زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان مقام یک جست وجوگر است.

بایگانیِ یوسف، یوسفی کردن

«باز شوق یوسفم دامن گرفت»!

سرآغاز: عجالتا قسمت دوم فروپاشی نظارت اجتماعی طلب‌تان باشد تا به یوسف عزیزم بپردازم. ای دوست دمی است که می‌گذرد و چه دانی که بدون یوسف چه‌گونه می‌گذرد!

 

یوسفی تو یوسفی‌ها کن پسر

یوسف‌ات را میر دل‌ها کن پسر

یوسف توی چاه بود و من داشتم در سرزمین کنعان گوسفندان‌ام را چرا می‌دادم. یوسف توی چاه بود و من نان‌های سفره‌ام را می‌شمردم. یوسف توی چاه بود و من به سکه‌های جیب‌ام فکر می‌کردم. یوسف توی چاه بود و من نگران حساب پس‌اندازم بودم. یوسف توی چاه بود و من کتاب می‌خواندم. یوسف توی چاه بود و من به آخرین مقاله‌ای که نوشتم می‌اندیشیدم. یوسف توی چاه بود و من جلوی آینه تازه‌ترین لباس‌ام را مرتب می‌کردم و چروک کوچکی در آن دل‌مشغول‌ام کرده بود. یوسف توی چاه بود و من سال‌های عمرم را شماره می‌کردم و نگران تمام‌شدن‌اش بودم. یوسف توی چاه بود و من …

«یوسفی در چاه و این کنعانیان

بر سر بازار سودند و زیان

 چون ندیدی آن جمال نورده

چشم یعقوب و زلیخا کور به»

یوسف توی چاه بود و من یعقوب و زلیخا نبودم. یوسف در من بود و من با یوسف نبودم. یوسف بودم و یوسفی نکردم. ای دریغا یوسفان شهر من! ای دریغا یوسف‌ام! ای دریغ از یوسف‌ام!

پي‌نوشت: متأسفانه شاعر ابیات و مصارع نقل قول شده را نمی‌شناسم.

Advertisements