زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

بایگانیِ جامعه‌شناسی دین، حجاب، مدرنیته، خودسالاری، پاک‌دامنی، اقتدار بیرونی، دگرسالاری، تعبد

[تناقضی به نام زن مدرن محجبه؛ نقدی بر مقاله‌ی حجاب و مدرنیته] – سارا آزاد

سرآغاز:‌ مقاله‌ای در نقد نوشته‌ی من درباره‌ی حجاب به دست‌ام رسیده است که این‌بار آن نوشته را برخلاف نقد قبلی از سویه‌ای دیگر نقد کرده است. نویسنده خانم دانش‌جوی محترمی است که در رشته‌ی علوم سیاسی در حال تحصیل است. امیدوارم انتشار این نوشته به تداوم بحث در باب موضوع مهم حجاب کمک کند. از ایشان برای زحمتی که متقبل شدند بسیار سپاس‌گزارم، اگر چه با ایشان اختلاف نظری جدی دارم و شاید فرصتی دست دهد که یک‌بار دیگر به این بحث بپردازم و برخی از مسائل را روشن‌تر سازم. منتظر دریافت نوشته‌های تازه در باب حجاب هستم. گفت‌وگو در زیر سقف آسمان هنجاری برای جست‌وجوی حقیقت است و تفاوت در این‌جا ارزش‌مند است. نوشته‌ی ایشان را چندان ویرایش نکرده‌ام ولی به دلیل این‌که نوشته‌ی فرستاده شده عنوان نداشت، من بر حسب محتوای مقاله‌ی ایشان، عنوان زیر را برای آن برگزیده‌ام. امید که مورد پسند ایشان نیز واقع شود!

[تناقضی به نام زن مدرن محجبه؛ نقدی بر مقاله‌ی حجاب و مدرنیته] – سارا آزاد

نویسنده در متنی که یافته‌هایش برگرفته از درک زنان این جامعه از حجاب خود است به نتایج جالبی رسیده اند؛ اینکه آن زنان نمی‌توانستند تمایزی بین ارزش و هنجار دینی قائل شوند، اینکه آنان برای حجاب عقبه ارزشی به نام پاکدامنی و عفاف نمی‌شناختند که دومی یک ارزش بود نه اولی، اینکه آنان دلیل باحجاب بودنشان را اخلاق دگرسالار ذکر کرده بودند و هیچ کدام از آنها حجاب را به‌عنوان انتخابی شخصی برای التزام درونی به ارزشی اخلاقی نمی‌دیدند. نویسنده پس از آن به ارائه راه حلی برای امکان دوام ارزش‌های دینی در جامعه‌ای در معرض هجوم ارزش‌های مدرن پرداخت. اینکه اگر حجاب به‌عنوان یک هنجار با عقبه‌ای ارزشی به نام پاکدامنی می‌خواهد در جهان مدرن دوام بیاورد باید زنان به ابزار اخلاق مدرن مجهز شوند؛ یعنی اخلاق خودسالار یا پسا‌عرف‌نگر که انجام رفتارهای پسندیده به خاطر ارزش ذاتی آنها و ارزشمندی نفس عمل انجام می‌شود. یعنی ارزش دینی باید درونی شود. و نویسنده نتیجه می‌گیرد که اخلاق اولی‌تر از شرع، ارزش‌ها مهمتر از هنجارها و محتواها اساسی‌تر از اشکال و درون معتبرتر از بیرون است. و می‌پرسد: چرا مثلا نباید تصور کرد حجاب را می‌توان منفصل از هنجارهای دیگر و پاکدامنی را بی‌توجه به ارزش‌های دیگر جا انداخت؟  با این برداشت از متن که حجاب ارزش نیست بلکه هنجار است برای پاسداشت ارزشی به نام پاکدامنی، چند سوال می‌پرسم: اگر حجاب هنجاری است که پشتوانه آن پاکدامنی است چرا عمده زنان نوگرای ایران آن را به‌عنوان پاسدار ارزش پاکدامنی نمی‌فهمند؟ اگر رابطه‌ای اینقدر مستقیم بین این دال و مدلول وجود دارد چرا پلیس امنیت اخلاقی در جواب اعتراض دختران که می‌گویند: مگه حجاب یعنی پاکی؟ نمی‌گوید: بله. قطعا تظاهر بیرونی ارزشی به نام پاکدامنی حجاب است. و اگر می‌گوید چرا زنان ایرانی اینقدر تلاش می‌کنند این رابطه فاحش را نفهمند؟ یا اگر حجاب هنجار پاکدامنی است چرا ارتباط مستقیمی بین بی‌حجابی با فحشا یا دیگر مصادیق غیر پاکدامنی نیست؟ البته نویسنده خود به این سوالات جواب داده و گفتند می‌توان بدون حجاب هم پاکدامن بود. اما سوال من این است: اگر می‌توان بدون حجاب هم پاکدامن بود چه نیازی به حجاب است؟ پاسخ می‌توان داد: انتخابی اختیاری است و بعضی از زنان مدرن حق دارند ارزش پاکدامنی را با هنجاری مثل حجاب رعایت کنند و چون انتخاب خودسالار است و ارزش درونی شده است این انتخاب عین مدرن بودن است. اما آیا اگر زنان خوداتکا و متکی به نفس شوند حجاب از هنجاری دگرسالار به هنجاری خودسالار تغییر می‌یابد؟ به نظر من حجاب چنین ظرفیت و توانی در خود ندارد که برای زن خودسالار به‌عنوانی گزینشی شخصی و فارغ از اجبار یک مرجع بیرونی خواه حکومت، خواه خدا و ترس از تنبیه او، یا ترس از هتک حرمت توسط مردان  و نگاه مردانه جنسی مطرح شود. اولا حجاب ارزش نیست بلکه هنجار است، پس توقع دوام و درونی شدن نمی‌توان از آن داشت، دست بالا یک انتخاب است و حالا باید پرسید چرا یک زن مدرن پاکدامن حجاب را برای نشان دادن پاکدامنی خود بر می‌گزیند؟ چرا یک زن خودسالار برای نشان دادن ارزشی که کاملا درونی است به چیزی کاملا ظاهری متوسل می‌شود؟ هنجار رویه‌ای است که جامعه، دین یا فرهنگ تعیین می‌کند و می‌دانیم که در جامعه مردسالار این هنجار پذیرفته شده است، حال باید پرسید چرا زن مدرن باحجاب این هنجار را که مردپسند است برای نشان دادن ارزشی به نام پاکدامنی انتخاب می‌کند؟ از نظر من مغلطه ظریفی اینجا صورت گرفته، از میان تمام کارکردهای حجاب به‌عنوان یک هنجار فقط کارکرد عفاف و پاکدامنی آن؟ چرا به کارکردهای دیگرش توجه نمی‌کنیم تا به همین کارکرد عفاف هم برسیم؛ حجاب مصونیت است و مصونیت پیوند مستقیمی با عفیف ماندن و پاکدامن ماندن دارد، مصونیت از که؟ مرد نامحرم. مرد نامحرم چه آسیبی می‌تواند بزند که باید در مقابل آسیب او مصون بمانیم؟ تجاوز و لکه ننگی بر دامن پاک زن انداختن. چیزی غیر از این است؟ مرد متجاوز= تلاش برای پاکدامن ماندن=  پوشیدگی می‌تواند زن را از آسیب نگاه مرد و جلب توجه او و در نتیجه تحریک شدنش و تجاوز به زن باز دارد، در نتیجه: حجاب مصونیت می‌آورد. حال به من بگویید چرا زن مدرن باید همچنان به اتخاذ این هنجار سنتی برای پاکدامنی با این عقبه نرینه‌سالار ادامه دهد؟ مطمئنم چون مدرن نیست. اگر هیچ پیوند الزامی بین پاکدامنی و حجاب وجود ندارد پس چرا زنی مدرن باید این هنجار حفظ پاکدامنی را از جهان سنت همچنان با روسری و چادر همراه خود بکشد؟ چون سایه آن نر اعظم همچنان بر سر اوست. زن باحجاب خودآئین نیست هنوز هم در ناخودآگاه خود بر طبق هنجارهای مردانه خود را می‌آراید و به خاطر ترس از نگاه متجاوز مرد به اندام‌های زیبایش –حتی موی افشان- خود را می‌پوشاند. مسئله ریشه‌دارتر از آن است که با جمله» انسان مدرن حق انتخاب دارد» بتوان آن را حل و فصل کرد. بله انسان مدرن حق انتخاب دارد اما علاوه بر حق انتخاب حق آزادی خودآئین نیز دارد؛ یعنی اینکه آزادی‌اش از طرف هیچ مرجع بیرونی محدود نشود. همچنین حق مصونیت از آزار دیدن هم دارد. اما زن باحجاب آیا این حقوق خود را کسب کرده؟آیا حجاب او به این دلیل نیست که در ناخودآگاهش هنوز از تجاوز دیگری بیرونی به حریم تن‌اش – با نگاه، آزار زبانی، و آزار بدنی- می‌هراسد و در نتیجه نمی‌تواند بدون ترس و واهمه خود را در جهان ظاهر سازد؟ پوشاندن اجزائی از بدن که صرفا در فرهنگ‌های شدیدا اروتیک تحریک کننده‌اند مثل موی سر، بازو، گردن و ساق پا هیچ معنایی جز نگاه شدیدا جنسی مرد به زن ندارد و زنی که این اندام‌ها را می‌پوشاند این نگاه نرینه را می‌شناسد و آن را کاملا حس می‌کند. باز هم بگوییم انتخاب فردی؟ اگر ترس از از دست رفتن پاکدامنی از طرف نگاهی که زن می‌داند کاملا جنسی است علت پوشاندن خود نیست پس چه چیزی علتش هست؟ در ثانی این چه پاکدامنی است که سمت و سوی آن در جهت تحریک نشدن مرد است؟ آیا قرار نبود نتیجه این انتخاب فردی فقط شامل حال زن شود؟ اگر عفت زن جز با ایجاد حریم برای مرد توسط حجاب عملی نمی‌شود پس چرا می‌گوییم انتخاب آزادانه؟ آیا اخلاق مدرن این نیست که اعتبارش را یا دلایل وجودی‌اش را از تجربه زیست انسانی صرفا نگیرد بلکه ریشه در اصول مطلق جهانی داشته باشد؟ اگر مردی در جهان وجود نداشت باز هم زن عفیف محجبه پیدا می‌شد؟ و اگر نه این اخلاقی مدرن نیست چون جهان‌شمول و کلی نیست. ادعای انتخاب فردی برای زنی محجبه آنهم به‌واسطه اخلاق خودآئین تنها فایده‌اش نصیب مردان می‌شود چرا که می‌توانند با توجیه مدرن شدن زنان و دختران محجبه‌شان ناموس خود را همچنان حفظ کنند و از طرف دیگر به خاطر محجبه ماندن دیگر زنان به خود زحمت تغییر نگاه جنسی‌شان را ندهند چون تا حد ممکن اندامهای  زنان مخفی مانده و ایشان می‌توانند با خیال راحت به تصورات شهوت‌انگیزشان از پشت پوشش ادامه دهند اما هیچ مصداق عینی هم برای آن نیابند و همچنان مصون بمانند. کارکرد حجاب زن در اینجا نیز خدمت به حفظ ایمان مرد و جلوگیری از سقوط او در شهوت است. و به یاد بیاوریم در فرهنگ‌هایی که زن در آنها موظف به حفظ پوشش است دین چه نقشی برای زن از جهت حفظ ایمان مرد با محدود کردن خود قائل شده است. تن زن منبع گمراهی و آشفتگی است پس تا حد ممکن باید پوشیده بماند تا جایی که حتی اگر مردی نامحرم این عریانی را بپسندد و زبان به اعتراض نگشاید خدای ناظر و حاضر در دنیای دیگر زن را به خاطر به عرضه گذاشتن تن مجازات خواهد کرد، این می‌تواند جواب این سوال باشد که: اگر زنی به خاطر تعهد اش به خدا و ایمان حجاب را برای خود برگزیند، حتی در محیطی که مردان به بی‌حجابی زن عادت کرده‌اند و خوف تجاوز مردانه نیست، چه؟ این زن هنوز هم مدرن نیست چون دلیل باحجاب بودن حتی در ایمان دینی صرف نیز مردسالارانه است و غیر خودسالار چون سمت و سویش به خاطر ترس از بی‌حرمتی به ساحت خدا و تعهد به پاکدامنی که با خدا بسته است و حجاب در چنین زنی نه ریشه در الزام اخلاقی خودبنیاد بلکه الزام دینی دیگربنیاد دارد، اما مگر قرار نبود تعهد اخلاقی در انسان مدرن را حتی ایمان دینی ایجاب نکند؟ نمی‌دانم از چنین هنجاری که تا بدین حد آمیخته با ترس و عبودیت است چگونه می‌توان انتظار مدرن بودن داشت؟  زن مدرن محجبه ترکیبی است همچون «جامعه مدنی مدینه‌النبی» یا پیوند آلبالو با سنجد.

Advertisements

حجاب و مدرنیته: تأملی در اقتدار بیرونی هنجارهای دینی

سرآغاز: وقت آن است که بعد از مدت‌ها بالاخره به وعده‌ام وفا کنم و یکی از بحث‌هایم را درباره‌ی حجاب این‌جا بگذارم. از دوست عزیزم آقای مهدوی به‌خاطر این تأخیر طولانی عذر می‌خواهم. بحث‌های دیگری هم هست در همین باره که در آینده این‌جا منتشر می‌کنم. امیدوارم این بحث مورد توجه قرار گیرد؛ به‌ویژه توسط آنان که به‌طور مستقیم درگیر اند و مسأله‌ی حجاب در تجربه‌ی زیسته‌ی آنان حضور داشته است. این مقاله در سال 1385 در روزنامه‌ی کارگزاران (سال اول، شماره‌ی 53، ص 11) منتشر شده است. بعدها فهمیدم که نقدی بر این مقاله در روزنامه‌ی رسالت منتشر شده است و چون در روزنامه‌ی دیگری بوده است، من به‌موقع خبردار نشده‌ام. ایران است دیگر. نقد یک مقاله که در این روزنامه منتشر شده در آن روزنامه چاپ می‌شود! اگر این نقد را به‌دست آورم در این‌جا نیز منتشر خواهم کرد. منتظر واکنش مخاطبان به این مقاله می‌مانم.

حجاب و مدرنیته: تأملی در اقتدار بیرونی هنجارهای دینی

مدت مدیدی است که از خود می‌پرسم: ‌چرا این همه کوشش برای با حجاب ساختن زنان چندان ره به جایی نبرده است؟ چرا هنوز هم می‌بایست مسإله به همان شکل سابق خود مطرح باشد؟ چرا مثلا پنجاه سال پیش به‌رغم وجود حکومتی غیراسلامی چنین مشکلی وجود نداشت؟ آیا مردم ما لج‌بازی می‌کنند و در مقابل اجبار سیاسی مقاومت می‌کنند؟ آیا همه‌ی تلاش‌هایی که در این سال‌ها انجام شده اشتباه بوده است؟ آیا مردم دست از دین و ایمان شسته‌اند؟ آیا واقعا بی‌حجاب‌ها و بدحجاب‌ها هیچ اعتنایی به دین ندارند و از آن فاصله گرفته‌اند؟ به‌راستی چه رخ داده که رفتار مردمان این‌گونه شده است؟ آیا آن ها مدرن شده‌اند و از سنت دست شسته‌اند و به‌تبع، حجاب را نیز که هنجاری سنتی است کنار نهاده‌اند؟

     من در این‌جا به‌تحقیق معتبری دست‌رسی ندارم تا سخن ام را بر مبنای آن استوار سازم. البته اگر اساسا چنین تحقیق معتبری موجود باشد بر متولیان امور است که سیاهه‌ای از این تحقیقات ارائه نمایند و در صورت امکان ما را نیز با آن‌ها و نتایج‌شان آشنا سازند. لاجرم می‌اندیشم که نمی‌توان پدیده‌ای به این وسعت که می‌بینیم را با «لج‌بازی مردم» و «مقاومت در برابر اجبارهای سیاسی» توضیح داد و می‌اندیشم که از انصاف به‌دور خواهد بود که همه‌ی کوشش‌های صورت گرفته را خطا و نادرست و بی‌اساس تلقی کنیم. می‌توان پرسید که چه کاری غیر از کارهایی که صورت گرفته لازم بوده است؟ قبول دارم که زیاده‌روی و شتاب‌زده‌گی کم نبوده است و از قِبَل آن‌ها آسیب‌هایی پدید آمده است؛ اما آیا این می‌تواند از عهده‌ی توضیح مسأله برآید؟ به‌گمان‌ام چنین نیست.

     وانگهی، تحقیقاتی که در مورد دین‌داری انجام شده نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از مردم و جوانان ما به شکلی از اشکال دین‌داری هنوز دین‌‌دار اند. به‌علاوه، مدرن شدن لزوما منتهی به بی‌دینی نمی‌شود؛ یعنی می‌توان هم مدرن بود و هم دین‌دارانه زیست. به‌عبارت دیگر، مدرن‌شدن ‌آدم‌ها ملازم با بی‌حجابی یا بدحجابی نیست؛ هم‌چنان که هر کسی برهنه و یا نیم‌برهنه به خیابان بیاید مدرن نیست بل‌که برعکس، بسیاری از کسانی که از الگوهای جدید پوشش و رفتار تأسی می‌کنند در حقیقت بسیار سنتی‌اند، چه اگر مدرن می‌بودند اوضاع بسی به‌تر از این می بود که اکنون هست. پس ماجرا چیست؟

      من پاسخی دارم که شاید درخور شنیدن و اندک تأملی باشد. چندی پیش از تعداد قابل‌توجهی از دانش‌جویان در بحث از تفکیک میان ارزش و هنجار پرسیدم که آیا حجاب، ارزشی دینی است یا هنجاری  دینی؟ تقریبا اغلب آن‌ها خطا کردند و حجاب را ارزش دانستند؛ جز انگشت‌شماری. از گروه اول مجددا پرسیدم چرا ارزش است؟ در پاسخ گفتند:‌چون دین، خدا، پیامبر، ائمه و یا عالمان دین گفته‌اند. از گروه دوم یعنی همان تعداد انگشت‌شمار نیز پرسیدم اگر حجاب هنجار است بر کدام ارزش مبتنی است؟ پاسخ‌ها همه این بود: اعتقادات دینی. هر دو طرف دچار شگفتی شدیم:‌آن‌ها از بابت این‌که این دیگر چه معمایی است و من بدان خاطر که از حدود قریب به صد دانش‌جو، بعد این همه سال تحصیل و زندگی در نظامی دینی، چطور هیچ‌یک دقیقا نمی‌دانند از چه رو باید حجاب را رعایت کنند؟ به‌عبارت دیگر، آن ها در پاسخ من که چرا باید حجاب را رعایت کرد (فعلا به نوع حجاب و این‌که حجاب دقیقا چیست کاری ندارم، این به بحث من مربوط نمی‌شود)، یک‌سره به اموری بیرونی و شرعی و نااخلاقی (و نه غیراخلاقی) اشاره کردند؛ اموری که همه‌گی از جنس اقتداری بیرونی بود:‌ خدا، پیامبر، ائمه یا دین و اعتقادات (تعبد). به‌عبارت دیگر، درک ان ها از حجاب برپایه‌ی دگرسالاری بود نه خودسالاری. باز هم به‌عبارت دیگر و به بیان دقیق‌تر، درک آن‌ها از حجاب مبتنی بر یک مبنای اخلاقی درونی‌شده و ریشه‌دار نبود بل‌که مبتنی بر اخلاق متکی به اقتدار بیرونی بود. یعنی پذیرش آن (اگر اصلا پذیرشی در کار بوده باشد) پذیرشی به‌واسطه بود نه بلاواسطه. یعنی حجاب در نزد آن‌ها در درون اخلاقی ماقبل عرف‌نگر (pre-conventional) و یا دست‌بالا عرف‌نگر (conventional) جای می‌گرفت. وقتی رأی مرا دانستند مبنی بر این‌که حجاب هنجاری دینی است و مبتنی بر ارزشی دینی است به نام پاک‌دامنی (عفاف یا عفت) و این که ممکن است کسی با حجاب باشد، اما عفیف نباشد و بالعکس، شگفتی‌شان کامل‌تر شد. منظورم این است که هیچ‌یک از آن ها حجاب را برپایه‌ی پاک دامنی و عفت نمی‌فهمید. هیچ‌یک از ‌آن‌ها دست‌کم به‌صراحت تفطن نداشت که رعایت حجاب فقط یکی از انواع اقداماتی است که فرد دین‌دار انجام می‌دهد تا پاک‌دامن و عفیف باقی بماند.

      نکته همین‌جا است. وقتی فرد دین‌دار هنجارهای دینی را بر مبنای اقتداری بیرونی بپذیرد تا مدتی می‌تواند بدان عمل کند، اما وقتی این‌هنجارها در مقابل هنجارهای مدرن که متکی بر کام‌یابی این‌جهانی و لذت دنیوی و سود (متکی بر عقلانیت هدف-وسیله) هستندقرار می‌گیرد، دچار تزلزل و فروپاشی می‌شوند. هنجارهای مدرن برای فرد به‌صورت خودسالار مطرح می‌شوند. به‌عبارت دیگر، فرد در پیش خود می‌داند که چرا چنین رفتار می‌کند. مقصود کنش‌اش برای او روشن و مفهوم است، اما وقتی هنجارهای دینی را به‌صورت دگرسالار می‌فهمد و می‌پذیرد، مقصود کنش برای او مفهوم و زنده نیست، چون پذیرش‌اش به‌فرموده است. اینجا است که هنجارهای دینی رفته‌رفته رنگ می‌بازند.

      مدرنیته رابطه‌ی تنگاتنگی با اکنون دارد. در واقع، مدرنیته دنیای اجتماعی را اکنونی می‌سازد. یعنی همه چیز می‌بایست پایه و مایه‌ای اکنونی داشته باشد. اکنونی شدن (اکنونیت) در جوهر مدنیته نهفته است. به‌تعبیر چارلز دیویس در کتاب الاهیات و جامعه‌ سیاسی «مدرنیته برپاکردن فرهنگ بر زمان حال است» (Davis 1980: 29). این اکنونی شدن دو لایه دارد: لایه‌ی سطحی که اکنونی شدن در سطح هنجاری و زیست روزمره است و اکنونی شدن در لایه‌ی ژرفایی که در خصلت دریابندگی (بازاندیشی) خود را نمایان می‌سازد. اکنونی شدن ژرفایی دچار تأخر است و مستلزم تسویه‌حساب (و نه لزوما تسویه‌ی حساب) با سنت. این امر در جان‌های ژرف‌نگر و جست‌وجوگر رخ می‌دهد، آن‌هم به‌تدریج و بطئی؛ اما اکنونی شدن سطحی با ورود، بسط، و رخنه‌ی زیست و مظاهر زنده‌گی مدرن گسترش و رسوخ می‌یابد. بیان چه‌گونه‌گی این روند بحث مفصلی می‌طلبد. نکته در این است که با دیرینه‌گی اقتدار دینی بیرونی نمی‌توان در مقابل این اکنونی شدن مقاومت کرد.

     برای این‌که این مقاومت معنادار شود امر دیرینه می‌بایست اکنونی و اقتدار دینی بیرونی می‌بایستی به التزام درونی بدل شود. خدا، پیامبر، اولیای دین، اعتقادات دینی، و از این قبیل می‌بایست وارد جان فرد شوند و در حال او (هم به معنای زمانی و هم به معنای اگزیستنسیل کلمه) حاضر و آماده باشند و این امکان ندارد الا آن‌که فرد در طی تربیت و سلوکی معنوی –که لزوما هم سرراست، خطی، و تضمین شده نیست- ارزش‌های دینی را درونی کند و لذت زیستن بر اساس آن‌ها را بچشد و آن‌ها را اکنونی کندو اکنونیتی دیرینه را تجربه نماید. بدین ترتیب، به‌گمان من همه‌ی هنجارهای دینی‌ای که به‌صورت دگرسالار پی‌گیری می‌شوند و مدنظر قرار می‌گیرندبا فرهنگ مدرن تصادم پیدا می‌کنند و این تصادم با رشد کودک و نوجوانی که به صورت دینی تربیت شده به‌تدریج در جان و دل او رخ می‌دهد و بر او فشار وارد می‌کند. قابل پیش‌بینی است که او این مشکل را به‌خاطر سلطه‌ی روزافزون فرهنگ مدرن و اکنونیت آن به نفع آن و با رفع و کنار نهادن فرهنگ دینی دگرسالار حل می‌کند. راه حل همانا فراروی از فرهنگ دینی دگرسالار است و تدارک فرهنگ و هویت دینی عام‌گرا، خودسالار، و پساعرف‌نگر (post-conventional)، زیرا فرهنگ دینی دگرسالار و جزمی، خواهن و در تدارک «تفسیر حال بر پایه‌ی گذشته است … در حالی‌که مدرنیته گذشته را در پرتو حال تفسیر می‌کند. کل مدرنیته توسلی است به حال علیه گذشته» (Ibid: 29-30). آن‌طور که من می‌فهمم راه دیگری نیست الا خروج از عصر مدرن!

     پس، نیازمند فرهنگ دینی‌ای هستیم که کم‌ترین تصادم را با اکنونیت مدرن داشته باشد؛ فرهنگی که خوداتکایی یا اتکای به نفس را به‌مثابه ارزش مادر پرورش دهد و به‌مخاطره‌ی اتخاذ چنین مبنای تربیتی‌ای تن دهد. خوداتکایی از این جهت اهمیت دارد که مستلزم تبدیل هنجارهای دگرسالارانه به هنجارهای خودسالارانه در فرد است. یعنی تبدیل فرهنگ گذشته‌نگر و تجویزی به فرهنگی اکنونی و اختیاری.

     آیا مردان و زنانی که این‌جا و آن‌جا می‌بینیم افرادی خوداتکا هستند؟ آیا آنان درک و آگاهی دقیقی از اکنونیت مدرن دارند؟‌ پاسخ به چنین پرسش‌هایی محتاج انجام تحقیقات تجربی متعددی است. من عجالتا معتقدم که چنین نیست، اما بر آن‌ام که صورت‌های مکرری از خوداندیشی و خودبازاندیشی این‌جا و آن‌جا در دنیای جدیدی که در آن زنده‌گی می‌کنیم به‌صورت غیرنظام‌مند وارد تجربه‌های ما می‌شود و این تفاوت فاحشی دارد با زیستن در جهانی که همه چیز آن از قبل مشخص و از پیش تعیین شده است و به‌روال معینی جریان دارد و گزینه‌های پیشِ رو برای گزینش و طی طریق لحظات زنده‌گی بسیار محدود است. این خودبازاندیشی به‌ویژه از طریق مقایسه‌های مداومی صورت می‌گیرد که در دنیای جدید، فرد آگاهانه و یا ناآگاهانه مبتلای به آن‌ها است؛ به‌ویژه در جهان ویژه‌ی ما که افراد ارزش‌های مدرن را درونی نکرده‌اند بل‌که دائما با اشکال و هنجارهای زنده‌گی مدرن مواجه‌اند؛ آن‌هم در جهانی که ستون‌های سنت‌اش در حال فروریزش است، اما هنوز عرصه‌های استقراریافته‌ي‌ زنده‌گیِ مدرن به‌نحو فراگیری قابل تجربه نیست. پس شاید بتوان گفت با آن‌که رد پای خوداتکایی و خودسالاری و اکنونیت ژرفایی، هنوز در خودآگاهی قابل جست‌وجو نیست، نوعی ابتلای ناخواسته و -یا شاید به بیان دقیق‌تر- نیندیشیده بدان وجود دارد. به‌ویژه می‌توان از نوعی اکنون‌زده‌گی سخن گفت که مظهر اجتماعی بارز آن زیستن بر اساس سبک‌های جدیدتر زنده‌گی است که به‌صورت مد درمی‌آید و عرضه می‌شود. سبک‌هایی از زنده‌گی که پذیرفته می‌شود، چون همه می‌پسندند و می‌پذیرند؛ بی‌آن‌که هیچ نسبت تعریف‌شده و آگاهانه‌ای با گذشته‌ی فرد داشته باشند و نیز چون به‌وفور عرضه می‌شوند، به‌وفور و بی‌تکلف و بی‌الزام، این‌جا و آن‌جا و همه‌جا به چشم می‌آیند. پس این دنیا دیگر دنیای پذیرش دیرینه‌گی نیست؛ آن هم دیرینه‌گی‌ای که می‌خواهد با کلی تکلف و الزام و تحمیلی که حضورش به‌هم‌راه دارد، او را به‌رسمیت بشناسیم. به‌نظر می‌رسد این توقعی است که با شرایط اجتماعی جامعه‌ای که در آن زیست می‌کنیم و میدان‌های روانی‌ای که در چنین جهانی برای فرد ساخته می‌شود چندان سازگار نیست. این‌جا است که این ادعا معنا می‌یابد که این دیرینه‌گی باید با گذر از تجربه‌های خوداتکایانه و با بازتولید در زیستنی خودسالار، اکنونی گردد و امر تجویزی با عبور از خودآگاهی فرد به امری اختیاری مبدل شود.

     با چنین نگاهی است که می‌توان گفت: اخلاق اولاتر از شرع، ارزش‌ها مهم‌تر از هنجارها، و محتواها اساسی‌تر از اشکال هستند. این بدان معنا است که رشد اخلاقیِ فرد می‌بایست به‌تدریج و تا سال‌های آغازین جوانی از مراحل اخلاقی پیشاعرف‌نگر (انجام اعمال اخلاقی بر مبنای ترس و یا محاسبه‌ی سود و زیان) و عرف‌نگر (انجام اعمال و رفتارها مطابق انتظارات خانواده و سپس جامعه)  بگذرد و به مرحله‌ی پساعرف‌نگر (انجام رفتارهای پسندیده به‌خاطر ارزش ذاتی آن‌ها و ارزش‌مندی نفس عمل) برسد. نتیجه آن‌که به‌جای آسان‌گیری و شتاب‌زده‌گی می‌بایست با ژرف‌نگری عمل کرد. منظورم البته احاله‌ی موضوع به فردا و فرداها نیست بل‌که به برنامه‌ریزی برای ایجاد یک نظام تعلیم و تربیت اخلاق‌محور نظر دارم که در آن:

یک) اخلاق مهم‌تر از شرع، ارزش مهم‌تر از هنجار، محتوا مهم‌تر از شکل، و درون مهم‌تر از ظاهر باشد؛ 

دو) نظام ارزشی به صورت یک‌پارچه مورد توجه قرار گیرد، نه به‌صورت متفرق و جداجدا (مثلا نباید تصور کرد حجاب را می‌توان منفصل از هنجارهای دیگر و پاک‌دامنی را بی‌توجه به ارزش‌های دیگر جا انداخت). ارزش‌ها پیوندی سلسله‌مراتبی دارند. ارزش مادر در سلسله‌‌مراتب ارزش‌ها خوداتکایی یا اتکای به نفس است که با دریابنده‌‌گی (بازاندیشی) مدرن هم‌خوانی و با دگرسالاریِ ناشی از اقتدار دینی بیرونی کم‌ترین پیوند را دارد.                

      Davis, Charles (1980) Theology and Political Society. Cmbridge University Press.