زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

امکان یا امتناع علوم انسانی اسلامی با تأکید بر جامعه‌‌شناسی

سرآغاز:‌ در آذرماه امسال مناظره‌ای داشتم با حجت‌الاسلام پارسانیا بر سر امکان یا امتناع علوم انسانی اسلامی و به دعوت دکتر یعقوبی -هم‌کار عزیزاَم در دانش‌گاه گیلان- به رشت رفتم و توفیق یافتم با هم‌کاران دیگراَم در دانش‌گاه گیلان آشنا شوم. لحظات بسیار خوبی با هم‌کاران‌ام در دانش‌گاه گیلان گذرانده‌ام و در این‌جا از لطف و پذیرایی آنان قدردانی می‌کنم. امیدواراَم باز هم توفیق دیدارشان را پیدا کنم. این مطلب در پای‌گاه اینترنتی انجمن جامعه‌شناسی،‌ دفتر استان گیلان به نشانی زیر منتشر شده و فقط عنوان فرعی به متن افزوده شده است امّا باقی متن، عیناً بازنشر می‌شود: http://www.isa.org.ir/session-report/7941

امکان یا امتناع علوم انسانی اسلامی با تأکید بر جامعه‌‌شناسی

[مناظره‌ی حجت‌الاسلام حمید پارسانیا و حسن محدثی گیلوایی]

نشست علمی «امکان یا امتناع علوم انسانی اسلامی با تأکید برجامعه شناسی» با حضور دکتر حمید پارسانیا، استاد حوزه و دانشگاه و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و دکتر حسن محدثی، استاد دانشگاه، پژوهشگر و جامعه‌شناس دین، روز چهارشنبه 18 آذر 1394 در تالار حکمت دانشکده ادبیات علوم انسانی دانشگاه گیلان برگزار شد.

در ابتدای این نشست دکتر پارسانیا به بیان عقاید و تعاریف خود از علم، دین، علم دینی و غیردینی پرداخت و گفت: علم به معنای science از نیمه دوم قرن نوزدهم تا نیمه دوم قرن بیستم کاملاً مستقر بوده و مابقی معرفت ها به‌عنوان knowledge در نظر گرفته شده است، حوزه­ گزاره‌های ارزشی و گزاره‌های متافیزیکی علمی نیستند، گزاره های دینی علم نیستند بلکه ابژه علم اند. فقه، فرهنگ، شعر علم نیست بلکه جزء انسانیات اند. حوزه علم و انسانیات می توانند با هم تعامل داشته باشند البته می توانند تعاند هم داشته باشند در دوره هایی از تاریخ این امر به تعاند مستقیم کشیده شد. افرادی نظیر کنت و حلقه وینی­ ها گزاره­ های غیر آزمون پذیر را بی ­معنا و محمل می دانستند. بر اساس تعریف آنها دین اصلاً معنایی ندارد بلکه فقط یک رابطه خارجی بین علم و دین می تواند وجود داشته باشد. در ادامه وقتی به سوی تعاریف پست مدرن پیش می­ رویم از دهه 60 به بعد science به معنی گزاره های مستقل از حوزه های معرفتی وجود ندارد تحت این عناوین علم روی گزاره هایی نشسته که علمی نیستند علم خود یک سازه ذهنی است که با عقیده scientific به غیر علم و به قدرت، اقتدار، اساطیر وسنت متکی است. پس ما با پارادایم های مختلف روبه رو هستیم. با تعارف گوناگونی رو بروییم و اگر به سمت تعاریف پوزیتیویستی و یا تعاریف پست مدرن برویم به نتایج گوناگونی می رسیم.

سپس سخنران این نشست به تعریف دین پرداخت و افزود: دین عبارت است از مراد تشریعی خدا، خدا دین نیست، صفات خدا دین نیست، اراده خدا دین نیست، دین عمل و رفتار انسان مختار است. یعنی انسان می­تواند خلافش عمل کند، عرصه دین جایی است که انسان عمل کند، انسان و علم انسان و حوزه حق و باطل دین نیست بلکه حوزه عمل انسان و به حق عمل کردن و به باطل عمل کردن دین است. خدا دین نیست بلکه اعتقاد به خدا و انکار خدا دین است، اولی دین حق و دومی دین باطل است. وحی دین نیست، عقل دین نیست، علم هم دین نیست، دین هم علم نیست، علم چیزی است که انسان به کمک آن دین را می شناسد و حجت به او تمام می­شود، دین آن چیزی است که با اراده تشریعی خدا وضع می شود و می توان خلافش عمل کرد. خود علم دین نیست ولی علم آموزی می تواند دین باشد گریز از علم هم می تواند دین باشد، علم حرام و علم نافع نیز وجود دارد، فراگرفتن آن علومی که برای جامعه لازم است و باعث سعادت می شود واجب است. برخی از تعاریف کشف حقیقت را فقط از طریق حس ممکن می دانند در صورتی که یکی از منابع علم حس است و دیگری عقل است، عقل باحس علم می آورد، برخلاف تعاریف پوزیتیویستی که می گویند علم حس است و باید به آزمون بیاید، ابن سینا معتقد است علم آن چیزی است که هویتش با عقل تأمین می شود ولی در بعضی موارد با حس نیز تأمین می­گردد، حس در بستر عقل، علم می­دهد. پس شناخت در مواردی به وسیله حس در مواردی به کمک عقل و همچنین در تعامل این دو باهم حاصل می گردد، در مواردی نیز بر اساس مسائل فراعقلی و شهودی می تواند حاصل گردد. لذا عقل، نقل و حس سه منبع علم است، این تعریفی است که ما به دلیل این که متدین هستیم آنرا پذیرفته ایم ولی در عمل خلاف آن رفتار می کنیم.

وی خاطر نشان کرد: اگر این تعریف از علم را پذیرفتیم علم دینی و غیر دینی نخواهیم داشت. پس من قائل به امتناع علم و دین هستم به دلیل اینکه علم کشف حقیقت است و دین مراد تشریعی خداوند و ما با علم، دین را می­شناسیم. علم بر حسب ذات خود دینی نیست اما به اعتباراتی و به دلیل اینکه برای ارزشهای دینی و در خدمت دین قرار گرفته می توانیم بگوییم علم دینی وجود دارد. علم نه دین است نه عقل و نه وحی. ما به وسیله عقل، حس و وحی علم به دست می آوریم و با علم، دین را می شناسیم بعد موافقت و مخالفت می کنیم چون عرصه اختیار و اراده انسان است و کسی را نمی توان با زور متدین نمود. البته خداوند وسایل شناخت را می دهد و حجت بر انسان تمام می­شود. به اعتباراتی می توانیم علم دینی و غیر دینی را داشته باشیم که این عوامل به هفت دسته تقسیم می شوند: 1- به لحاظ تجویزی: خداوند چه علومی را گفته است که فرا بگیرید؟ به لحاظ زمانی از تولد تا مرگ. و به لحاظ جغرافیایی از چین تا ماچین. پس همه علوم با این تعریف دینی می شوند ولی خداوند در بعضی موارد استثنا قائل شده مثلاً علومی که برای ضرر به دیگران باشد (سحر، تجسس کردن در زندگی انسانها).

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: به لحاظ موضوع، به دلیل اینکه موضوع مسائل دینی و اعتقادی است از لفظ علوم دینی استفاده می شود و آن علومی که موضوع آنها دینی نیست، علم غیر دینی اند، کنت هم این تعریف را قبول دارد، او اعتقاد دارد علم در دوره ای دینی و در دوره ای فلسفی و در زمان حال به معنای science به کار رفته است اما او علم دینی را خطا و باطل می داند. البته اگر بر اساس آموزه های اسلام گفتیم عالم همه آیات خداست، همه علوم بر این اساس دینی می شوند، حضرت آیت الله جوادی آملی معتقد است که علم دینی است وغیردینی نیست، او با تعریف کنت موافق است اما فلسفه و متافیزیک شان با هم متفاوت است، فلسفه­ کنت ماتریالیستی است و معتقد است همه علوم غیر دینی اند ولی آیت الله جوادی آملی می گوید به دلیل اینکه همه عالم آیات خداست همه علوم دینی اند.

او ادامه داد: به لحاظ متافیزیکی، اگر متافیزیک الهی باشد علم هم الهی می شود. اگر متافیزیک الهی نباشد و فیزیک را مستقل از متافیزیک در نظر بگیریم یا اصلاً متافیزیک را انکار کنیم علم و علوم هم سکولار می شوند. این بر حسب ذات علم نیست، بر حسب روایت پارادایم ها است. به لحاظ ساختار درونی معرفت علمی، اگر پارادایم را عوض کنیم ساختار هم عوض می شود . اگر علیت را الهی ببینیم علم را به یک نوع تفسیر خواهیم نمود، و اگر ماتریالیستی ببینیم به یک نوع دیگر. پس ساختار هم ماهیت دینی و غیر دینی پیدا می کند. به لحاظ روش، اگر از دید دوران پست مدرن نگاه کنیم یک روش هایی وجود دارد، اگر از دید پدیدار شناسی نگاه کنیم روش ها تغییر می کند، اگر گفتیم عقل و نقل هم نقشی دارد و برای شناخت موجودات از عقل تجربی و نقل هم استفاده کردیم این علم می تواند دینی باشد، پس علم بر حسب روش دینی و غیر دینی میباشد.

به لحاظ فرد عالم، اگر عالمان متدین بودند علم دینی می شود. اگر اینگونه باشد یک مشکلی ایجاد می گردد پس غیر متدین ها اصلاً نباید علم داشته باشند و کافر نباید عالم باشد و حجت نباید تمام شود، این امر بالجمله درست نیست اما فی الجمله درست است، بعضی از تعالیم علم اجازه دینداری به افراد نمی دهند برخی از نظریه های علمی را یک متدین می تواند قبول کند ولی برخی را نه.

به لحاظ فرهنگ و تمدن، هر فرهنگ اقتضاء یک نوع متافیزیک را دارد و متافیزیک در ساختارش اثر می‌گذارد، یک فرهنگ دینی بر اساس توحید شکل می‌گیرد و متافیزیک آن در ساختارش بر حسب همان موضوع جای دارد.

در بخش دوم این نشست دکتر حسن محدثی به بیان دیدگاه‌ های خود نسبت به علوم دینی و غیردینی و تبیین جامعه‌شناسانه این موضوع پرداخت. او گفت: اول باید به‌ دنبال فهم موضوع (ایده‌ جامعه شناسی اسلامی) باشیم و بعد بتوانیم نتیجه ‌گیری کنیم که ممکن هست یا نه. ایده‌ ای درباره‌ علم دینی و جامعه شناسی اسلامی وجود دارد که نظریه خاصی از این ایده تا به امروز تولید نشده است. ‌این ایده هنوز در حد یک آرمان مطرح است. در واقع، تصور و آرمانی از این معرفت وجود دارد که این امر هنوز در مقام تحقق، وجود خارجی ندارد. هنوز آثار خاصی بر اساس رویکرد علوم دینی که بتواند پدیده ‌های اجتماعی را تحلیل کنند و دستاورد داشته باشند وجود ندارد. نکته‌ دوم این است که این ایده و آرمان در بستری به وجود آمده است: ما در جهان مدرن زندگی می‌کنیم و انواع تفکرات اجتماعی مدرن پدید آمده و به تمام کشورها صادر گردیده و ما نیز آنها را آموخته‌ ایم. وقتی با این علوم مواجه شدیم دریافتیم که مبنای این علوم سکولار و غیر دینی است. به‌عبارت دیگر، این ایده به ‌وساطت تفکر اجتماعی مدرن مطرح شده است. از این ‌جا بود که این موضوع نیز مطرح شد که ما نیازمند اندیشه اسلامی هستیم برای ساختن انسانی اسلامی و در ادامه، برای ساختن جامعه ‌ای اسلامی. بنابراین، در واقع نوعی واکنش به تفکر اجتماعی مدرن در این ایده (ایده‌ جامعه شناسی اسلامی) نهفته است. کسانی که این ایده را مطرح می‌ کنند، به دنبال تفکر اجتماعی ‌ای هستند که نشأت گرفته از دین ما باشد. نکته‌ سوم این ‌که بعد از انقلاب این ایده به ‌نحو حادتری مطرح شد و پشتوانه‌ سیاسی پیدا کرد. بعد از وقوع انقلاب در ایران، حکومت جمهوری اسلامی پدید آمد و آرمانی که این حکومت داشت ساختن جامعه اسلامی بود. برای ساختن جامعه اسلامی ما نیازمند تفکری اجتماعی بودیم که از اسلام آمده باشد. نگاه‌ آنها این بود که تفکر اجتماعی غرب نمی‌تواند به ما کمک کند. بنابراین یک وظیفه و یک بار هنجارین بر این ایده بار شد که ما می‌خواهیم چیزی را بسازیم که باید باشد و الان نیست. مسئله بعدی (نکته‌ چهارم) که وجود دارد این است که هنوز بحث‌ها بر سر نام است و بر سر واژگان درگیری وجود دارد. اینکه ما علم را چه تعریف کنیم؟ اگر دایره علم را وسیع بگیریم علم دینی خواهیم داشت. اگر دایره علم را محدود کنیم، علم دینی نخواهیم داشت. گویی تمام مسائل به تعریف ما از علم مربوط می‌شود که این فکر بسیار ایده‌ آلیستی است. تعاریف را موسع کنیم بعد نتیجه بگیریم که علم دینی داریم؟! این فقط بازی با کلمات است. در واقع، در این‌ جا با مسأله‌ روند تکوین یک علم خاص و یک معرفت سر و کار داریم نه فقط با عوض کردن تعاریف و اسامی.

استاد دانشگاه آزاد اسلامی در خصوص مبانی فکری خود گفت: حالا من مبنای نظری ‌خودم را برای پرداختن به این موضوع صورت ‌بندی می‌کنم. بنده معتقدم بشر از راه ‌های گوناگون معرفت و آگاهی کسب می‌ کند. معرفت به معنایknowledge به معنای هر نوع آگاهی که می‌تواند صادق باشد یا کاذب؛ معرفت صرف نظر از اعتبار یا فقدان اعتبارش. پس انسان‌ها در طول تاریخ از طرقی که در اختیار داشتند، توانستند معرفت کسب کنند که من این معرفت‌ها را تحت عنوان دایره فرضی معرفت به یازده نوع تقسیم کرده ‌ام که این معارف در منابع و کتاب‌ های مختلف بیان شده‌ اند و من آن‌ ها را این ‌گونه احصا کردم. این یازده معرفت عبارت‌اند از: 1- معرفت اسطوره‌ ای 2- معرفت دینی؛ 3- معرفت عرفانی؛ 4- معرفت ادبی؛ 5- معرفت هنری؛ 6- معرفت روزمره (که از زندگی روزمره بدست می‌ آید)؛ 7- معرفت فلسفی؛ 8- معرفت خفیه یا غریبه؛ 9 – معرفت ابزاری (این معرفت‌ ها ابزاری‌هستند برای سایر معرفت‌ ها مثل ریاضی، زبان، و منطق)؛ 10- معرفت اعتباری (حقوق، اخلاق، و ایدئولوژی)؛ 11- معرفت علمی. این‌جا مجال بحث تفصیلی در باب این انواع معرفت نیست. معرفت علمی مربوط می‌شود به بحث ما که تحت عنوان معرفت scientific بیان می ‌گردد که به دو گروه علوم طبیعی و علوم انسانی تقسیم می‌گردد.

دکتر محدثی افزود: نکته حائز اهمیت دیگر این است که معرفت امری است تاریخی. هر معرفت پیشینه و گذشته ‌ای دارد. اگر در مورد علم حرف می‌ زنیم، علم تاریخی دارد. باید بر اساس آن تاریخ و گذشته علم را تعریف کنیم. لذا تعاریف دلبخواهانه‌ ما و اسامی مطلوب ما چندان محلی از اعراب ندارند. در واقع، باید ببینیم در تاریخ یک معرفت چه گذشته است و ویژگی‌ های یک معرفت را از تاریخی که بر آن گذشته است استخراج کنیم. این معارف یازده‌ گانه در پنج مورد اصلی با هم تفاوت دارند: 1- هریک از این معرفت‌ ها از راهی خاص حاصل می ‌شوند. پس طریقه حصول آنها متفاوت است: در عرفان از طریق شهود معرفت حاصل می‌شود؛ در دین از طریق تجربه دینی؛ در ادبیات از طریق تصور و تخیل و کاربرد زبان؛ و الی آخر.

2- جنس گزاره‌ ها و مفاهیم هر یک از معرفت‌ ها با آن دیگری متفاوت است. مفاهیم علمی با مفاهیم ادبی و هر دو با مفاهیم اسطوره‌ ای متفاوت است و همین‌ طور الی آخر.

3- منطق استدلال و حجت‌ آوری معرفت ‌ها متفاوت است. نحوه‌ استدلال و حجت ‌آوری در هر معرفتی ویژه است.

4- معرفت‌ ها کاربردهای متفاوتی دارند. مثلاً قرآن- به‌عنوان اثری دینی- کتاب هدایت است برای تعالی انسان‌ها و علم از طریق دستکاری در طبیعت توانایی ‌هایی در عصر جدید پدید آورده است.

5- تمام معرفت ‌ها آفاتی دارند. در عصر جدید علم به انسان توانایی‌ هایی داده است ولی می‌ تواند منجر به تخریب حیات شود. علم در حالی که کاربردهایی دارد آفاتی هم دارد. به همین ترتیب، دین هم آفاتی (ثمرات منفی و مخرب) دارد. بسیاری از جامعه ‌شناسان از آفات دین سخن گفته ‌اند. مارکس نیز به‌عنوان نظریه ‌پرداز اجتماعی گفته دین افیون توده هاست. پس تمامی معرفت‌‌ ها آفاتی دارند.

این پنج ویژگی معرفت ‌ها را از هم متمایز می ‌کند اما سه ویژگی فرعی دیگر نیز وجود دارند که تفاوت‌ های دیگری بین معرفت‌ها ایجاد می‌کنند: هر معرفتی 1) مولّدی دارد، 2) حاملی دارد، و 3) مصرف ‌کننده ‌ای دارد. در مجموع، هشت ویژ‌گی معرفت ‌ها را از هم متمایز می ‌سازند.

دکتر محدثی خاطر نشان کرد: نکته‌ دیگری که لازم است بدان اشاره کنم مکانت و شأن اجتماعی معرفت‌ ها است. ما در دوره ‌هایی از تاریخ با انحصارگرایی معرفتی مواجه بوده‌ ایم. در هر دوره یک نوع معرفت هژمونیک گردیده است، وقتی معرفتی هژمونیک می ‌گردد راه را بر سایر معرفت‌ ها می‌بندد. در جوامع اسلامی معرفت دینی هژمونیک شده است؛ در دوران معاصر این هژمونی به چالش کشیده شد. یکی از دلایل وجود کشمکش در جامعه ما نیز همین است. معرفت دینی در جامعه‌ ما در مقابل معرفت جدید (science) مقاومت می ‌کند. در جوامع غربی در عصر جدید (در قرن نوزده) معرفت scientific هژمونیک شده (ایدئولوژی سیانتیسم) و آنها هر معرفتی را غیر از معرفت علمی باطل می‌دانستند. در جوامع کمونیستی نیز ایدئولوژی مارکسیسم نیز شکلی از هژمونی معرفتی را به ‌وجود آورده بود. در این‌جا من به کثرت ‌گرایی معرفتی معتقدم و با هر شکلی از انحصارگرایی معرفتی مخالفم. آن‌هایی که با علوم انسانی مخالف‌ اند به دنبال تداوم و تثبیت انحصارگرایی معرفت دینی هستند. نکته قابل بحث دیگر این است که گفته شد علم را موسع در نظر بگیریم و برابر knowledge بدانیم تا دین هم بتواند درباره‌ انسان حرف بزند. چه کسی گفته است که دین نمی‌ تواند درباره انسان حرف بزند؟ معرفت دینی درباره موضوعات گوناگون صحبت کرده است. اما معرفت دینی در جوامع دینی بسیار فربه شده است. نکته بعدی این است که برخی معتقدند متون دینی دیکشنری و دایره المعارفی هستند شامل تمامی معرفت‌ ها و تمامی علوم اعم از جامعه شناسی، روان‌شناسی، فیزیک، و شیمی و غیره را می‌ توان از این متون بدست آورد. آنان متن دینی را منبع پایان‌ ناپذیری از معارف می‌ دانند که می‌تواند تمامی زمان‌ ها و مکان ‌ها را درنوردد و هفتاد بطن دارد؛ مدّعایی که با اصول پایه‌ ای زبان ‌شناسی مغایرت دارد. مطابق اصول زبان ‌شناسی نمی ‌توانیم متنی داشته باشیم که تمامی معارف را در خود داشته باشد؛ چون زبان کاربردی دارد، واژگان کاربردی دارند و ناظر به امر معینی به‌ کار می‌روند. پس نمی ‌توان همه معرفت ‌ها را در یک‌جا جمع نمود. به‌علاوه، هر سخنی درباره جامعه، جامعه شناسی نیست. جامعه شناسی معرفت ویژه ‌ای است؛ مبادی مشخصی دارد، تاریخ ویژه ‌ای دارد. وقتی موضوعی اجتماعی از کتاب مقدس بیان می‌شود جامعه شناسی نیست بلکه شکلی از تفکر اجتماعی دینی است. برخی معتقدند می ‌توان از کتاب مقدس علم بنا نمود، در صورتی که هر علمی اصولی دارد، پایه‌ های فلسفی دارد. پایه‌ های فلسفی (آگزیوم‌ ها) بحثی است در متاتئوری. پس ما اگر مبانی فلسفی را از دین بگیریم (آن‌ طور که مدعیان جامعه شناسی اسلامی ادعا می‌کنند) علم به وجود نمی ‌آید و تا به امروز هم به وجود نیامده است. اول باید پایه‌ های فلسفی را داشته باشیم بعد نظریه‌ ای در رابطه با آن ارائه دهیم و در ادامه فرضیه‌ هایی مطرح کنیم. نظریه متشکل از تئورم‌ ها (گزاره ‌های نظری) است و نظریه تنها از آگزیوم‌ ها ساخته نمی‌شود. شما باید بتوانید از دین تئورم‌ هایی نیز استخراج کنید. صرف این‌ که برخی آگزیوم‌ ها را از دین بگیرید نظریه‌ علمی دینی ساخته نمی ‌شود. برخی دیگر معتقدند ما باید علمی بدست آوریم که با اسلام سازگار باشد که این فکر نیز با انتقاد‌ اندیشی علمی سازگار نیست. در علم یافته‌ های مان به ما می ‌گویند افکارمان باید با چه چیزهایی سازگار باشد نه اینکه ما از قبل چیزهایی داشته باشیم و یافته‌ ها را حتماً با آن سازگار کنیم. این جزم‌ اندیشی است نه انتقادی ‌اندیشی. علم (science) و معرفت علمی (scientific) معرفتی است درباره‌ آنچه هست نه آنچه باید باشد؛ معرفتی است که در نهایت باید در مقام تجربه محک بخورد. پس اگر تحقیقاتی انجام شد و محک خورد و به این نتیجه رسیدیم که با دین مخالف است چه باید کرد؟ باید آن علم را کنار گذاشت؟ این که با تفکر انتقاد اندیشی دانشگاهی در تضاد است. از خود دین آموخته‌ ایم که با دستاوردهای علمی با تقوا رفتار کنید، از خود دین آموخته ‌ایم که وقتی تحقیقی انجام می ‌دهید به تحقیق خود پایبند باشید. پس بیاییم از تفکر اجتماعی دینی و نظریه‌ اجتماعی دینی حرف بزنیم نه جامعه شناسی اسلامی؛ چون نمی ‌توان مرزهای معرفت‌ ها را بی‌ پایه با هم آمیخت.

در بخش دیگری از این نشست دکتر پارسانیا به ارائه توضیحاتی پیرامون بحث خود پرداخت و اظهار داشت: بر اساس تعاریفی که از علم و دین وجود دارد و براساس این تعاریف میتوانیم علم دینی داشته باشیم یا نمی توانیم، داوری ها متفاوت است . با این تعاریف به دو گونه می توانیم مواجه شویم، یک) این که کدام یک از این تعریف ها درست است و کدام یک غلط، دوم اینکه ملاک اینکه کدام تعریف درست است یا غلط فقط تحقق تاریخی آن درون فرهنگ است یا خیر، پس 1- کدام یک در تاریخ درست است و کدام غلط 2- کدام یک در تاریخ حضور داشتند و کدام یک حضور نداشته متفاوت است. یک جامعه شناس، مردم شناس و مورخ رویکرد دوم را اتخاذ می کند حق آنرا ندارد که بگوید کدام درست است و کدام غلط اما یک فیلسوف می­تواند درباره درستی و غلط بودن آنها قضاوت کند، تعاریفی که بنده ذکر کردم از هر دو وجه قابل تأمل است، اول اینکه این تعاریف ابعاد تاریخی داشتند و اگر هم ابعاد تاریخی نمی داشت باز قابل طرح بود چراکه اگر قرار این بود که هر تعریفی برای این که تحقق پیدا کند دارای تحقق تاریخی باشد هیچ پدیده تاریخی نباید به وجود می ­آمد. نکته بعدی اینکه اگر شما بپذیرید که علم بر روی آگزیوم هایی نشسته که این آگزیوم ها علمی نیستند هویت روشنگری و کاشفیت علم از بین می رود. اصلاً چرا باید نالج را از ساینس جدا بدانیم؟به چه صورت می خواهیم داوری کنیم. نکته مهم دیگر این که علم دینی بسیار فعال است، هیچ علمی به اندازه فقه روشمند نیست، عقلانیت دارد، کشف حقیقت می کند، صدق و کذب دارد. پس این تعاریفی که ارائه شد اولاً تاریخ دارد، دوماً اگر تاریخ هم نداشت به معنای این نبود که نباید مطرح شود، دین را به لحاظ منطقی باید پدیده­ ای انسانی بدانیم که صدق و کذب ندارد. از معارف یازده گانه بحث شد که به نظر من اصلاً گسستی بین این معرفت ها وجود ندارد علم از نظر من یعنی کشف جهان خارج، معرفتی که به دنبال کشف حقیقت باشد، علم است. قسمتی از معرفت حسی است و قسمت­های عقلی، نقلی، و شهودی دیگری نیز وجود دارد. کسانی که از علم دینی دفاع می کنند به دلیل این است که حق و باطل دین را با علم می شناسیم، نقل را از راه عقل استنباط می کنیم. اگر بپذیریم که علم باید آگزیوم های خود را از دین بگیرد، باید آن آگزیوم هایی را بگیرد که تجربه پذیر نیست، بعد در مورد صدق و کذب آنها قضاوت شود. اگر ما معنای علم را محدود کنیم به science و نوع یازدهم معرفت و منطقاً بگویم با فضاهای دیگر ارتباطی ندارد علم را از دست می دهیم. منطق علمی حس و تجربه های جزئی است اما منطق سایر معرفت‌ها حسی نیست بلکه تجربه و شهود کلی است، وارد کردن حوزه های جدید به زمینه ‌های تئوریک جدیدی می انجامد، زمینه های اجتماعی جدید را به وجود می­آورد به طور مثال، فارابی بخش تبیین های فلسفی را به عهده داشته ولی بخش تجویزی آن را به فقه واگذار کرده بود.

در ادامه دکتر محدثی گفت: بحث ‌های قبلی تکرار شده است و من لزومی نمی ‌بینم بحث‌ هایم را مجدداً تکرار کنم. در این‌جا به نکته‌ دیگری اشاره می‌کنم. کسانی که ادعای علم دینی دارند نظریه‌ ای علمی ارائه دهند برای حل مسأله‌ای اجتماعی. مثلاً درباره قتل‌ های خانوادگی یا درباره‌ شوهرکشی که روز‌به‌ روز در حال افزایش است، که بتوانیم بگوییم یک نظریه‌ علمی دینی وجود دارد برای حل یک مسأله‌ اجتماعی. اگر شما چنین نظریه ‌ای ارائه کنید ما همگی طرفدار نظریه‌ شما می‌شویم و اصلاً دنیا از نظریه‌ شما استقبال می ‌کند. به ‌راستی چه کسی با چنین نظریه ‌ای مخالفت خواهد کرد؟! حکومت جمهوری اسلامی به امثال شما مدّعیان علم اسلامی و جامعه شناسی اسلامی دل بسته است. انتظار می‌رود شما کاری بکنید و نظریه‌‌ ای اسلامی ارائه کنید برای حل مسایل جامعه و ساختن جامعه‌آرمانی اسلامی، ولی شما در همین حد متوقف شده‌اید که «امکان علم اسلامی و جامعه شناسی اسلامی» وجود دارد. همین بحث (امکان و امتناع علم اسلامی و جامعه شناسی اسلامی) نشان می ‌دهد که هنوز این مدّعا در ابتدای ماجرا متوقف شده است؛ یعنی هنوز شما هیچ چیزی ارایه نکرده‌ اید. هنوز در مدّعا در حال درجا زدن هستیم!

دکتر پارسانیا نیز در خاتمه بحث و تبادل نظر به این نکته اشاره کرد که حل مسائل اجتماعی و طریقه جمع آوری آمار و ارقام چه در علوم دینی و چه علوم غیر دینی یکی هستند و فرقی باهم ندارد. این نشست با پرسش و پاسخ بین اساتید و دانشجویان و مهمانان پایان یافت.

لازم به ذکر است این نشست توسط معاونت پژوهشی و فرهنگی دانشگاه گیلان و با همکاری دفتر انجمن جامعه شناسی ایران در دانشگاه گیلان برگزار شده بود.

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: