افتد، از قرار زیر است:
1. کذب و دروغ گفتن. اخبار دروغ و نادرستی که دروغ بودنشان از روز، روشن‏تر است و نه در کتابی نوشته شده و نه در جایی نقل گردیده است و با وجود این، شب و روز بر سر منابر و در میان مجالس بدون رادع و مانعی خوانده می‏شود و این خود به تنهایی از بزرگ‏ترین معاصی است مخصوصاً وقتی که نسبت به خدا و پیغمبر و امام‏علیه السلام نیز باشد که مبطل روزه نیز می‏گردد.
2. آزار نفس و اذیت کردن بدن که همان زدن به سر یا سینه می‏باشد. بدتر از این سینه و سر کوفتن، قمه زدن و شاخسینی است که در نتیجه ریزش خون اغلب علت ایجاد امراض و یا زخم‏های منکر ناعلاج می‏گردد. و یا چون زنجیر زدن (یعنی با آن زنجیرهای نکره به پشت یا به سر و صورت کوبیدن و یا به سینه زدن) و سینه‏ها را خراشانیدن و زخم کردن و غیر اینها. حرام بودن این امور عقلاً و نقلاً ثابت است. یعنی حفظ نفس از ضروریات شش‏گانه اسلامی به شمار می‏رود؛ مخصوصاً که دین اسلام دین سهل و ساده است و پیغمبر فرموده: «جِئْتُکُمْ بِالشَّرِیعَةِ السَّهْلَة السَّمْحاءِ». یعنی من برای شما دین بسیار آسان و ساده آورده‏ام و رفع حرج در موارد مختلفه که در قرآن نیز می‏فرماید: «وَ مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ.»[3] یعنی ما در دین امر دشواری بر شما بار نکرده‏ایم، خود این سخن را ثابت می‏کند.
3. جیغ زدن‏ها و فریادهای بلند زنان (که غالباً در پای منابر و مجالس عزا اتفاق می‏افتد) که علاوه بر شنیع بودن آن اصلاً گناه و معصیت کبیره است.
4.داد و فریاد و نعره‏های وحشیانه با صداهای منکر است.
5.غیر از اینها که شمرده شد آنچه به نام دین در این گونه مجالس موجب آبروریزی و هتک حرمت فوق‏العاده دین می‏شود و حد و مقداری نیز نمی‏توان برای آن شمرد و در هر جا بنابر چگونگی زندگی مادی و اقتصادی افراد تغییر می‏کند. داخل کردن این اعمال زشت و نامشروع در اقامه عزا برای امام حسین‏علیه السلام از افسون‏های شیطان و از گناهانی است که خدا و رسولش را به غضب می‏آورد. و حتی خود امام حسین نیز که در راه زنده کردن دین رسول خدا کشته شد و برای جلوگیری از منکرات و منهیات بود که این همه فداکاری کرد، هرگز از این اعمال راضی که نخواهد بود هیچ، از این کسان بیزاری نیز خواهد جست.
زشتی این اعمال مخصوصاً وقتی است که به پای دین حساب شود و به اسم طاعت و عبادت صورت یابد. ائمّه ما به ما دستور داده‏اند که: کُونُوا زَیْناً لَنا وَ لا تَکُونُوا شَیْناً عَلَیْنا. یعنی برای ما زینت و آفرین باشید نه باعث سرافکندگی و مذلت. و علاوه بر این ما را امر کرده‏اند اعمالی بکنیم که بگویند: خدا جعفر بن محمّدعلیه السلام را رحمت کند که چه نیکو اصحاب و پیروانش را ادب آموخته. و در عین حال از هیچ‏کدام از ائمّه ما روایت نشده که به پیروان خود اجازه چنین کارهایی را داده باشند یا خود ایشان به این کارها برخاسته باشند و یا در زمانشان علناً یا مخفیانه کسی یا کسانی به این کارها برخاسته دسته‏بندی کرده و در ملأ عام آبروی اسلام و تشیع را برده باشند. هرگز! هرگز! حتی در زمان آزادی شیعیان نیز با آنکه برای اعمال خود مانعی نمی‏دیدند مانند زمان مأمون و اوائل دولت بنی‏عباس چنین اعمالی سابقه ندارد. با هزار اگر – اگر فرض کنیم که این اعمال حرام هم نباشد، بدون شک چیزهایی است که باعث ننگ و عار مذهب بوده مردم را از چنین دینی بیزار می‏کند و حتماً زبان بدگویی را به روی دین ما خواهد گشود. شک نیست که این اعمال، این دسته‏بندی‏ها این سینه زدن‏ها، این به سر کوفتن‏ها، این زنجیر زدن‏ها و قمه کشیدن‏ها، این بی‏آبروگری‏ها آن هم در برابر مردم و در معابر عام (مخصوصاً این روزها در ایران در معرض انظار تمام دول خارجی – مترجم) و این وحشیگری‏ها و بربریت‏ها و تمام این اموری که خدا و پیامبر و امامان هیچ‏کدام به آن راضی نخواهند بود و بدتر از همه نسبت دادن این امور به همان بزرگواران، بدترین گناهان و فجیع‏ترین خیانات و پرعقاب‏ترین معاصی است.
عزادارای بر امام حسین‏علیه السلام و اقامه ماتم آن بزرگواران با وقوع این همه فجایع، مستحب نخواهد بود، بلکه حرام نیز هست. دین اسلام دین عقل است. مسلمان واقعی یعنی عاقل کامل. بنابراین هر کاری که مخالف عقل باشد بدون شک حرام و اگر از ائمّه نیز درباره آن تحریمی نشده باشد به پیروی از عقل ما مجبوریم که از آن دوری جوییم. با طبل و شیپور و بوق و کوس در برابر مردم بیرون آمدن و این وحشیگری‏ها را در آوردن چه در ایران و چه در عراق چه در مکه و چه در آفریقا هرجا که باشد حرام و مخالف دین و شرع است. کتاب المجالس السنیه (کتابی است بسیار بزرگ و نیکو که برای اصلاح وضع عزاداری و روضه‏خوانی و غیره از طرف نویسنده محترم کتاب منتشر شده است. مترجم) را که منتشر کرده‏ایم در آن هیچ مقصودی نداشته‏ام جز اینکه این اخبار نادرستی را که بر سر منابر به ائمّه نسبت می‏دهند تصحیح و درست کرده باشم، جز برای اینکه از این زیاده‏روی‏ها و افراطها جلوگیری کرده باشم و جز برای اینکه از این آبروریزی‏ها به نام اسلام ممانعت به عمل آورده باشم. اکنون کسانی برخاسته‏اند و به من تهمت می‏زند که می‏خواهد اخبار را نسخ کند و از اجرای اعمال دین جلوگیری کند و غیره. شما را به خدا ببیند چگونه تهمت می‏زنند.
خدا خود می‏داند و بندگان راستگو و درست کردار او نیز همه می‏دانند که من در این گوشه انزوا نشسته مال و جان و عمرم را فقط و فقط وقف انتشار احکام خدا و پراکندن حقایق کرده‏ام و در این کار نیز از هیچ کس کمکی نخواسته‏ام و هیچ قصدی جز این ندارم. در این کار نیز مقصودم جز تهذیب این اخبار دروغ و جلوگیری از این منهیات و ممانعت از این بی‏آبرویی‏های به نام اسلام چیز دیگری نیست و می‏کوشم که ذاکرین و وعاظ، همه کسانی باشند که توجه همه را جلب کنند و گوش‏ها و قلب‏ها را به خود جذب کنند و در عین حال باعث افتخار و مفخر اسلام باشند نه باعث ننگ آن. می‏کوشم که این روضه‏ها و این عزاداری‏های آنان خود یک عبادتی باشد خالی از هر گونه شائبه و ریب و قصد دیگری. اقامه عزا برای امام حسین‏علیه السلام چیزی جز ذکر مناقب آن بزرگوار و مقاصد مهم آن سرور و فهماندن اینکه چرا او خود را به کشتن داد چیز دیگری نیست و اگر چنین باشد و بالای منابر جز اینها سخنانی رانده نشود بدون شک این خود یک وسیله ترویج از اسلام است و از این گونه مجالس است که باید حمایت و پشتیبانی کرد و برعکس بر پای داشتن این گونه مجالس به نام دین برای کارهای نامشروع باز بدون شک بزرگ‏ترین ضرر را به پیکر اسلام وارد می‏آورد و من برای نمونه یکی از این مجالس عزاداری واقع و منابر حقیقی را که خودم در آن حاضر بودم، ذکر می‏کنم:
در شهر بعلبک در مجلس فاتحه یکی از بزرگان همان شهر حاضر بودم یک نفر واعظ دانا و زبردست یکی از خطب نهج البلاغه را که درباره صفت اموات بود خیلی خوب و بدون غنا و آواز خواند. یکی از دانشمندان مسیحی که در آنجا حاضر بود به رفیقش گفته بود من نه از بلاغت و فصاحت این خطبه که انشاء مرد بزرگی است در شگفتم و نه از روانی کلام این ناطق، بلکه تنها چیزی که مرا متعجب می‏کند این است که چرا این ناطق مانند معمول سایرین خطبه خود را به آواز و با غنا نخواند؟ همین مرد می‏گفت که ما گمان می‏کردیم شما همه مانند یکدیگر هستید و برای همین از آوازه‏خوانی نکردن این ناطق در تعجب آمدم. البته این سخنان یک مرد مسیحی است که نمی‏داند ممکن است در بین وعاظ و ناطقین نیز کسانی باشند که مفخر شیعه می‏باشند و همه کس می‏تواند از سخنانشان استفاده کند و بر معلومات خود بیفزاید. او چه می‏داند که کسانی هم هستند که هرگز به خواندن این روایت‏های غلط راضی نمی‏شوند؟ روایت‏هایی مانند روایتی که شمر در آن به امام حسین می‏گوید: بعدک حیا یا ابن الخارجی. و یا حدیث تعداد جراحات وارده بر زینب و یا حدیث مکالمه زینب با عباس در هنگامی که شمر برای او و برادرش امان آورده بود یا حدیث آمدن زین‏العابدین‏علیه السلام در شب سوم عاشورا با قوم بنی‏اسد برای دفن پدرش و حدیث آمدن مرغان و غوطه خوردن در خون سید الشهدا و غیر از این از احادیث و روایات مجعوله و دروغی که روز و شب بر منبرها خوانده می‏شود و کسی نیست که از آن جلوگیری کند.
بعضی برای اینکه امر شاخ سینی و یا زنجیر و سینه زدن را مستحب نشان بدهند، بدون هیچ‏گونه فکر و تعقل، قضیه فصد و حجامت را برای ما مثال می‏زنند و می‏گویند چون حجامت که یک نوع آزار بدن است مجاز و حتی مستحب است پس شاخسینی و اعمال دیگری نیز که به بدن آزار نمی‏رساند ولی مستحب است اشکالی نخواهد داشت. غافل از اینکه خود حجامت در وقتی مجاز خواهد بود که دکتر و طبیب دستور صریح بدهد یعنی معلوم شود که اگر شخص حجامت نکند خواهد مرد. در این صورت است که حجامت کردن مجاز است و گرنه در غیر این صورت حجامت کردن هرگز مستحب نبوده و حرام است. تازه این حجامت کردن است که درباره آن ممکن است طبیبی تشخیص صلاحیت بدهد و آن را مجاز بداند ولی آیا شاخسینی و زنجیرزنی یا سینه‏زنی آن هم در معبر عام که جز یک دیوانگی نیست می‏تواند مورد صلاحیت واقع شود و آیا هیچ طبیب و دکتری می‏تواند آن را تجویز کند و دستور بدهد. حجامت خود یک امر حرام است ولی اگر طبیب حاذق دستور داد مجاز می‏شود ولی آیا دکتری هم هست که شاخسینی و زنجیرزنی و سینه‏زنی را که در اصل دین حرام است تجویز کند و برای رفع مرض دستور بدهد؟ وای از این نادانی‏ها وای از این بدبختی‏ها فرض می‏کنیم دکترها و اطباء نیز چنین کارهای زشتی را تجویز کنند ولی آیا این گردن‏کلفت‏هایی که قمه و زنجیر را به سر و سینه خود می‏کوبند چه مرضی دارند که برای خوب شدن آن اقدام به این کار می‏کنند و چه دردی دارند که این راه معالجه و مداوای آن است؟
این امور بدون شک نه فایده دنیوی دارند و نه فایده اخروی. در دنیا باعث مرض و کوری و سینه تنگی و قوز درآوردن و در آخرت نیز باعث عذاب سخت الهی خواهند بود. برعکس کسانی که مردم را خر کرده و برای این امور هم فایده دنیوی و هم اجر اخروی قائل شده‏اند گفتار این کسان بی‏شباهت به گفته آن صوفی نیست که: سیبی دزدید و همان را صدقه داد. حضرت امام جعفر صادق‏علیه السلام علت این امر را از او پرسید او در جواب گفت من یک سیب دزدیدم در اثر آن برای من یک گناه نوشتند زیرا که خدا در قرآن می‏فرماید: «وَمَن جَآءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلَا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَهَا».[4] و وقتی که آن را صدقه دادم ثواب برای من نوشتند. زیرا که خدا در قرآن می‏فرماید: «مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ‏و عَشْرُ أَمْثالِهَا»،[5] پس در این میانه، 9 ثواب برای من باقی خواهند ماند. ولی حضرت صادق‏علیه السلام به او گفتند این عقیده تو بسیار نادرست و حرف تو بسیار غلط است. زیرا که خداوند در قرآن می‏فرماید که: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ
الْمُتَّقِینَ».[6] و تو علاوه بر اینکه متقی نیستی چون دزدی کرده‏ای یک گناه در اینکه چرا دزدی کرده‏ای برایت می‏نویسند و یک گناه دیگر در اینکه چرا در مال غیر تصرف نابه‏جا کرده‏ای.
کسانی نیز در این باره می‏گویند تنها امور بزرگ و بلایای بسیار سخت است که پاداش بسیار نیک و جزای خیر دارد ولی باید گفت که این گونه استدلال اصلاً با این موضوع رابطه و سازشی ندارد؛ زیرا که مراد از بلای بزرگ مصائب و سختی‏های زندگی، مانند مرگ فرزندان و از بین رفتن اموال و کشته شدن و تسلط ظالم بر انسان و غیر اینهاست و این چه ربطی با این گونه امور و این تکالیف شاق و مضر دارد و این خبر که «بلا دیده‏ترین مردم نخست انبیاء و پس از آن اولیاء و اوصیا هستند» نیز به این موضوع ما ربطی ندارد.
راستی خنده‏آور است کسانی که بدون فایده و بی‏مقصد به سر و کله خود می‏کوبند و اعمال فجیع و نامشروع را با کمال جسارت انجام می‏دهند، خجالت که نمی‏کشند هیچ، خود را با انبیا و اوصیا نیز می‏خواهند برابر دانسته در یک ردیف قرار دهند.
دانسته شد که هر کار و عملی گرچه دینی نیز باشد وقتی به درجه عسر و حرج و سختی و مشقت رسید تکلیف از گردن شخص ساقط می‏گردد.
و همان فعل که قبلاً واجب بود اکنون ترک آن واجب می‏گردد. کسانی در این مورد اشکال تراشیده قضیه ورم کردن پاهای حضرت رسول را از اثر طول قیام در نمازها مثال و شاهد می‏آورند ولی به این اشخاص باید گفت این موضوع بر فرض هم که صحیح باشد بدون شک اتفاقی بوده اینکه پیغمبر همیشه این قدر در نماز می‏ایستاده که پایش ورم می‏کرده است. چرا که در صورت عمد و از روی قصد این کار به راستی برای رسول خدا نیز جایز نبوده است. چه کاری که منافی عقل و منطق باشد برای هر کس ناشایست و نادرست است.
از همین رو فقها و علمای اسلام دستور داده‏اند که اگر در اثر وضو ساختن حس کردی که دست‏هایت خشکه شده ترک می‏خورد نباید وضو بگیری و باید به همان تیمم اکتفا کنی، با وجود اینکه ترک خوردن دست در مقابل شکاف دادن سر و خراشاندن سینه و پشت چندان قابل اهمیت نیست. چگونه آن را جائز ندانیم و این امور شنیع را مجاز بشماریم؟ و هم چنین کسانی آن گریه‏های بی‏پایان زین‏العابدین‏علیه السلام را در عزای پدرش که به بیهوشی و غش کردن منجر می‏شد و خودداری آن حضرت را از طعام دلیل این موضوع می‏گیرند و می‏خواهند ثابت کنند که بنابراین زخم زدن بر سر خود برای عزاداری امام جائز است ولی نباید فراموش کرد که این اخبار باز اگر صحیح هم باشد (چه در صحت این اخبار شک است) در این باره امام‏علیه السلام بی‏اختیار بوده است و در فراق پدر بزرگوار خود بی‏تاب می‏گردیده است. و باز کسانی زخم شدن چشم‏های حضرت رضاعلیه السلام را در اثر گریه بر جدش دلیل می‏آورند.
باز این نیز اگر درست باشد جوابش همان است. کسانی همین موضوع را عَلَم کرده و می‏گویند حضرت رضاعلیه السلام چشمان خود را از زیادی گریه مجروح سازد ولی ما که شیعیان او هستیم نکنیم؟ در جواب این اشخاص باید گفت چه موقعی پیش آمده که ما بینیم شما خودتان گوشه از سرتان را زخمی کنید و یا برای یک دفعه هم شده محکم به سینه خود بکوبید و یا بر سر خود بزنید؟ بدون شک کسانی که این سخنان را می‏گویند هرگز خود به این کارها راضی نیستند و این تنها عوام جاهل و مردمان بی‏سوادند که از این سخنان فریب خورده و به هر کار ناشایستی دست می‏زنند. آری، به ایشان باید گفت: چرا این کارهای نیک و خوب را خودتان انجام نمی‏دهید و به مردم واگذار می‏کنید. خدا هم در قرآن می‏فرماید:
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ[7] یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ».[8 پس بدون شک اگر این امور به راستی ثواب داشت و در دنیا و آخرت مضر نبود سزاوار بود که علما و فقها نیز به آن مبادرت کنند و خود پیش‏قدم باشند. کفن بپوشند و سنج و دهل و شیپور به دست گرفته پیشاپیش همه بر سر و کله بکوبند و دیگران را نیز به این کار تشویق کنند، زیرا که علما و فقها بیش از همه شایسته برای این گونه کارها هستند و اکنون که همه این کارها را نمی‏کنند خوب بود اقلاً یکی دو نفر هم شده از علما برای نمونه این کارها را می‏کردند، ولی باید گفت که همین یکی دو نفر هم هرگز به این کارها نپرداخته‏اند و هرگز در این اعمال شنیع خود را برای دیگران سرمشق قرار نداده‏اند، حتی هیچ یک از آنان دیده نشده‏اند که در مجالس عزا و سوگواری کمی محکم به پیشانی خود بزنند تا پیشانی ایشان سرخ شود. آری، همین کار را هم نمی‏کنند. میرزای شیرازی در گذشته و تمام علمای نجف در همین امروز فتاوی صریح در تحریم تمام این اعمال صادر کرده و اعلامیه‏های دور و دراز بیرون داده‏اند.
و در گذشته نیز هیچ یک از علما و فقها و مجتهدین دستور و فتوایی برای این امور نداده‏اند جز آنکه آنها را رسماً حرام کرده‏اند. و من خود خط تمام علمای بزرگ نجف را که این اعمال حتی لطمه زدن به صورت را نیز حرام کرده‏اند، دیده‏ام و این خطوط همه اکنون نیز در نزد ورثه مرحوم حاج باقر صحاف که در حجره صاحب مفتاح الکرامه مقیم بود (و هم او بود که این موضوع را استفتاء کرده بود)باقی است. از همه اینها که ذکر شد فهمیده می‏شود که علما هیچ وقت در برابر این اعمال شنیع ساکت ننشسته‏اند، ولی چه باید کرد که مردم عوام هرگز به این سخنان گوش فرا نداده‏اند و این موضوع دلیل رضای آنان به این قبایح نمی‏تواند باشد.
این کارها و اعمال شنیع را ما حتی در زمان‏های قوت و انتشار تشیع مانند زمان آل بویه در ایران و یا زمان مأمون و اوایل زمان عباسیان که از طرفی شاهان شیعه بر مردم حکومت داشته‏اند و از طرفی علمای بزرگی چون شیخ مفید و سید مرتضی در آن زمان‏ها بوده‏اند نیز نمی‏بینیم و هیچ خبری این موضوع و اثبات آن را نقل نکرده است و در صورتی که در همان وقت‏ها در عزاداری‏ها حتی در بغداد نیز که مرکز سنیان بوده بازارها را تعطیل می‏کردند و مفصل عزاداری می‏کرده‏اند هرگز کسی نبوده که قمه بزند یا سینه‏زنی کند یا شنایع دیگر انجام دهد.
علمای نجف همگی از آقای سید ابوالحسن اصفهانی گرفته تا کاشف الغطا و میرزای قمی همه در رساله‏های خود و در استفتائات این اعمال را حرام کرده‏اند و اگر سخن ما را باور ندارید هم الآن نیز سؤال کنید و از آنان جواب بخواهید تا ببینید چگونه به شما جواب خواهند داد.
کسانی نیز می‏گویند تمام این کارها – راه انداختن این دسته‏ها و انجام دادن این فجایع – چون به‏پا داشتن شعائر اسلام است اشکالی نخواهد داشت، ولی فراموش نباید کرد که حتی امور واجب نیز در مورد ایذاء و اذیت نفس ساقط می‏شود. روزه در هنگام مرض و وضو در بودن زخم و حج در هنگام ناامنی همه ساقط می‏شود که هیچ عمل آنها نیز حرام است چه رسد به این امور مستحب. به این کسان باید گفت که مثل شما مثل آن کسی است که انگورهای وقف مسجد را شراب کرده و می‏فروخت و چون از او علت کار را پرسیدند، گفت چون وقف مسجد است و فایده فروش آن صرف مسجد خواهد شد حرام که نیست هیچ، خوردنش هم مستحب است.
آری، ما در این باره از پیشوایان بزرگوارمان یعنی از پیامبر اکرم و از ائمّه‏علیهم السلام که فرمودند دین اسلام دین آسان و ساده است و می‏گفتند: سعی کنید که باعث افتخار ما باشید نه باعث مذلت و سرافکندگی ما، و باز می‏فرمودند: ایذاء به نفس و آزار بدن حرام است، پیروی می‏کنیم و فرمانشان را به کار می‏بندیم. نه خود را اذیت می‏کنیم نه آزاری بر نفس خود وارد می‏آوریم و نه باعث ریختن آبروی آن بزرگواران می‏شویم. این بود آنچه می‏خواستم به طور مختصر در اطراف اعمال شنیعی که در عزاداری‏های دروغین به نام دین بجا می‏آید بنویسیم و به طور ساده از راه دین آنها را رد کنم. شکر و سپاس خدای را که کار به اتمام رسید. تاریخ 18 شهر محرم الحرام سال 1346 در شهر بیروت به دست این فقیر درگاه پرورگار حسن حسینی عاملی، که خدا از سر تقصیراتش بگذرد، تمام شد. وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی سِیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَّلَمَ. ترجمه اين رساله در17آذر1322 شمسي بپايان رسيد.
جلال آل احمد

1. یرای دسترسی به کتاب عزاداری های تامشروع، با مقدمه روشنگرانه سید قاسم یا حسینی و هم چنین متن خطابه روانشاد دکتر علی شریعتی در معرفی آثار و خدمات آیت الله محسن امین ، به نشانی زیر مراجعه نمایید: files/MohsenAmin.pdf».

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: