زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

افسانه‌ی جامعه‌شناسی‌ی مصلحانه: پاسخی به حیدری‌ی چروده

سرآغاز: پاسخ من به نقد آقای مجید حیدری‌ی چروده در شماره‌ی 16 از دور جدید مجله‌ی ایران فردا (15 مهر 1394، ص‌ص 84-80) منتشر شده است که اینک تقدیم می‌گردد. از دوست خوب‌ام جناب آقای حیدری‌ی چروده بایت این نقد تشکر می‌کنم. هم‌چنین از دوست ارج‌مند دیگر ام جناب آقای محمود اسماعیل‌نیا به‌خاطر مطلع ساختن من از این نقد تشکر می‌کنم.

افسانه‌ی جامعه‌شناسی‌ی مصلحانه:

پاسخی به حیدری‌ی چروده

بازاندیشی درباره‌ی رشته‌ی جامعه‌شناسی بعد از حملاتی که در سال‌های اخیر بدان شده است، بیش از پیش ضرورت یافته است. به‌علاوه، خودبازاندیشی‌ی جامعه‌شناسانه همیشه در تاریخ جامعه‌شناسی وجود داشته است. سخن‌رانی‌ی استاد اباذری به‌خاطر محتوای خاصّ‌اش برای من فرصتی فراهم کرد تا در مقاله‌ی قبلی برخی موضوعات مهم (به‌ویژه تأکید مجدد بر تمایز نظریه‌ی اجتماعی و نظریه‌ی جامعه‌شناختی) را در ذیل این‌گونه بازاندیشی، مورد بحث قرار دهم. اکنون نقدی که جناب آقای حیدری‌ی چروده بر آن مقاله نوشته‌اند، فرصت مجددی به من می‌دهد تا بر مدعای مصلحانه بودن علم جامعه‌شناسی تمرکز کنم. همان به که سخنان یکی از بزرگان جامعه‌شناسی در ایران، ‌بهانه‌ای برای تداوم این‌گونه بازاندیشی باشد. ضمن اَدای احترام به کوشش منتقد محترم، از وی به‌خاطر فراهم‌سازی‌ی این مجال مجدّد تشکّر می‌کنم. هم‌چنین از مجله‌ی ایران فردا برای اعطای فرصت مجدّد به بنده صمیمانه سپاس‌گزار ام. در مقام پاسخ نکاتی را به‌اجمال به‌عرض می‌رسانم و از طرح موضوعات فرعی‌تر مطرح شده در نقد حیدری‌ی چروده درمی‌گذرم. اگر نکات اصلی‌ی مورد مناقشه روشن گردد، مناقشات فرعی‌تر نیز به‌تدریج و در مجال‌های بعدی‌ی گفت‌وگو برطرف خواهد شد.

نکات مقدّماتی

نخست آن‌که، متأسّفانه حیدری‌ی چروده در خواندن متن مقاله‌ام دچار خطاهای فاحش شده‌ است. من این بی‌دقّتی را به حساب شتاب‌زده‌گی‌ی ایشان در کار نقد می‌گذارم. هرگز نگفته‌ام که استاد اباذری "جامعه‌شناسی جدیدی ارائه کرده‌اند" بل‌که گفته‌ام در بحث ایشان: "جامعه‌شناسی‌ی جامعه‌شناسی‌ی جدیدی ارائه می‌گردد" (محدثی، 1394). این دو سخن فرق فاحشی با هم دارند. توضیح واضحات خواهد بود که بگویم جامعه‌شناسی‌ی جامعه‌شناسی، حوزه‌ای از جامعه‌شناسی‌ی معرفت است که در آن نسبت متقابل جامعه و جامعه‌شناسی و به‌ویژه عوامل اجتماعی‌ی تأثیرگذار بر سرنوشت جامعه‌شناسی مورد بحث قرار می‌گیرد. هم‌چنین نگفته‌ام که استاد اباذری "دولت را دشمن اصلی مردم و جامعه و نیز دشمن اصلی جامعه‌شناسی معرّفی می­کنند" بل‌که گفته‌ام: "جریان طرف‌دار بازار آزاد و نئولیبرال‌های ایرانی […] دشمن اصلی‌ی مردم و جامعه و نیز دشمن اصلی‌ی جامعه‌شناسی معرّفی می‌شود" (محدثی، 1394). در بحث‌ام اصلاً اسمی از دولت به‌مثابه خصم اصلی‌ی مردم و جامعه و جامعه‌شناسی برده نشده است. به‌علاوه، من در مقاله‌ام هرگز قضاوت عام و فراگیری درباره‌ی شاگردان استاد اباذری نکرده‌ام بل‌که تنها شواهدی ارائه کرده‌ام که نشان می‌داد تعلیمات ایشان چه مایه از تحقیقات تجربی در جامعه‌شناسی دور بوده است.

دیگر آن‌که، برای نقد هر سخنی لازم است مبانی و مقدّمات‌، لوازم، و مدّعیات سخن را وارسی کنیم. یکی از مقدّمات مدّعای اصلی‌ی استاد اباذری در سخن‌رانی‌ی مورد بحث، نوعی تاریخ‌نگاری‌ی جدید از رشته‌ی جامعه‌شناسی و نوعی جامعه‌شناسی‌ی جامعه‌شناسی جدید بوده است. نقد مبانی‌ و مقدّمات سخن کسی به معنای تحریف سخن وی نیست بل‌که برعکس، شرح دقیق سخنان وی است. استاد اباذری حیات جامعه‌شناسی را با تسلط یا عدم تسلط اقتصاد بازار آزاد گره زده است. آیا به‌راستی، تسلط اقتصاد بازار آزاد در هر کشور، سبب تضعیف جامعه‌شناسی در آن کشور شده است و آیا هر جا که اقتصاد بازار آزاد مسلط نبوده جامعه‌شناسی امکان رشد داشته است؟ مگر می‌شود چنین ادعاهای درشتی را مطرح کرد و هیچ‌گونه شواهد تاریخی نیز مطرح نکرد؟!

مگر یکی از مدعاهای اصلی‌ی آقای اباذری این نبوده است که با تسلط اقتصاد بازار آزاد و جریان نئولیبرالیسم:

"اولین علمی كه در سطح جهان از دایره علوم به بیرون پرتاب می‌شود جامعه‌شناسی است و این اتفاق در سطح جهان افتاد و الان نیز این مساله در ایران در حال رخ دادن است. شعر گفتن و زدن حرف‌های رمانتیك در مورد این قضایا كار راحتی است اما این یك روند عینی است كه در حال رخ دادن است و همه به آن متعهد هستند. در نتیجه اینجاست كه جامعه‌شناسی وجود نخواهد داشت"‌ (اباذری، همان).

با شنیدن این سخنان پرسش‌های ساده‌ای به ذهن خطور می‌کند: آیا مثلاً در امریکا اقتصاد بازار آزاد مسلط است یا دولت رفاه و یا اقتصاد سوسیالیستی؟ وضع جامعه‌شناسی در امریکا چه‌گونه است؟ بدون این نوع بررسی‌ها چه‌گونه می‌توانیم این فرضیه را بپذیریم که هرجا که نظریه‌ی اقتصاد بازار آزاد مسلط است، "جامعه‌شناسی وجود نخواهد داشت". وظیفه‌ی این نوع بررسی هم در درجه‌ی اول بر عهده‌ی کسی است که چنین فرضیه‌ای را مطرح می‌کند. بد نیست اشاره کنم که امروزه برخی صاحب‌نظران، اقتصاد امریکا را اقتصادی ترکیبی (mixed economy) دانسته‌اند؛ اقتصادی که ترکیبی است از اقتصاد بازار آزاد و کنترل اقتصادی‌ی برنامه‌ریزی شده‌ی دولت. جالب این است که در مقایسه با امریکا، متخصصان اقتصادی، اقتصاد ایران ر ا عموماً اقتصادی یک‌سره دولتی می‌دانند که رانت در آن بی‌داد می‌کند. در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم که جامعه‌شناسی در امریکا رشد کرد، اقتصاد امریکا مبتنی بر الگوی بازار آزاد بوده است. تنها در اواخر قرن نوزده بود که به‌تدریج نگرش‌ها در باب آموزه‌ی اقتصاد بازار آزاد رو به تغییر نهاد. حالا می‌توان پرسید که جامعه‌شناسی در ایران یا مثلاً در کشورهای سوسیالیستی بیش‌تر رشد داشته است یا در امریکا؟ آیا دولت تنها عامل رشد جامعه‌شناسی در امریکا بوده است؟ پاسخ منفی است زیرا در کنار سیاست‌های علمی و آموزشی‌ی دولت، بخش خصوصی نیز به‌طور جدی حامی‌ی جامعه‌شناسی بوده است. نقش بخش خصوصی که متقاعد شده بود جامعه‌شناسی می‌تواند برای تحقق اهداف‌اش مفید باشد، در رشد جامعه‌شناسی در امریکا غیرقابل چشم‌پوشی است. به‌عنوان مثال، هاری پراِشتاد می‌نویسد: "نه تنها جامعه‌شناسی در رفاه اجتماعی و سیاست‌گذاری‌ی اجتماعی کاربردی شده بود بل‌که هم‌چنین جای پایی در صنعت داشت. در ژانویه‌ی 1914 میلادی هنری فورد برنامه‌ی موسوم به سهم‌دهی‌ی سود (profit sharing) را پدید آورد که می‌بایست روزانه پنج دلار به کارگران بپردازد، وقتی که میانگین دست‌مزد کارگر غیرماهر در صنعت اتومبیل 2 دلار 40 سِنت می‌شد. فورد این پرداخت را به دو قسمت تقسیم کرد: دست‌مزد پایه‌ای و سهم‌دهی‌ی سود. سهم‌دهی‌ی سود، پاداش فوق‌العاده‌ی مدیریت علمی‌ی تایلوریستی برای کار با کیفیت اضافی یا برای وفاداری به کمپانی نبود. حتّا به‌طور مستقیم به سودهای کمپانی‌ی موتور نیز مرتبط نبود بل‌که به کارگران واجد عادات خوب و مراقبت‌شان از خانواده‌ها و افراد تحت تکفل ‌شان وابسته بود. این مفهومی رادیکال بود و این باور عمومی را که می‌گفت افزایش زیاد دست‌مزدها تأثیری بدی خواهد نهاد، زیرا کارگران پول اضافی را در عیش و نوش و قماربازی صرف خواهند کرد، به چالش کشید. فورد می‌خواست هر کارگر، خانه‌ای راحت داشته باشد و قادر باشد اتومبیلی در اختیار داشته باشد. به منظور گزینش کارگران برای این برنامه و نظارت بر رفتارشان و نیز آزمون این "نظریه"، او دپارتمان جامعه‌شناسی را در کمپانی‌ی موتور فورد پدید آورد" (Perlstadt, 10-11). این‌گونه شواهد نشان می‌دهد که جامعه‌شناسی صرفاً وابسته به دولت و سیاست‌های آن نبوده است.

سوم، حیدری‌ی چروده هم‌چنین اضافه کرده است: "نقد سوم مربوط به انتظار استدلال تجربی است که آقای محدثی از آقای اباذری دارند. من فکر می کنم در این انتظار دو پیشفرض پنهان وجود دارد. پیشفرض نخست اینکه چون اباذری جامعه‌شناسی را یک علم تجربی می‌داند پس خود او هم یک جامعه‌شناس تجربی است. در حالی‌که می­شود کسی جامعه‌شناسی را یک علم تجربی بداند ولی خودش یک جامعه‌شناس تجربی نباشد. به بیانی دیگر تجربی بودن یا نبودن یک جامعه‌شناس باید بر اساس مدعیات جامعه‌شناختی و روش تحقیق مربوطه سنجیده شود. پیشفرض دوم آقای محدثی این است که چون آقای اباذری یک جامعه‌شناس تجربی است پس همه مدعیاتش نیز از نوع تجربی است و باید به روش تجربی آزمون شود. واقعیت این است که این مدعا نیز از آن مقدمه استنباط نمی‌شود."

اما چنین برداشتی از سخن من خطا است. هرگز این‌گونه نتیجه نگرفته‌ام بل‌که پرسیده‌ام آیا خود شما هم کاری تجربی کرده‌اید؟ و سعی کرده‌ام نشان دهم که نه تنها در کارنامه‌ی ایشان هیچ کار تجربی در حوزه‌ی جامعه‌شناختی وجود ندارد بل که برعکس برخی از دانش‌جویان ایشان نیز تحت تأثیر تعلیمات ایشان، از کار تجربی فاصله گرفته‌اند. پرسش من این است: چه‌طور می‌شود کسی که در مقام جامعه‌شناس سخن می‌گوید، و معتقد است جامعه‌شناسی علمی تجربی است، در نظریه‌پردازی‌هایش نظریه‌ی اجتماعی بپرورد و در مباحث مبتلابه جامعه نیز در ذیل نظریه‌ی اجتماعی سخن بگوید؟! پس این‌جا نام جامعه‌شناس و جامعه‌شناسی و دانش تجربی چرا مطرح می‌شود؟! به‌نظر من این امر حاکی از پارادوکسی جدّی است و من کوشیده‌ام این پارادوکس را نمایان سازم.

چهارم آن‌که، وقتی که کسی چون استاد اباذری حیات و ممات جامعه‌شناسی را به نظرگاه دولت وابسته می‌داند، آیا سرنوشت جامعه‌شناسی را بیش‌تر به دولت و عمل‌کرد آن گره نزده است؟! به سخنان زیر از دکتر اباذری توجه کنید:

" قبل از انقلاب یك نوع الگوی دوركیمی، هگلی، پارسونزی و كینزی حكمفرما بود. متفكرانی كه نام بردم خیلی با هم متفاوتند اما می‌توان در یك بحث وجه اشتراك آنها را نشان داد. من اینجا ناگزیرم فقط به آنها اشاره كنم و رد شوم. برای مثال هگل می‌گوید كه دولت بالا، جامعه مدنی در وسط و خانواده در پایین قرار دارند. دوركیم هم به مانند همین می‌گوید باید دولت بالا، اصناف، وسط و حیطه خصوصی پایین باشد. پارسونز این الگو را چهار وجهی (سیاست، اقتصاد،حقوق و فرهنگ) می‌كند و كینز معتقد است كه دولت باید مداخله كند، سپس جامعه وجود دارد و بعد زندگی خصوصی افراد. عمده پیشرفت جامعه‌شناسی بر مبنای همین الگوها صورت گرفته است یعنی در این الگوها دولت نیازمند این بود كه بفهمد در جامعه چه خبر است و درست اینجا بود كه به جامعه‌شناسان مراجعه می‌كرد".

"یكی از دلایلی كه امروز جامعه‌شناسی در سطح جهانی نابود شده و در سطح ایران هم در حال به حاشیه رانده شدن است، درست به همین معناست، یعنی اینكه چیزی به اسم جامعه وجود ندارد، و تنها قوانین اقتصادی لایتغیر وجود دارند. متاثر از این، در اینجا چه اتفاقی افتاد؟ تغییراتی حتی در آموزش كشور داده شد مبنی بر اینكه ما باید تحقیق كنیم. آموزش به نفع تحقیق از بین رفت. این تحقیق هم مربوط بود به پروژه‌های دولتی كلان كه پس از انجام، بایگانی می‌شوند و معلوم نیست چه می‌شوند. در واقع در این شرایط چیزی هم عاید جامعه‌شناسی می‌شود اما نتایج این تحقیقات قرار نیست وارد جامعه شود چون اگر نتیجه این تحقیقات این باشد كه دولت باید فلان تصمیم اقتصادی را رها كند، دولت‌ها به هیچ‌وجه حاضر به این كار نیستند".

"در رژیم گذشته الگویی جهانی وجود داشت و مهم‌تر از آن، خودش بدون اینكه بداند این الگو را در درون خود داشت. فكر می‌كرد كه دولت باید به مردم توجه كند و نواقص موجود را برطرف سازد. در نتیجه جامعه‌شناسی ایران در آن موقع از یك جایگاهی برخوردار بود. من نمی‌گویم همه آن موقع می‌دانستند كه این جایگاه را دارد یا دولت خودش می‌دانست كه این جایگاه را دارد" (اباذری، 1394).

اگر این‌گونه باشد، جامعه‌شناسی را می‌توان به همین ساده‌‌گی نابود کرد. معلوم نیست چرا جریان‌های حاکم در کشور ما که تقریباً همیشه علیه رشته‌ی جامعه‌شناسی بوده‌اند و معمولاً وزارت علوم را نیز در اختیار داشته‌اند (و به‌ویژه در دوره‌ی دکتر محمود احمدی‌نژاد) هنوز نابود اش نکرده‌اند؟! اباذری تنها عامل رشد یا نابودی‌ی جامعه‌شناسی را دولت و پذیرش یا عدم پذیرش اقتصاد بازار آزاد از سوی دولت دانسته است و حتّا نگفته است که دولت یکی از عوامل تعیین‌کننده‌ی سرنوشت جامعه‌شناسی است. در سخنان ایشان نقش ویژه‌ای به دولت در باب بقا یا عدم جامعه‌شناسی داده شده است و مطابق نظر ایشان، اگر جامعه‌شناسان هم بخواهند کاری بکنند، اول باید نظر دولت را مساعد سازند و دولت را از پذیرش نظرگاه نئولیبرالیست‌ها برگردانند.

نسبت جامعه‌شناسی و اصلاح اجتماعی

حیدری‌ی چروده مدّعی است: "آقای اباذری حتی اگر جامعه‌شناس تجربی باشد، تحلیل مختصر و مقدماتی را که از روند تحولات علم جامعه‌شناسی ارایه داده است به روش تاریخی و به صورت موردی انجام شده است". من در این‌جا بر نسبت جامعه‌شناسی و اصلاح اجتماعی تمرکز می کنم و نشان می‌دهم که در تاریخ جامعه‌شناسی، این نسبت چه‌گونه بوده است و آیا آن‌چه اباذری درباره‌ی مصلحانه بودن جامعه‌شناسی گفته است، قابل دفاع هست و مستندات تاریخی مؤید آن هست؟

نخست باید بر این نکته تأکید کنم که مفهوم "اصلاح" در فرهنگ اسلامی واجد معنایی مثبت و بار ارزشی است و در مقابل اِفساد قرار می‌گیرد. به‌نظر می‌رسد مفهوم رفرم نیز به همین ترتیب، واجد بار مثبت باشد. مراد ما در این بحث البته اصلاح اجتماعی (social reform) است؛ یعنی تغییر جامعه در مسیر مطلوب و در جهت حل مسایل اجتماعی و به‌بود زنده‌گی‌ی بشری. بنابراین، کسانی که از اصلاح اجتماعی سخن می‌گویند و مایل‌اند جامعه‌شناسی را در جهت اصلاح اجتماعی به‌کار بگیرند، نگاه مثبتی به این رشته دارند. امّا نکته این است که مفهوم اصلاح، مفهوم کش‌سانی است و برای هر گروهی از جامعه معنای خاصی دارد. چه بسا آن‌چه از نظر گروهی اصلاح نامیده می‌شود از نظر گروه دیگر به معنای اِفساد و تخریب تلقی می‌شود. علم و محصولات و کنش‌گران‌اش را می‌توان استخدام کرد و تاکنون نیز همه‌ی نیروها، جامعه‌شناسان را استخدام کرده‌اند و از محصولات‌شان بهره گرفته‌اند. هم نئولیبرالیست‌ها از اصلاح دم می‌زنند و هم سوسیالیست‌ها. برخی از جامعه‌شناسان در خدمت برنامه‌های این گروه هستند و برخی در خدمت برنامه‌های گروه مقابل. حالا به نظر شما اصلاح چیست؟ بسته‌گی به ایده‌ئولوژی‌ی شما دارد. دکتر موسی غنی‌نژاد ایده‌ئولوگ اقتصاد بازار آزاد در ایران نیز از اصلاح سخن می‌گوید. آیا ما می‌توانیم دل‌بخواهانه خودمان را اهل اصلاح و دیگران را ضداصلاح بخوانیم؟! اصلاح برای چه کسی؟ اصلاح برای کدام گروه؟! و به چه معنا؟!

با این حال، چون اباذری از تاریخ جامعه‌شناسی سخن می‌گوید من نیز ترجیح‌ام این است که به تاریخ جامعه‌شناسی رجوع کنم. برای این‌کار، نخست به سخنان اباذری برگردیم و بنگریم که او چه نسبتی بین جامعه‌شناسی و اصلاح اجتماعی برقرار می‌کند:

"وقتی درباره وضعیت فعلی جامعه‌شناسی ایران صحبت می‌كنم، ناظر بر سرنوشت جامعه‌شناسی به طور كلی در جهان خارج هم هست. قبل از انقلاب یك نوع الگوی دوركیمی، هگلی، پارسونزی و كینزی حكمفرما بود. متفكرانی كه نام بردم خیلی با هم متفاوتند اما می‌توان در یك بحث وجه اشتراك آنها را نشان داد. من اینجا ناگزیرم فقط به آنها اشاره كنم و رد شوم. برای مثال هگل می‌گوید كه دولت بالا، جامعه مدنی در وسط و خانواده در پایین قرار دارند. دوركیم هم به مانند همین می‌گوید باید دولت بالا، اصناف، وسط و حیطه خصوصی پایین باشد. پارسونز این الگو را چهار وجهی (سیاست، اقتصاد،حقوق و فرهنگ) می‌كند و كینز معتقد است كه دولت باید مداخله كند، سپس جامعه وجود دارد و بعد زندگی خصوصی افراد. عمده پیشرفت جامعه‌شناسی بر مبنای همین الگوها صورت گرفته است یعنی در این الگوها دولت نیازمند این بود كه بفهمد در جامعه چه خبر است و درست اینجا بود كه به جامعه‌شناسان مراجعه می‌كرد. قبل از این، جامعه‌شناسی از فلسفه اجتماعی چندان دور نبود. جامعه‌شناسان قرن ١٩ بیشتر یك نوع فیلسوف اجتماعی‌اند. مثلا سه مرحله كنت بیشتر شبیه یك فلسفه تاریخ است تا جامعه‌شناسی. بنابراین جامعه‌شناسی در این بطن و متن ‌زاده شده است. هدف جامعه‌شناسی نه فلسفه‌پردازی بود (با وجود استفاده‌اش از فلسفه‌پردازی)، نه قرار بود روانشناسی اجتماعی را به این معنای كنونی انجام دهد. جامعه‌شناسی می‌خواست به شیوه‌ای تجربی به دولت و مردم جامعه كمك كند و میانجی میان این دو باشد. جامعه‌شناسی در این میان نقش بسیاری زیادی داشت واین نقش را ایفا كرد. ما شاهد شكوفایی انواع و اقسام نظریه‌های جامعه‌شناسی بودیم. همه در سطح جهان با این نظریه‌ها كار می‌كردند و مهم‌تر از همه، وجه تجربی جامعه‌شناسی بود كه البته بعد از انقلاب در سطح نظریه‌پردازی مغفول شد. اما برای همه بسیار مهم بود كه جامعه‌شناسی باید به شیوه‌ای تجربی، میان افراد یك جامعه، میان دولت و ملت، و میان دولت و خود دولت میانجی ایجاد كند. بنابراین جامعه‌شناسی به این عبارت یك علم مصلحانه است. در جامعه‌شناسی افراد رادیكالی هم وجود دارند كه می‌گویند تا شما كل جامعه را تغییر ندهید این جامعه به جایی نخواهد رسید. منتها ساخت جامعه‌شناسی، بنیان مصلحانه‌ای دارد و درصدد اصلاح امور برمی‌آید" (اباذری، 1394).

تنها اباذری نیست که این‌گونه بین جامعه‌شناسی و اصلاح اجتماعی نسبت برقرار می‌کند و از مصلحانه بودن جامعه‌شناسی دفاع می‌کند. کثیری از مدّرسان و دانش‌جویان جامعه‌شناسی در ایران وجود چنین نسبتی را امری مسلّم و بدیهی می‌انگارند و چنین ویژه‌گی‌ای برای جامعه‌شناسی قایل‌اند. افسانه‌ی جامعه‌شناسی‌ی مصلحانه در میان کنش‌گران علوم اجتماعی در ایران افسانه‌‌ای فراگیر است.

امّا اصلاح اجتماعی در نزد آنان چه معنایی دارد؟ می‌توانیم دست‌کم دو معنای حدّاقلی و حدّاکثری برای معنا و مفهوم مصلحانه بودن جامعه‌شناسی بیابیم. در معنای حدّاقلی، اصلاح به معنای ایجاد تغییرات محدود و بخشی در جامعه در جهت اهدافی معیّن به‌کار می‌رود و جامعه‌شناسی می‌بایست چنین اصلاحی را محقّق سازد. این، تعبیری خنثا و غیرارزشی از اصلاح اجتماعی است. این معنا ظاهراً با تاریخ علم نیز مطابقت دارد زیرا علوم تجربی به آدمی به‌طور نسبی توانایی تغییر امور را می‌دهد. پوپر این معنا از اصلاح اجتماعی را "مهندسی‌ی اجتماعی" می نامد. حال ببینیم سیر تاریخی جامعه‌شناسی چه‌گونه بوده است و آیا جامعه‌شناسی نسبتی ناگسستنی با اصلاح اجتماعی داشته است؟

در ایران متأسفانه اغلب اهالی‌ی علوم اجتماعی، تاریخ جامعه‌شناسی را با معدود نظریه‌پردازان جامعه‌شناسی می‌شناسند و عملاً انبوه فعالیت‌ها و آثاری را که در ذیل این رشته در 165 سالی که از عمر این رشته گذشته است (اگر مبدأ را 1850 میلادی در نظر بگیریم)، محقق شده است، نادیده می‌گیرند. امّا مستندات تاریخی حاکی از آن است که در میان جامعه‌شناسان دنیا در باب این‌که جامعه‌شناسی می‌بایست به اصلاح اجتماعی منتهی گردد و چنین نتیجه‌ای داشته باشد (معنای حدّاقلی‌ی از مصلحانه بودن جامعه‌شناسی)، مناقشات و مباحثات فراوانی درگرفته است.

جست‌وجو در تاریخ جامعه‌شناسی نشان می‌دهد که از همان آغاز جامعه‌شناسی، دو جریان متقابل پا به پای هم تداوم داشته است: یکی جریانی که معتقد بود جامعه‌شناسی حتماً باید فایده‌ی اجتماعی داشته باشد و سبب به بود و اصلاح جهان اجتماعی شود و نه تنها باید آسیب‌های اجتماعی را شناسایی کند بل‌که جامعه‌شناسان نیز خود می‌بایست برای حل آن‌ها آستین بالا بزنند و وارد عمل شوند. دیگری جریانی که جامعه‌شناسی را محدود به دانش‌گاه کرده است و وظیفه‌ی آن را حدّاکثر در روشن‌گری می‌دانست و تمایزی بین کار علمی و کار عملی قایل شده است. این دو جریان موازی هم‌چنان ادامه دارد. اگوست کنت نخستین بنیان‌گذار جامعه‌شناسی جامعه‌شناس را هم‌چون مهندس و بالاتر از آن هم‌چون کشیش می‌دانست. با این حال،‌ او با کنش‌گری و مداخله‌گری‌ی مستقیم جامعه‌شناسان در عمل اجتماعی مخالف بوده است (Perlstadt, 2-3). اسپنسر که برخی او را بنیان‌گذار دوم جامعه‌شناسی می‌‌خوانند، از آن جهت که مدافع اقتصاد بازار آزاد و قایل به بقای اصلح بود، با هرگونه مداخله‌ در روند امور اجتماعی مخالف بود. لذا اصلاح اجتماعی در نظرگاه او به‌کلّی از چشم‌انداز جامعه‌شناسی حذف شد. از نظر او هرگونه "مداخله‌ی انسانی‌ی مصنوعی" روند تکامل جامعه را با اعوجاج و انحراف مواجه می‌کرد (Ibid: 3). دورکیم معتقد بود که اگر جامعه‌شناسی به‌کار به‌بود زنده‌گی‌ی اجتماعی نیاید،‌ به یک‌ساعت وقت تلف کردن نیز نمی‌ارزد. با این حال، دورکیم دولت را برای انجام اصلاحات اقتصادی شایسته نمی‌داند بل‌که چنین نقشی را برای اصناف قایل می‌شود: "دولت برای ایفاء این نقش شایستگی ندارد زیرا دولت از افراد زیاد دور است. خانواده هم خیلی کوچک شده و نقش اقتصادی‌اش را از دست داده است. فعالیت اقتصادی از این پس در خارج از خانواده انجام می‌گیرد؛ دیگر محل کار و محل زندگی یکی نیستند. گروهه‌های حرفه‌ای، اصناف مجدداً احیاء شده، در حکم واسطه‌ای میان دولت و فرد خواهند بود، زیرا آن قدرت اجتماعی و اخلاقی ر اخواهند داشت که انضباط را برقرار کنند، انضباطی که اگر نباشد افراد دستخوش تمایلات پایان‌ناپذیر خویش خواهند شد" (آرون، 1372: 410). اما ماکس وبر از منظر بی‌طرفی‌ی ارزشی تأکید داشت که کار مرد عمل و دانش‌مند از هم جدا است. او بر آن بود که "وظیفه علم روشن‌گری است" (وبر، 1368: 93). به‌نظر می‌رسد وبر امکاناتی را که جامعه‌شناسی یا هر علم دیگری می‌توانست برای اصلاح اجتماعی فراهم کند، انکار نکرده است (همان:‌ 73). با این حال، او بلافاصله می‌افزاید که پرداختن به کار علمی "به‌منظور اهداف فنی و باز به‌عبارت دیگر به منظور جهت دادن به فعالیت‌های عملی […] فقط برای مرد عمل مفهوم دارد" (همان: 73). بدین ترتیب، وبر شکافی بین کار علمی و کار عملی قایل می‌شود (Stoecker, 1996). موضع ماکس وبر بر جامعه‌شناسی تأثیری جدّی گذاشت و بسیاری را به این باور رساند که جامعه‌شناسی نمی‌بایست در امور عملی مدخلیت داشته باشد. معمولاً از چهار نفر به‌عنوان بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی‌ی امریکا یاد می‌کنند که عبارت‌اند از: وارد، اسمال، گیدینگز، و سامنر. در میان این چهار نفر ویلیام گراهام سامنر که نخستین دوره‌ی جدّی‌ی جامعه‌شناسی را در سال 1875 در دانش گاه ییل امریکا ارایه کرد، مشخصاً افکار اسپنسر را در باب عدم مداخله پذیرفته بود (Perlstadt, 3). لستر اف. وارد دقیقاً برعکس، مدافع نقش فعّال جامعه‌شناسان در اصلاح اجتماعی بود و از جامعه‌شناسی‌ی کاربردی سخن گفت و اسپنسر ر ا مورد نقد جدّی قرار داد (Ibid: 6). بعدها مکتب شیکاگو پیوندی جدی بین جامعه‌شناسی و اصلاح اجتماعی برقرار کرد. توضیح کل تاریخ جامعه‌شناسی و نسبت‌اش با اصلاح اجتماعی فراتر از مجال این مقاله است. اما به طور خلاصه می‌توان گفت که این دو جریان موازی در جامعه‌شناسی‌ی دنیا تداوم داشته‌اند (Ibid: 27). در امریکا، تالکوت پارسنز غرق در نظریه‌پردازی شد و جریانی در جامعه‌شناسی پدید آورد که بسیار از اصلاح اجتماعی دور شد و به‌عنوان جامعه‌شناسی‌ی محافظه‌کار شناخته شد. بدین ترتیب و در واکنش به جریان پارسنزی، جریان دیگری در جامعه‌شناسی پدید آمد که به "جامعه‌شناسی‌ی رادیکال" موسوم شد. بنابراین، در این مرور کوتاه و سریعِ تاریخ جامعه‌شناسی، مشاهده می‌شود این مدّعا که "جامعه‌شناسی […] یك علم مصلحانه است" (اباذری، 1394)،نه تنها مورد تأیید بسیاری از جامعه‌شناسان نیست بل‌که آن‌چه در تاریخ جامعه‌شناسی نیز رخ داده است، مؤید آن نیست.

موضع من در این باره این است که علوم تجربی به‌طور نسبی به کار تغییر جهان می‌آیند. اما کدام تغییر مصلحانه است و کدام ضدمصلحانه؟ این را دیگر علم نمی‌تواند تعیین کند. در این معنا می‌توان گفت که اساساً هیچ علمی (science) فی نفسه مصلحانه نیست. گفته می‌شود که آلفرد نوبل (همان کسی که نگاه بسیار شفقت‌آمیز به بشریت داشت و جایزه‌ی صلح نوبل و دیگر جوایز علمی را از مال و اموال‌اش وصیت کرد) دینامیت را کشف کرد تا در امور صلح‌آمیز (مثل اکتشاف معادن و راه‌سازی) از آن استفاده شود ولی با کمال تأسف دید که در جنگ‌ علیه انسان‌ها از آن استفاده می‌شود و منقول است از انیشتین که به‌خاطر استفاده‌های ضدبشری از دست‌آوردهای علم فیزیک، گفت که اگر بار دیگر به‌دنیا می‌آمدم ترجیح می‌دادم یک مکانیک ساده بشوم نه فیزیک‌دان. مگر استفاده از دست‌آوردهای علوم (چه علوم طبیعی و چه علوم انسانی) ذاتاً محدود به امور خیر است؟ علم در نحوه‌ی استفاده از دست‌آوردهایش لااقتضا است. لذا تعبیر "علم مصلحانه" یا "جامعه‌شناسی‌ی مصلحانه" همان‌قدر بی‌معنا است که تعبیر علم "شیطانی" یا "اهریمنی و ضدانسانی". علم فی‌نفسه نه انسانی است نه ضدانسانی. این ما هستیم که بدان صفت‌های دل‌خواه خود را نسبت می‌دهیم. حتّا هایدگر نیز وقتی از ماهیت تکنولوژی (یعنی همان چیزی که از نظر وی "از زمانی آغاز می‌شود که خود را بر علوم دقیقه استوار می‌کند" (هایدگر، 1383: 16) سخن می‌گوید، هم در آن خطر می‌بیند و هم نیروی منجی: "گشتل مانع تجلی […] و استیلای حقیقت می‌شود. در نتیجه، تقدیری که به انضباط می‌آورد، بزرگترین خطر است. تکنولوژی خود خطرناک نیست. تکنولوژی امری شیطانی نیست؛ ولی ماهیت آن اسرارآمیز است. ماهیت تکنولوژی، به‌عنوان تقدیر انکشاف، خودِ خطر است. … ماهیت تکنولوژی باید رویش نیروی منجی را در پناه خود حفظ کند. … نیروی منجی، ‌بنابر آنچه گفته شد، در ماهیت تکنولوژی ریشه دارد و از آن نیرو می‌گیرد" (همان: 23).

به‌نظر می‌رسد در معنای عام کلمه، مصلحانه دانستن علمی مثل جامعه‌شناسی نگرشی ساده‌بینانه به علم است. مصلحانه بودن علم و از جمله جامعه‌شناسی شعار نهضت روشن‌گری بود که دیری است بی‌پایه‌گی‌ی این شعار آشکار شده است و هورکهایمر و آدورنو در دیالکتیک روشن‌گری به تفصیل درباره‌ی آن سخن گفته‌اند. همانان بودند که گفتند: "در راه رسیدن به علم جدید، آدمیان هرگونه معنا را کنار نهاده‌اند. آنان فرمول را به جای مفهوم می‌نشانند، و قاعده یا احتمال را به جای علت. علیّت به‌واقع آخرین مفهوم فلسفی بود که نقد علمیْ نیروی خود را علیه آن سنجید:‌ زیرا از میان همه‌ی ایده‌های کهن، ‌علیّت، ‌این نیروی متأخرترین شکل دنیوی اصل خلّاق، ‌هنوز یگانه ایده‌ای بود که در برابر نقد علمی مقاومت می‌کرد. تعریف جوهر و کیفیت، کنش و رنج، وجود و هستی، به‌نحوی متناسب با اوضاع و احوال زمانه، یکی از مشغولیات اصلی‌ِ فلسفه پس از بیکن بود. ولی علم، بی‌نیاز از چنین مقولاتی، سرگرم کار خویش بود" (آدورنو و هورکهایمر، 1384: 32).

اگر به تعبیر عام از مفهوم اصلاح نظر داشته باشیم، جامعه‌شناسی نیز هم‌چون علوم طبیعی در خدمت اهداف ضدبشری قرار گرفته است: "قلب جامعه‌شناسی‌ی کاربردی، تحقیق اجتماعی است و این‌جا است که تضاد در باب تقسیم کار و حدود صلاحیت در باب کار بسیار مشهود بوده است. رشد جامعه‌شناسی‌ی علمی در دهه‌ی 1920 و انتظارات‌اش در باب توسعه‌ی نظریه‌های جامعه با علایق جامعه‌شناسی‌ی کاربردی به جمع‌آوری‌ی داده‌ها برای مشتریان و اهداف مخصوص بدون توجّه به آزمون فرضیه‌های نظری، تضاد داشت. وقتی یافته‌های تحقیق اجتماعی‌ی کاربردی برای اهداف شنیع[1] توسط رهبران شوروی و نازی‌ها […] به‌کار گرفته شد، بسیاری مأیوس شدند" (Perlstadt, 28-29). پس کسی که مدّعی است جامعه‌شناسی علمی مصلحانه بوده است، خدمات و آثار ضدبشری‌ی جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان را در جوامع مختلف چه می‌کند؟ و چه‌گونه توجیه می‌کند؟ انسان‌شناسی را که اصلاً می‌گویند مادر اش استعمار بوده است! یعنی از اول کارکرد ضدانسانی داشته است و اگر استعمار نمی‌بود پدید نمی‌آمد. جامعه‌شناسی هم کارنامه‌ی به‌تری ندارد: مارکسیست‌ها و به‌ویژه فرانکفورتی‌ها گفته‌اند جامعه‌شناسی در خدمت توجیه نظام سرمایه‌داری است؛ فمینیست‌ها گفته‌اند جامعه‌شناسی مردسالارانه است؛ پسااستعمارگراها گفته‌اند جامعه‌شناسی استعماری و اروپامدار است؛ ضدتبعیض‌گرایان گفته‌اند جامعه‌شناسی نژادپرستانه است (مثلاً سیاه‌پوستان گفته‌اند جامعه‌شناسی، سفید است و برای سفیدپوستان است و چندین دهه پیش، از مرگ جامعه‌شناسی‌ی سفید سخن گفته‌اند و از ظهور جامعه‌شناسی‌ی سیاه یا از لزوم آن بحث کرده‌اند)؛ مطالعات فرهنگی‌گرا‌ها گفته‌اند جامعه‌شناسی غیرانتقادی و محافظه‌کارانه است؛ پسامدرنیست‌ها گفته‌اند جامعه‌شناسی مدرنیست است و جوامع و فرهنگ‌های غیرمدرن را نادیده می‌گیرد و بینش مدرنیستی از جهان و امر اجتماعی را به آن‌ها حُقنه می‌کند؛ و الخ. صدها اثر در نقد جامعه‌شناسی از یکی از دیدگاه‌های مذکور بحث کرده‌اند. مگر می‌توان از جامعه‌شناسی بحث کرد و این همه منتقد جامعه‌شناسی را نادیده گرفت؟! نژادپرستی نیز بخشی از تاریخ جامعه‌شناسی بوده است و این مایه‌ی ننگ جامعه‌شناسی است. دبلیو. ای. بی. دو بواس (W. E. B. Du Bois) نخستین جامعه‌شناس افریقایی امریکایی‌ای که از هاروارد دکترای جامعه‌شناسی را دریافت کرد، به‌رغم تلاش‌های بسیار اش و آثار گوناگون‌اش به‌خاطر همین تبعیض‌ها در زنده‌گی حرفه‌ای و شخصی در زمان خود اش جای‌گاه مناسبی پیدا نکرد. "وقتی که او در اجلاس جامعه‌شناسان حرفه‌ای شرکت کرد، اجازه نیافت که در همان هتل‌هایی غذا بخورد و ساکن شود که جامعه‌شناسان سفیدپوست غذا می‌خوردند و ساکن بودند" (Instructor’s Manual for Henslin, 2013).

امّا معنای دوم مدّعای مصلحانه بودن جامعه‌شناسی،‌ معنایی حداکثری است. در این معنا، جامعه‌شناسی نه تنها توانایی‌ی ایجاد تغییر به ما می‌دهد، بل‌که هم‌چنین تغییری رهایی‌بخش را پدید می‌آورد و چنین تغییری فقط ناشی از به‌کارگیری‌ی محصولات جامعه‌شناسی نیست بل‌که جامعه‌شناسی ماهیتاً معرفتی رهایی‌بخش است. به‌نظر می‌رسد منظور اباذری از مصلحانه بودن جامعه‌شناسی چنین چیزی است زیرا او بر آن است که "ساخت جامعه‌شناسی، بنیان مصلحانه‌ای دارد و درصدد اصلاح امور برمی‌آید" (اباذری، همان). پیش از این نیز او جامعه‌شناسی را علمی رهایی‌بخش دانسته است (اباذری، 1389). این معنا از جامعه‌شناسی‌ی مصلحانه اگر نگوییم تعبیری تناقض‌آمیز است –که هست- دست‌کم به‌غایت مشکوک است؛ ‌چه رسد به این‌که در باب آن اجماعی در میان جامعه‌شناسان وجود داشته باشد و در تاریخ جامعه‌شناسی جای‌گاه معتبری داشته باشد. از این نوع به‌اصطلاح جامعه‌شناسی تحت عنوانِ تناقض‌آمیز "جامعه‌شناسی‌ی انتقادی" یاد می‌شود. نقد این مدّعا مجال دیگری می‌طلبد که امیدوار ام در فرصتی دیگر این امکان را بیابم. اما در این‌جا به سخن گیدنز بسنده می‌کنم (اگر که متن ترجمه‌شده قابل اعتماد باشد) که در باب "جامعه‌شناسی‌ی انتقادی و رادیکال" گفت: "فکر نمی‌کنم چیزی وجود دارد که بتوان آن را «جامعه‌شناسی انتقادی» نامید، چون اهمیت انتقاد را باید به‌طور منطقی در علم اجتماع فهمید. من دربارة اصطلاحاتی نظیر جامعه‌شناسی «انتقادی» یا «رادیکال» محتاط هستم. نوشته‌های بی‌مفهوم بسیاری تحت عناوین مزبور نوشته شده است" (گیدنز، 1380 به نقل از مولان، 1380: 173).

لذا تعبیر "علم مصلحانه" تعبیری مسأله‌دار است؛‌ امّا بحث از عالِمی که مقاصد مصلحانه دارد مفهوم و معتبر است. این تمایزی است که حیدری‌ی چروده بدان بی‌توجه است، وقتی که می‌گوید:

"نقد دیگر معطوف به تناقضی است که بنابر ادعای آقای محدثی بین تجربی بودن و اصلاح‌طلبانه بودن جامعه‌شناسی وجود دارد. زیرا اولاً از این مقدمه که جامعه‌شناسی تا کنون مصلحانه نبوده (البته خود این مدعا نیاز به اثبات دارد) نمی‌شود نتیجه گرفت که پس از این هم نمی‌تواند یا نباید مصلحانه باشد. ثانیا از اینکه تعریف اصلاح مبهم است و از آن برداشتهای مختلف و حتی متضاد می‌شود هم نمی‌شود نتیجه گرفت پس نباید جامعه‌شناسی مصلحانه داشته باشیم. ثالثاً لازم به ذکر است که جامعه شناسی هرگز بیطرف نیست. به بیانی دیگر جامعه‌شناس اگر نخواهد مصلح باشد در حقیقت دارد به نفع تداوم وضع موجود عمل می‌کند. زیرا خودداری از عمل هم یک عمل محسوب می‌شود. رابعاً همانطور که ترغیب مخاطبان به جامعه‌شناسی مصلحانه، حاکی از موضع هنجارین آقای اباذری است تحذیر آنان از جامعه‌شناسی مصلحانه نیز نشانه­ی موضع هنجارینی است که آقای محدثی آن را اتخاذ کرده است (موضعی که ایشان سعی داشتند آقای اباذری را از اتخاذ آن منع کنند) (حیدری‌ی چروده، در دست انتشار).

فرقی اساسی وجود دارد بین "جامعه‌شناسی‌ی مصلحانه" و جامعه‌شناس مصلح. شکّی در این نیست که جامعه‌شناس می‌تواند مصلح باشد، به‌همان سان که می‌تواند فاشیست، نژادپرست، محافظه‌کار، نئولیبرالیست،‌ منزّه‌طلب، کانفورمیست، و یا کلاً جبون و بی‌خاصیت باشد. اما همه‌ی این‌ها چه ربطی به جامعه‌شناسی بما هو جامعه‌شناسی دارد؟! مگر می‌توانیم کسی را از اِتّخاذ مواضع هنجارین باز بداریم؟ نکته این است که جامعه‌شناس حق ندارد مواضع هنجارین‌، سیاسی، و ایده‌ئولوژیک‌اش را به ریش جامعه‌شناسی ببندد. به‌عنوان مثال، نوعی از موسیقی یا فرهنگ را مبتذل بنامد و بعد چنین مدّعایی به نام جامعه‌شناسی ثبت شود. بسیاری از جامعه‌شناسان به‌عنوان مصلح اجتماعی عمل کرده‌اند و اهداف بلند انسانی را دنبال نموده‌اند و از هر جهت شایسته‌ی ستایش‌اند و برای همه‌ی ما کنش‌گران حوزه‌ی علوم اجتماعی می‌توانند الگو باشند. اما باید بیاموزیم که این دو نقش (جامعه‌شناس و مصلح اجتماعی) از هم متمایز اند و اصلاح اجتماعی، ذاتی‌ی جامعه‌شناسی نیست. به‌عنوان مثال، خانم "جین آدامز نمونه‌ای از جامعه‌شناسان است که قادر بود نقش جامعه‌شناس را با نقش مصلح اجتماعی ترکیب کند. […] او تنها جامعه‌شناسی است که جایزه‌ی صلح نوبل را در سال 1931 دریافت کرد" (Instructor’s Manual for Henslin, 2013)؛‌ هر چند که هیچ‌کدام از جامعه‌شناسان ایرانی او را به ما معرفی نکرده‌اند و تاریخ جامعه‌شناسی را در تکرار چند نام گُنده و دهن‌پرکنِ غربی خلاصه کرده‌اند و سخنان‌شان را مثل آیات کتاب مقدّس و ورد جادویی ذکر نموده‌اند و به ما نیز این گونه ذکرگویی را آموزش داده‌اند!

به‌علاوه، معتقد ام ناتوانی‌ی جامعه‌شناسان در تولید آثار و نظریه‌های جامعه‌شناسانه‌ی تأثیرگذار را نمی‌توان صرفاً با حمله به این و آن جریان یا با حمله به فلسفه و روان‌شناسی و یا دانش‌های دیگر توجیه نمود. دست‌کم یکی از مشکلات اصلی‌ی جامعه‌شناسی در ایران، خلأ جامعه‌شناسی کردنِ (sociologizing) مؤثّر است و از طریق مرثیه‌سرایی برای جامعه‌شناسی این مشکل تنها کتمان می‌شود. لذا لازم است با هر گفتاری که خلأ جامعه‌شناسی کردن مؤثر را پنهان می‌سازد، در بیفتیم؛ به‌ویژه با آرای کسانی که می‌خواهند شکلی از اَشکال نظریه‌ی اجتماعی (social theory) را جای‌گزین نظریه‌ی جامعه‌شناختی (sociological theory) بنمایند، چه کسانی که از جامعه‌شناسی‌ی اسلامی سخن می‌گویند و چه کسانی که مکتب فرانکفورت را تحت عنوان "جامعه‌شناسی‌ی انتقادی" و علم جا می‌زنند.

* استادیار گروه جامعه‌شناسی‌ی واحد تهران مرکزی‌ی دانش‌گاه آزاد اسلامی

منابع و مآخذ

آدورنو، تئودور و.؛ هورکهایمر، ماکس (1384) دیالکتیک روشنگری: قطعات فلسفی. ترجمه‌ی مراد فرهادپور و امید مهرگان. تهران: گام نو، چاپ دوم.

آرون، ریمون (1372) مراحل اساسی اندیشه در جامعه‌شناسی. ترجمهی باقر پرهام. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،‌چاپ سوم.

اباذری، یوسف (1394) "انزوای جامعه‌شناسی". پای‌گاه اینترنتی‌ی فرهنگ امروز، زمان انتشار: 10 اردی‌بهشت 1394، زمان مشاهده: 12 اردی‌بهشت 1394، http://farhangemrooz.com/news/31972/انزواى-جامعه-شناسی.

اباذری، یوسف (1389) خرد جامعه‌شناسی. تهران: طرح نو، چاپ سوّم.

حیدری چروده، مجید (1394) " جامعه­شناس به‌مثابه یک مصلح اجتماعی یا یک ایدئولوگ: نقدی بر نقد محدثی گیلوایی بر سخنرانی اباذری. در دست انتشار.

مولان، باب (1380) نظر جامعه‌شناسان دربارة جامعه‌شناسی. ترجمه‌ی یوسف نراقی. تهران: انتشارات اطّلاعات، چاپ اوّل.

محدثی‌ گیلوایی، حسن (1394) "نظریه‌پرداز اجتماعی‌ معاصر و ندای بازگشت به شریعتی: نقدی بر آرای یوسف اباذری". مجله‌ی ایران فردا، شماره‌ی 12، 15 خرداد 1394، ص‌ص 82-79.

وبر، ماکس (1368) دانشمند و سیاستمدار. ترجمه‌ی احمد نقیب‌زاده. تهرات: انتشارات دانش‌گاه تهران.

هایدگر، مارتین (1390) "پرسش از تکنولوژی". ترجمه‌ی شاپور اعتماد. فصل‌نامه‌ی ارغنون، شماره‌ی 1، ص‌ص 30-1، چاپ سوّم.

Instructor’s Manual for Henslin Education (2013) “Chapter one: The Sociological Perspective”. http://www3.ncc.edu/faculty/soc/feigelb/soc201online/summary/ch1.pdf

Stoecker, Randy (1996) “Sociology and Social Action: Introduction”. Sociological Imagination, Vol. 33. No. 1, Quarterly Journal of the Wisconsin Sociological Association. http://www.soc.iastate.edu/sapp/soc506socialaction.pdf

Perlstadt, Harry. “Applied Sociology as Translational Research: A One Hundred Fifty Year Voyage”. https://www.msu.edu/~perlstad/History_Applied_ Sociology_H_ Perlstadt_Jun_05.pdf

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: