زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

بایگانیِ تفکر اجتماعی، جامعه‌شناسی، معرفت دینی، معرفت علمی، علوم انسانی بومی

معرفت دینی و معرفت علمی با هم داد و ستد دارند ولی ترکیب نمی‌شو ند

سرآغاز: قرار است در هفته‌های آغازین خرداد «همایش منطقه‌ای تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی در خاورمیانه‌ی معاصر» توسط انجمن جامعه‌شناسی ایران برگزار شود. اگر توفیقی دست دهد شاید من هم برای این همایش مقاله‌ای بنویسم و بحث دل‌خواهی را مطرح کنم. اما به همت انجمن جامعه‌شناسی در این باره گفت‌وگوهایی با اهالی علوم اجتماعی انجام شده است که در سایت انجمن می‌توانید این گفت‌وگوها را ملاحظه نمایید. این شیوه‌ی بسیار خوبی برای زمینه‌سازی فکری و تبلیغی همایش است و یحمتل از ابتکارات جالب انجمن جامعه‌شناسی ایران است. سعی همه‌ی اعضای انجمن در این مسیر مشکور و نیز علی‌الدوام باد! در زیر متن مصاحبه‌‌ام با انجمن جامعه‌شناسی آمده است. اصل مصاحبه را می‌توانید در سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران ملاحظه نمایید (http://isa.org.ir/congress-discussion/3717). این مصاحبه را سایت انجمن در تاریخ چهارشنبه، 7 اردیبهشت 1390 منتشر کرده است. در ضمن من متن را بدون ویرایش منتشر کرده‌ام؛ یعنی به همان نحوی که در سایت انجمن منتشر شده است. متن اصلی البته نکات دیگری هم داشت که می‌ماند برای وقتی دیگر!

معرفت دینی و معرفت علمی با هم داد و ستد دارند ولی ترکیب نمی‌شوند

 آقای دکتر محدثی، اجازه بدهید گفت‌وگو را ابتدا با تعریف شما از رابطه میان تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی آغاز کنیم. به نظر شما چه رابطه نظری‌ای میان این دو رویکرد برقرار است؟

به نظر من، تفکر اجتماعی عام است و جامعه‌شناسی خاص. به‌عبارت دیگر، تفکر یا اندیشه‌اجتماعی شامل هر نوع فکر و ایده‌ای درباره جامعه و پدیده‌های اجتماعی است اما جامعه‌شناسی فقط اندیشه‌های علمی درباره جامعه را شامل می‌شود.

بدین ترتیب، تفکر اجتماعی می‌تواند نشأت گرفته از سنت‌های فرهنگی و دینی نیز باشد که به نظر می‌رسد در کشورهای اسلامی به خصوص خاورمیانه بسیار شاهد آن هستیم. به نظر شما این نوع تفکر اجتماعی در ایران و دیگر کشورهای منطقه چه نوع تعاملی را با علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی برقرار کرده است؟ آیا این رابطه تعاملی و سازنده بوده و یا حالتی چالشی و فرساینده داشته است؟

من فکر می‌کنم به‌دلیل عدم فهم درست بنیان‌های فلسفی و فکری علوم اجتماعی، این رابطه در ایران منفی و مخرب بوده است؛ البته اگر اصلاً بتوان از «تفکر اجتماعی نشأت گرفته از سنت‌های فرهنگی و دینی» در ایران مشخصاً سخن گفت. به نظرم تفکر اجتماعی موجود در سنت، بیشتر یونانی است تا اسلامی. من معتقدم «فلسفه اسلامی» نسخه‌ای دیگر از فلسفه‌افلاطون و ارسطو و فلوطین و دیگر فیلسوفان یونانی یا یونانی‌مآب است با چاشنی‌ای از مفاهیم اسلامی. «غرب‌زد‌گی» ما قدیمی است و از یونانی‌زد‌گی اسلام آغاز شده است! مفاهیم فلسفی یونانی دست‌کم یکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌های اسلام مَدرسی است. کشورهای اسلامی را مشخصاً نمی‌دانم اما گمان می‌کنم آن‌ها هم از این جهت شبیه ایران باشند.

شما از رابطه منفی صحبت می‌کنید. ممکن است کمی بیشتر توضیح دهید که به نظرتان مثلاً متفکران اجتماعی مسلمان یا تفکر اجتماعی مسلمانان چه رویکردی نسبت به تفکر و دانش اجتماعی جدید داشته‌اند؟ فکر می‌کنید می‌توان با مثالی از دیدگاه‌های یک متفکر اجتماعی خاص این موضوع را بیشتر شکافت؟

به نظر من، بیشتر متفکران مسلمان علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی را مربوط به بیگانگان دانسته‌اند و در قبال آن موضعی طردآمیز یا دست‌کم با شک و تردید اتخاذ کرده‌اند و لذا بیشتر به‌دنبال علوم انسانی یا علوم اجتماعی در منابع دینی مثلاً در قرآن و نهج‌البلاغه و امثالهم رفته‌اند و این البته خطای معرفت‌شناختی فاحشی است.
     بگذارید از دکتر علی شریعتی به‌عنوان مهم‌ترین نظریه‌پرداز اجتماعی ایرانی معاصر نام ببرم که ذهن و زبا‌نش آکنده از مفاهیم علوم اجتماعی و انسانی است و حتی برخی به ‌خطا وی را جامعه‌شناس می‌دانند. او البته علوم اجتماعی را از آنِ بیگانگان و غیرخودی ندانسته؛ اما درباره‌ علوم انسانی سخنانی می‌گوید که آشکارا حاکی از فهم نادرست وی از این علوم و نیز از منابع دینی است. وی معتقد است که متفکران مسلمان باید با علوم انسانی آشنا شوند و آن را به‌کار بگیرند. شریعتی در اسلام شناسی (۲) (منتشر شده در مجموعه آثار ۱۷) می‌گوید: «متأسفانه کسانی هم که در علوم انسانی به خصوص فلسفه تاریخ، علوم اجتماعی و روان‌شناسی اجتماعی و اقتصاد و امثال این‌ها کار کرده‌اند، غالباً فرهنگ اسلامی ندارند؛ و امروز می‌بینیم، غیر از افراد گمنام، یا نامی اما مجهول‌القدر، اکثریت این علوم در اختیار جبهه‌های دیگر و هدف‌های دیگر است». این سخنان او در باب اهمیت علوم انسانی برای ما قابل تأمل است. اما حالا ببینید تصور وی از علوم انسانی چگونه چیزی است و چگونه به دنبال علوم انسانی در قرآن است. او در همین اثر تصریح می‌کند: «وجهه اساسی قرآن، از نظر هدایت و رسالتی که دارد، رسالت انسانی است». این سخن کاملاً درست است. او سپس می‌افزاید: «این رسالتی است که به علوم انسانی ارتباط مستقیم پیدا می‌کند». این مدعا هم کاملاً درست است. اما متأسفانه شریعتی بلافاصله می‌افزاید: «چنان‌که تکیه قرآن هم بر علوم انسانی است». من اول فکر کردم که ایشان اشتباهی در بیان‌مطلب کرده است اما وقتی دقیق‌تر شدم دریافتم که وی به دنبال علوم انسانی در قرآن است. او در همین اثر تأکید می‌کند: «شما اسم‌های سوره‌های قرآن را نگاه کنید: می‌بینیم بیش از پنجاه درصد از آنهایی که مربوط به علوم انسانی است، مربوط به تاریخ است … بنابراین- به عنوان یک نظر در قرآن- تکیه قرآن بر علوم انسانی بیشتر از همه است. در علوم دقیقه بیشترین تکیه بر پدیده‌های مادی طبیعت است، و در علوم انسانی بیشترین تکیه [قرآن] بر تاریخ است». شریعتی حتی می‌داند که «علوم انسانی، مثل روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه تاریخ، علوم جدید است و در قدیم وجود نداشته» اما با این‌حال، معتقد است که قرآن وحیانی بر علوم انسانی تکیه دارد. یعنی در سخن او آنچه مابه‌الاشتراک بین دین و علوم انسانی است، به‌منزله چیزی یکسان و واحد تلقی شده است.
     اما در حقیقت، این‌ها دو نوع معرفت درباره‌ انسان پدید می‌آورند که با هم متمایز‌ند. هم دین و هم علم، هر دو، از انسان سخن می‌گویند اما به دو گونه‌متفاوت؛ یکی دینی و یکی علمی. متأسفانه بسیاری از صاحب‌نظران و متفکران مسلمان این تفاوت را اصلاً درک نمی‌کنند.
از باب یادآوری باید عرض کنم که رابطه معرفت دینی و معرفت علمی رابطه‌ای تولیدی نیست؛ یعنی یکی آن دیگری را تولید نمی‌کند. اما این دو با هم دادوستد بیرونی دارند و از هم الهام و یا حتی وام می‌گیرند؛ البته با طی فرآیند از آنِ خودسازی انتقادی. همچنین این‌که دین و یا قرآن مُمِدّ علم بوده است، تفاوتی اساسی دارد با این‌که دین یا قرآن منبع علم است. اولی به ‌لحاظ تاریخی درست و دومی به‌ لحاظ معرفت‌شناختی نادرست و مشکل‌آفرین است.

اینجا این پرسش قابل طرح است که آیا به نظر شما اساساً می‌توان ترکیبی مفید از فلسفه و تفکر اجتماعی دینی (اسلامی) و علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی ارائه داد؟

خیر. معرفت‌ها بر حسب معیارهایی هفت‌گانه‌‌ از هم متمایزند؛ طریق حصول، ماهیت گزاره‌ها، نحوه‌ وارسی و صحت‌آزمایی، مولدان، مصرف‌کنند‌گان، حاملان، و آثار و نتایج. تفاوت در سه مورد نخست، معرفت‌ها را ماهیتاً از هم متمایز می‌سازد و لذا ترکیب منسجم و سالم آنها با هم ممتنع می‌شود؛ مگر آن‌که یکی خادم آن دیگری شود که دیگر نمی‌توان بدان ترکیب و تألیف گفت. معرفت فلسفی، معرفت دینی، و معرفت علمی نیز از هم متمایز‌ند و نمی‌توان و نباید آنها را با هم آمیخت و ترکیبی متضاد ساخت. اما دین می‌تواند از دستاوردهای علمی یا فلسفی بهره بگیرد و آن دستاورد‌ها را در جهت اهداف خود به کار ببندد. علم هم می‌تواند از مفاهیم و مباحث دینی الهام بگیرد و البته از طریق خودسازی انتقادی، از دستاوردهای نظری و مفهومی آن استفاده کند؛ یعنی یک دادوستد سودمند همراه با حفظ مبانی خود. این را پیش‌تر در بحث از تمایز نظریه‌اجتماعی و نظریه‌جامعه‌شناختی بیان کرده‌ام. به‌علاوه، من نمی‌فهمم که اصلاً چه نیازی به چنین ترکیبی هست؟!

این‌طور که شما اذعان داشتید، تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی هر دو راجع به یک موضوع مشترک، یعنی جامعه، نظر می‌دهند و می‌توانند از دستاوردهای نظری و مفهومی یکدیگر استفاده کنند. به نظر شما چگونه می‌توان در ابعاد آموزشی و پ‍ژوهشی رابطه‌ای سازنده بین این دو برقرار کرد؟

بر اساس بحثی که پیش‌تر درباره ‌تمایز نظریه‌اجتماعی ونظریه ‌جامعه‌شناختی و نیز امکان نظریه‌اجتماعی دینی مطرح کرده‌ام، پیشنهاد داده‌ام که دپارتمان یا دانشکده‌ نظریه‌اجتماعی دینی تأسیس شود تا تفکر اجتماعی دینی و غیردینی از هم تمیز داده شده و تعاملی سازنده بین آنها پدید آید. امیدوارم وزارت علوم یا شورای عالی انقلاب فرهنگی به این موضوع توجه کنند و روزی این اتفاق بیفتد.

انجمن‌های علمی از جمله انجمن جامعه‌شناسی ایران، برای برقراری دیالوگ بیشتر بین متفکرین اجتماعی و جامعه‌شناسان ایرانی چه اقداماتی را باید انجام دهند؟

به‌نظر من، برگزاری همایش‌ها و انتشار مباحثه‌ها و گفت‌و‌گو‌ها و مقالات در باب تمایز تفکر اجتماعی دینی و غیردینی و نیز در باب ویژ‌گی‌های متفاوت هر یک، نقش بسیار مهمی است که انجمن جامعه‌شناسی ایران و یا دیگر انجمن‌های علمی می‌تواند ایفا کنند.

شما در ابتدای بحث از تعامل منفی تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی در تاریخ ایران گفتید و بعد هم در بعد آموزشی پیشنهاد تأسیس دپارتمان جداگانه‌ای را برای نظریه اجتماعی دینی مطرح کردید. این دیدگاه شما به منزله این است که اساساً تلاش برای پیوند بین تفکر اجتماعی (در معنای کلی آن) و دانش جامعه‌شناسی را به معنای نادیده گرفتن منزلت جهانی دانش می‌دانید؟

خیر، دست‌کم در مورد معرفت انسانی (یعنی معرفت در باب امور انسانی) می‌توان گفت که این نوع معرفت از یک وجه عامیت یا عام‌بود‌گی برخوردار است و یک وجه خاص‌بودگی نیز دارد. در وجه خاص‌بودگی‌اش است که می‌توان بحث معرفت بومی را مطرح کرد و از این منظر است که می‌توان و باید از پیوند بین تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی سخن گفت. از نظر من علوم انسانی تماماً و صد در صد جهان‌شمول نیستند بلکه به‌خاطر پیوندی که با تجربه‌های زیسته‌ما دارند، از وجهی خاص و بومی نیز برخوردارند. به‌همین خاطر است که در اخذ علوم انسانی نیز همیشه از آنِ خودسازی انتقادی و بومی‌سازی کم‌وبیش ضرورت می‌یابد. روشن است که در علوم انسانی مثلاً نمی‌توان اندازه‌سنجی جهانی داشت. من ضمن این‌که معتقدم علوم انسانی جهان‌شمول وجود دارد، در عین حال بر این باورم که در کنار آن و به‌منزله مکملی برای آن، علم انسانی بومی نیز اجتناب‌ناپذیر و ضروری است.

اگر در بحث پیوند‌ها و تنش‌های بین تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی، یک تقسیم‌بندی تاریخی قائل شویم، به نظر شما، متفکران گوناگون دینی و عرفی در دوران قبل و بعد از انقلاب چه نقشی را در ایفا کرده‌اند؟

در قبل از انقلاب من فقط شریعتی را می‌شناسم که به‌عنوان یک نظریه‌پرداز اجتماعی دینی، عملاً از مباحث و مفاهیم علوم اجتماعی استفاده کرده و بسیار هم تأثیرگذار بوده است و عاملی شد برای اقبال بسیاری از ما به علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی و نیز تاریخ. اما در بعد از انقلاب و با طرح پروژه‌ سترون «اسلامی‌سازی علوم»، دائماً با تقابل روبه‌رو بوده‌ایم.

بحث دیگری که در زمینه علوم اجتماعی ایران مطرح می‌شود، موضوع نهادینه‌سازی و بومی‌سازی دانش اجتماعی است. ارزیابی شما از راهبرد گفت‌وگوی بین اندیشمندان اجتماعی و جامعه‌شناسان برای این منظور چیست؟

به‌گمانم، این گفت‌وگو بسیار ضروری و زاینده است و متأسفانه چندان دنبال نشده است. من به سهم خودم به‌عنوان عضو کوچکی از جماعت بزرگ علوم اجتماعی ایران و نیز عضو کوچکی از انجمن جامعه‌شناسی ایران، از انجمن برای دنبال کردن جدی این امر سپاسگزارم!

شما به طور کلی، روندهای ترویج و نهادینه شدن جامعه‌شناسی را در ایران و خاورمیانه چطور می‌بینید و به نظرتان در این زمینه، متفکران اجتماعی چه نقشی را ایفا کرده‌اند؟

می‌توان گفت که ترویج جامعه‌شناسی در ایران تا حد زیادی خودجوش بوده است. فکر می‌کنم جامعه‌شناسی هنوز در ایران نهادینه نشده است و موانع اجتماعی و سیاسی برای نهادینه شدن آن وجود داشته است. در مورد خاورمیانه اطلاع دقیقی ندارم.
به نظر من تولیدات متفکران اجتماعی می‌توانند به نحو غیرمستقیم در غنی‌تر شدن و ترویج جامعه‌شناسی نقش زیادی داشته باشند. نمونه محقق این امر دکتر علی شریعتی است که با الهام و وام گرفتن از جامعه‌شناسی، نقش بسیار زیادی در ترویج و رشد این رشته و دیگر رشته‌های علوم اجتماعی در ایران ایفا کرد. قبل از آن هم نظریه‌‌پرداز اجتماعی بزرگ ایرانی مرحوم احمد کسروی چنین کرد که متأسفانه تحت تأثیر عوامل مختلف از جمله زیاده‌روی‌های خودش، قدرش دانسته نشد.

و به عنوان آخرین پرسش، به نظر جنابعالی، همکاری‌های منطقه‌ای متفکران اجتماعی و جامعه‌شناسان در حوزه‌های خاص تمدنی و فرهنگی مثل خاورمیانه، جه نقشی در توسعه دانش اجتماعی در این جوامع دارد؟ و شما وضعیت فعلی این همکاری‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید.

به‌نظر من، گفت‌وگو و همکاری فرهنگی همیشه و در هر سطحی زاینده و مفید است. البته در وهله ‌اول خوب است گفت‌وگو با هم را در داخل بیاموزیم و ادب و آداب آن را درونی سازیم. امیدوارم همایش پیش رو، آغازی برای همکاری مذکور در آینده باشد.